صفویه 2

-موقعیت جغرافیا یی اردبیل و منشا پیدایش صفویه 1

 

شهر اردبیل در شرق آذربایجان و شمال غربی ایران در ارتفاع تقریبی 1524 متری قرار گرفته است .این شهر در جلگه ای در میان کوههایی قرار دارد که مرتفع ترین آنها آتشفشان خاموش سبلان است. طی قرن چهارم هجری اردبیل به مدت کوتاهی شهر عمده ی آذربایجان بود اما تبریز به زودی جانشین آن شد. برتری تبریز در سال 616 که اردبیل به دست مغولها غارت و ویران شد و تبریز در سال بعد با پرداخت غرامتی سنگین در امان ماند تحکیم شد. بنابراین در نگاه نخست چنان نمی نمود که اردبیل به صورت مرکز فرماندهی یک نهضت انقلابی در آید . با این همه دور افتادگی و بی اهمیتی نسبی این شهر موجد امتیازاتی برای رهبران این نهضت « صفوی » بود که می خواستند هر چه کمتر کنجکاوی حکمرانان تبریز و دشمنی کم و بیش حتی آنان را جلب کنند . در حومه ی اردبیل نیز کوهستانها –جنگل ها و با تلاقهای غیر قابل نفوذ گیلان قرار داشت .لکن چنین ملاحظاتی احتمالا به ذهن اولین فرد خاندان صفوی خطور نکرده بود . این فرد شخصی بنام فیروز شاه زرین کلاه است که در قرن پنجم هجری می زیسته و زمیندار ثروتمندی در ناحیه ی اردبیل بوده است . منشا پیدایش صفویه هنوز در پرده ای از ابهام فرو رفته است . هینس در مورد مهاجرت ادعایی فیروز شاه از یمن به آذربایجان صحبت کرده و این را نشانه ای از منشا عربی خاندان صفوی به حساب آورده است . آیا لون ادعا کرده که صفویه ترک بوده اند . کسروی بدین نتیجه رسیده است که صفویه ساکنین بومی ایران و از تبار خالص آریایی «ایرانی » بوده اند معذلک به آذری که نوعی از ترکی و زبان بومی آذربایجان است تکلم می کرده اند تنها مورد مبهم برای کسروی این بود که آیا خاندان صفوی برای مدتی طولانی در آذربایجان ساکن بوده اند یا از کردستان مهاجرت کرده اند.

 

علت ابهام در منشا سلسله ی صفویه که هویت ایرانی را زنده کرد  

 

این از آن روست که صفویه همین که با استفاده از نیروی پویای یک ایدئولوژی خاص به قدرت دست یافتند عمدا به محو کردن شواهدی در مورد منشا خود آغاز یدند که ممکن بود باعث ضعف کارآیی این ایدئولوژی شود و پایه هایی را که این ایدئولوژی بر آن استوار بود مورد سوال قرار دهد .

 

نسیان و پی ریزی واقعی صفوی توسط چه کسی صورت پذیرفت

 

توسط شیخ صفی الدین اردبیلی «650 ه » با تولد شیخ صفی الدین تاریخ صفویه وارد مرحله ی جدید و تعیی کننده ای می شود . بنابر سنت همه ی آنچه درباره ی اولیا گفته اند نشانه های بزرگی آینده از کودکی برجبین او نقش بسته بود. او به جای آمیختن با دیگر پسران به نمازه روزه می پرداخت تا هنگامی که خداوند حجاب از دلش برگرفت .او در رویا می دید که فرشتگان به صورت مرغان به شکل انسان در می آمدند و با وی گفتگو می کردند . در حدود بیست سالگی شیخ صفی الدین به جستجو ی مرشدی در میان زهاد اردبیل برخاست اما هیچ یک از آنان قادر نبود حاجتش را برآورد . سرانجام به وی گفتند که هیچکس جزشیخ زاهد گیلانی نمی تواند حالت مرموزش را دریابد و رویاهایش  را تعبیر کند پس از جستجوی طولانی شیخ زاهد را در دهکده ای در ساحل دریای خزر بیابید . شیخ زاهد تردیدهای او را برطرف کرد و به سوالاتش پاسخ داد و حالت رومی متعالی اش را تائید کرد و گفت تنها یک حجاب بین صفی الدین و خدا وجود داشت که آن نیز اکنون برداشته شد . هنگامی که صفی الدین 675 به گیلان رسید بیست وپنج سال و شیخ زاهد شصت ساله بود او به مدت بیست و پنج سال تا هنگام مرگ شیخ زاهد در سال 700 مرید وی بود . صفی الدین با بی بی فاطمه دختر شیخ زاهد ازدواج کردو از صاحب سه پسر شد : محی الدین که در سال 723 در گذشت صدرالدین موسی و ابوسعید . شیخ زاهد صفی الدین را به ریاست طریقت زاهد برگزید و به وی مسندوا جازه ی تدریس بخشید . پس از رسیدن شیخ صفی به رهبری طریقت زاهدیه که از آن پس بنام او طریقت صفویه نامیده شد دوران جدیدی از ترویج و پیشبرد فعالانه ی این طریقت جدید شروع شد که چیزی را که قبلا طریقتی صوفیانه و دارای اهمیتی صرفا محلی بود به نهضتی مذهبی تبدیل کرد که نفوذ آن در ایران سوریه و آسیای صغیر گسترش یافت . جانشینی شیخ صفی باعث آزردگی خاطر گروهی از اعضای خانواده ی شیخ زاهد شد یکی از مخالفان عمده ی شیخ صفی –جمال الدین پسر شیخ زاهد از همسر اولش بود که تصور می کرد خود جانشین پدر خواهد شد . چون معیار مهم در جانشینی برگزیده شدن از سوی شیخ واجب الاطاعه بود و نه رابطه پدر – فرزندی بنابراین طرفداران شیخ  صفی از موضع مستحکمتری برخوردار بودند . جالب اینجاست که بعد از آنکه شیخ صفی به رهبری طریقت رسید رابطه پدر – فرزندی نه تنها عامل اساسی در انتخاب رهبر بعدی گردید بلکه تلویحا نیز پذیرفته شد. که این تنها ملاک ممکن برای انتخاب رهبر است . تصمیم شیخ صفی مبنی بر حفظ رهبری طریقت صفویه در خاندان خود آشکار می سازد که او از همان مراحل اولیه بر آن بود که از طریقت همچون نردبانی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده کند . در پایانزندگی توجه شیخ صفی به سوی پسر دومش صدرالدین موسی جلب شد و او را به جانشینی خود انتخاب کرد شیخ صفی در 12 محرم سال 735 در گذشت .

 

از چه زمانی تعالیم نیمه مخفی طریقت آشکارا ماهیت شیعی گرفت

 

از زمان خواجه علی . خواجه علی از سال 793 تا هنگام در گذشتش 830 رئیس طریقت بود تحت رهبری خواجه علی تعالیم نیمه مخفی طریقت صفویه آشکارا ماهیت شیعی گرفت . اما باید بسیار محتاط بود و میان داستانهای پرداخته ی مریدان و افزوده های نظریه پردازان بعدی صفویه با واقعیات تاریخی تمیز نهاد . سید احمد کسروی و نیز هورست داستان سه بار ملاقات خواجه علی را با فاتح بزرگ تیمور ساختگی و مردود دانسته اند . بنابر روایت سنتی صوفیه –تیمور خواجه علی را احضار کرد و جامی آلوده به زهر به وی داد تا بنوشد –خواجه علی برخاست و به سماع پرداخت حرارت حاصل از فعالیت جسمی –زهر را به صورت عرق از بدنش خارج ساخت – تیمور چنان حیرت کرد که مرید و پیرو مخلص او شد. تاریخ عالم آرای عبای هیچ اشاره ای به جام آلوده به زهر ندارد اما می گوید که پس از نمایش قدرت فکری شیخ –تیمور مرید خواجه علی شد . تیمور اسرایی را که در حملاتش به عثمانیان گرفته بود تسلیم خواجه علی کرد. «تازیخ اسماعیل » که مولف آن مجهول است روایت کاملتری دارد. خواجه علی تقاضای رهایی زندانیان روم را کرد و تیمور همه ی آنان را آزاد کرد و به خدمت خاندان اردبیل گماشت تیمور از پولی که قانونا حق خودش بود اراضی و دهات مجاور اردبیل را خرید و آنها را وقف مزار شیخ صفی کرد وی همچنین خراج آن ناحیه را به خاندان صفوی انتقال داد . اراضی خریده شده توسط تیمور تنها در ناحیه اردبیل نبود بلکه شامل دهات و قرا در مناطق دور دست تا اصفهان و همدان می شد . بنابر روایات سلسله النسب تیمور این اراضی را وقف اولاد ذکور خواجه علی کرده بود اما از آنجا که این اراضی تا پیش از مرگ تیمور در سال بعد 807 به تملک کامل خاندان صفوی در نیامده بود وقف به مرحله ی عمل در نیامد و هنگام تالیف سلسله النسب هیچ یک از اراضی مورد بحث در تملک اعقاب خواجه علی نبود . گفته شده است که شاهرخ –پسر تیمور نیز احترام زیادی به خواجه علی می گذاشت شاهرخ در سال 823 در جریان عملیاتش علیه قره قویونلو وارد اردبیل شد و مزار شیخ صفی الدین را زیارت کرد و از خواجه علی تقاضای تبرک کرد .

در حدود سال 830 خواجه علی تصمیم به زیارت مکه گرفت در هنگام بازگشت در بیت المقدس در گذشت و ابراهیم پسرش خواجه را در همان جا به خاک سپرد . سپس به اردبیل بازگشت و به عنوان نایب و جانشین پدر وظایف را بر عهده گرفت .

 

کدامیک از صفویان اولین بار لقب سلطان گرفت به چه دلیل

 

در زمان جنید بود. جنید از هنگام تصدی رهبری علائم آشکاری از تمایل به قدرت دنیوی و پادشاهی نشان داد. اتفاقی نیست که اولین رهبر صفویه است که لقب سلطان گرفت که نشان دهنده ی قدرت دنیوی است . واین مساله که سنت مذهبی تمایل داشته لقب سلطان را در مورد رهبران اولیه ی خاندان صفوی هم به کار گیرد چندان اهمیتی ندارد .جنید که دیگر به قدرت معنوی صرف راضی نبود . با تحریک مریدانش به جهاد علیه کفار روحیه ی جنگ نویی را در طریقت وارد ساخت . این فعالیت در ابتدا باعث سو ظن و سپس تشویق حکمران غرب ایران جهانشاه قره قویونلو شد که سلطه اش از آذربایجان  و مرزهای گرجستان تا خلیخ فارس برقرار بود . جهانشاه به جنید دستور اکید داد که نیروهایش را متفرق کند اردبیل را ترک گوید و به هر جایی در خارج از حوزه ی حکمرانی او که می خواهد برود و اگر این دخواست را انجام ندهد اردبیل ویران خواهد شد . جنید به همراه عده ای از صوفیان طریقت صفویه اردبیل را ترک کرد و بعد از گذراندن چند سالی در آسیای صغیر و سوریه سر انجام اوزون حسن حکمران آن قویونلو دشمن جهانشاه که پایگاهش در دیار بکر بود به وی پناه داد جنید سه سال 3-860 در دیار بکر گزراند و با ازدواج با خدیجه بیگم خواهر اوزون حسن اتحاد سیاسی خود را با حکمران آق قویونلو تحکیم کرد . اوزون حسن جنید را متحدی مفید در برابر قره قویونلو می دانست همچنین تصمیم رهبر صفویه برای اتحاد با حکمران سنی آق قویونلو بنابر مصالح سیاسی و نظامی گرفته شده است . علاوه بر آنکه قره قویونلو ها از لحاظ نظامی آنقدر قوی بودند که مانع هر گونه کودتای نظامی موفق صفویه در آذربایجان شوند بلکه از لحاظ مذهبی نیز قره قویونلو رقیب صفویه محسوب می شدند بنابراین احتمال برخورد آنها با صفویان به دلائل ایدئولوژیکی بسیار بود . در سال 860 جنید با نیروی متشکل از ده هزار نفر به شیروان روی آورد به روایت بعضی از منابع این عمل تکرار حملات قبلی به سرزمین چرکس ها در مقیاسی وسیعتر بود و او صرفا قصد داشت با عبور از سرزمین شیروانشاه به سرزمین چرکس ها در مقیاسی وسیعتر بود و او صرفا قصد داشت با عبور از سرزمین شیروانشاه به سرزمین چرکس ها برسد .لکن منابع دیگر می گویند که هدف جنید فتح شیروان بود که سپس به صورت پایگاه مناسبی برای تهاجمات بعدی به ایران در می آمد . با توجه به تعدادلشکریان جنید نظریه دوم محتمل تر می نماید . به هر حال عملیات به فاجعه انجامید زیرا در سال 860 در سواحل رود که نزدیک طبر سران جنید مورد حمله ی شیروانشاه قرار گرفت و در جنگ کشته شد .

 

چرا جنید به بهانه ی جهاد علیه کفار با دشمنان می جنگید

 

نهضت صفویه پس از مرگ شیخ جنید دچار چه تحولاتی شد

 

اقدامات شیخ حیدر برای توسعه نهضت چه بود

 

ارزش سالهای طولانی تدارک صبورانه ی ایدئولوژیک توسط تشکیلات صفویه برای تصاحب قدرت در ایران پس از مرگ شیخ جنید آشکار شد. نه تنها نهضت صفویه تجزیه نشد بلکه با جانشینی حیدر پسر جنید تلاش نهضت برای دستیابی به قدرت دنیوی شتاب بیشتری یافت. اولین اقدام حیدر ادامه ی اتحاد سیاسی و نظامی با آق قویونلو از طریق ازدواج با عالمشاه بیگم دختر اوزون حسن بود. حیدر چون پدرش هم قدرت معنوی و هم قدرت دنیوی را به کار گرفت . چندی نگذشت که حیدر نیز مانند پدرش در پی  بر پایی قلمروی برای خود شد. لکن حیدر قبل از در افتادن با قره قویونلو با حمله به کفار چرکس و داغستان . برای رسیدن به این مناطق حیدر به ناچار می بایست از سرزمین های شیر وانشاه که پدرش را در سال 860 شکست داده و به قتل رسانده بود عبور کند .شیروانشاه در دو لشکر کشی اول حیدر مانعی در راه آنها از سرزمین های خود ایجاد نکرد. اما هنگامی که حیدر در سال 893 شهر شماخی پایتخت شیروان را غارت کرد شیروانشاه از دامادش یعقوب سلزان آق قو یونلو درخواست کمک کرد سلطان یعقوب چهار هزار نفر به کمک فرخ یسار فرستاد. این گرو در شکست لشکر حیدر در سال 892 در طبرستان در فاصله ی کوتاهی از محل قتل پدرش در 860 نقشی اساسی بازی کرد . در طول جنگ تیری مهلک بر حیدر فرود آمد که موجب مرگش شد و پیروانش او را در میدان جنگ به خاک سپردند.

این تغییر خط مشی آق قویونلو در برابر صفویه چه سبب داشت ؟ اوزون حسن فرمانروای بزرگ آق قویونلو در سال 882 در گذشته بود و ابتدا پسرش خلیل و سپس در همان سال پسر جوانترش یعقوب جانشین او شده بودند. روابط بین حیدر و یعقوب از همان آغاز خوب نبود و حیدر دریافت که دیگر از حضور وی در دربار آق قویونلو استقبال نمی شود . یعقوب به نحو فراینده ای حضور یک نیروی مجهز و تربیت شده ی صفوی را در حوزه ی سلطنتش خطری بالقوه برای مقام خود می دید . حیدر چندی پیش از سومین لشکر کشی فاجعه بار خود به شیروان کلاه مخصوص قرمز رنگی را که دوازده ترک به مناسبت دوازده امام شیعه داشت و در خواب توسط امام علی (ع ) به وی آموخته شده بود برای پیروان خود ابداع کرد . از آن پس این کلاه علامت مشخصه ی طرفداران دودمان صفوی گشت و سبب شد که عثمانیان به منظور استهزا به آنان لقب قزلباش یا سرخ سر بدهند . این نام که عثمانیان از روی تحقیر به کار می بردند از سوی صفویه همچون نشان افتخار پذیرفته شد.

 

شالوده و پایه حکومت شاه اسماعیل صفوی بر چه اصولی بنا گرد ید

 

اعلام تشییع اثنی عشری یا « دوازده امامی » در سال 907 به عنوان مذهب رسمی کشور تازه تاسیس صفویه که هنوز پایه های خود را تحکیم نکرده بود از سوی شاه اسماعیل در تبریز مهمترین تصمیم او بود . تشیع اثنی عشری شالوده ی یکی از پایه های قدرت رهبران صفویه بود یعنی ادعای آنها مبنی بر اینکه نماینده ی امام دوازدهم مهدی (ع) هستند .کیش علی (ع) حداقل از قرن هفتم وابستگی نزدیکی با پیشرفت تصوف ایران یا باطن گری اسلامی یافته بود و مقام مرشد کامل دومین پایه ی قدرت رهبران صفویه بود سرانجام با اظهار این مطلب که حسین (ع) پسر کوچکتر علی (ع)با دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی ازدواج کرده است شیعیان خاندان (ع) را میراث کهن سلطنت در ایران و حق الهی شاهان ایران که منشا آن « فرایزدی » آنان بود پیوند داده بودند این سومین پایه ی قدرت شاهان صفوی بود . بنابراین تشیع اثنی عشری مهمترین عامل در تبلیغات مذهبی ایدئولوژی سیاسی صفویه بود.

 

علل و اهمیت اقدام شاه اسماعیل در رسمیت بخشیدن مذهب تشیع در سال 907 در تبریز چه بود

 

آشکارا است که برقراری تشیع در کشوری که حداقل به طور رسمی قسمت اعظم جمعیت آن سنتی بودند بدون بروز مخالفت یا بدون تعقیب و آزار کسانی که از قبول آن خودداری می ورزیدند میسر نبود . مجازات نا فرمانی تا حد مرگ هم می رسید . در مورد مردم عادی وجود این تهدیدات برای تغییر مذهب کافی بود اما علما سرسخت تر بودند برخی از آنها کشته شدند عده ی بیشتری به مناطق سنی نشین گریختند . این عمل شاه اسماعیا به این دلیل بود که نخست اینکه توان یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید درمی آورد و به این ترتیب به دولت این قدرت را می داد که بر مشکلات اولیه غلبه کند و نیز قدرت پیش بردن کشور را از درون بحرانهای جدی که حکومت صفوی بعد از مرگ شاه اسماعیل اول در سال 930 با آن روبرو شد فراهم آورد دوم اینکه این عمل تمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراتوری عثمانی که قدرت عمده جهان اسلام در قرن دهم بود بوجود آوردو به اینترتیب به دولت صفوی هویت ارضی و سیاسی داد. البته می توان استدلال کرد که تاسیس یک دولت رزمنده شیعی در مجاورت مرزهای عثمانی عملی تحریک آمیز بود و بروز برخورد را که مخالف ایران بود اجتناب ناپذیر می کرد. خلاصه اینکه برقراری تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور توسط صفویه موجب ایجاد آگاهی بیشتری نسبت به هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکز تر و قوی تر می شد.

 

 

ضرورت تعیین مقامی به عنوان صدر در زمان شاه اسماعیل صفوی چه بود

 

بعد از اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور از سوی اسماعیل نیاز عاجلی برای برقراری همگونی فکری از طریق ارشاد و تسریع اشاعه عقاید شیعی پدید آمد. گفته شده است کمبود حازی در زمینه ی آثار قضایی شیعه وجود داشت همچنین کمبودی نیز در زمینه ی علمای شیعی وجود داشت و اسماعیل ناچار شد تعدادی علمای شیعی از سوریه بیاورد اسماعیل برای نظارت بر اشاعه ی تشیع و ریاست بر افراد طبقه روحانی مقامی صدر تعیین کرد. مقام صدرات در دولتهای تیموری و ترکمن وجود داشت اما ویژگی مهم این مقام در دولت صفویه این بود که صدر یک برگزیده ی سیاسی بود و شاهان صفوی از این مقام برای نظارت بر طبقات روحانی استفاده می کردند . از آنجا که صفویان باور به مذهب رسمی را با وفاداری به دولت معادل می دانستند ریشه کنی عقاید مخالف ضروری بود و این کار نیز قسمتی از وظایف صدر بود عملکرد خوب بازوی دنیوی حکومت و توانایی بقا در برابر حملات خصمانه ی همسایگان سنی آن وابسته به برقراری موفقیت آمیز همگونی فکری بود . این کار که درابتدا بخش عمده ی وظایف صدر را تشکیل فی داد تا پایان سلطنت اسماعیل به طور عمده انجام پذیرفته بود از آن پس توان صدر را تشکیل فی داد تا پایان سلطنت اسماعیل به طور عمده انجام پذیرفته بود از آن پس توان صدر به طور عمده اداره ی کلی نهاد مذهب و نظارت بر اوقاف می شد . در نتیجه نفوذ سیاسی صدر پایین آمد .

 

نظام اداری اوایل صفوی

 

نظام اداری اوایل دولت صفویه پیچیده بود . ازیک سو صفویان وارث نظام دیوانی کشور بودن که شبیه دستگاه دیوانی سنتی یک دولت مسلمان در قرون وسطی بود از سوی دیگر شاه اسماعیل با مشکل ادغام تشکیلات منسجم صوفیان طریقت صفویه که زمینه های انقلاب صفویه و پیروزی آن را فراهم آورده بودند در نظام اداری دولت جدید مواجه بود. یکی از مشکلات اساسی که همه رهبران انقلابی با آن روبه رو هستند این است که بعد از سرنگونی جبهه ی مخالف چگونه انقلاب را متوقف کنند و آنچه را تروتسکی « جوگداخته » مبارزه ی انقلابی می نامید آرام کنند و بافت اداری دولت را بازسازی کرده قانون و نظم را بر قرار کنند و به رونق اقتصادی باز گردند . مشکل با این واقعیت سخت تر شد که حتی بعد از تاسیس دولت صفویه در سال 907 مریدان تازه از آناتولی به ایران می آمدند و اینان از همان شور انقلابی کسانی که صفویه را به قدرت رسانده بودند برخوردار بودند . اسماعیل به عنوان راهی برای خروج این حرارت انقلابی بیش از حد چند لشکر کشی به آنالولی ترتیب داد که آخرین آنها لشکر کشی عمده ای در 8-917 به فرماندهی نور علی خلیفه بود . این نیرو تا عمق آناتولی نفوذ کرد شهر تغات را غارت کرد و شکست های متعددی بر لشکریان عثمانی وارد آورد .این حملات به سرزمین عثمانی یکی از عواملی بود که منجر به تهاجم عثمانی به ایران در سال 920شد. عامل دیگر یکه موجب پیچیدگی اوضاع شده بود که شاه اسماعیل در سال 907 با آن مواجه بود وجود خصومت متقابل بود بین عناصر تاجیک یا ایرانی در جامعه صفویه و نیروهای ایلیاتی ترک «قزلباشها » که مسئول عهده ی به قدرت رساندن صفویه بودند . به طور کلی عناصر ایرانی « مردمان قلم » در جامعه کلاسیک اسلامی بودند و مناسب دیوانسالاری را بر عهده داشتند این در حالی بود که قزلباشها « مردمان شمشر » بودند از نظر قزلباشها ایرانیان حق تصدی مقامات فرماندهی در نداشتند . همینطور دیدگاه ایرانیان در مور قزلباشها نیز به همان اندازه قالبی بود .

 

شاه اسماعیل برای حل تضادعناصرقزلباش و ایرانی چه اقداماتی انجام داد

 

قبل از هر چیز شاه اسماعیل مقام جدیدی بنام وکیل نفس نفیس همایون ایجاد کرد. صاحب این مقام به عنوان نایب شاه عمل می کرد و نماینده او هم در امور معنوی به عنوان مرشد کامل طریقت صفویه و هم در امور دنیوی به عنوان پادشاه محسوب می شد. ایجاد این مقام نشان دهنده ی کوششی است از سوی اسماعیل برای پر کردن شکاف بین جنبه های دین سالاری و دیوانسالاری حکومت از آنجا که قزلباشها فکر می کردند پاداش مناسب برای خدماتی که در راه آرمان صفویه انجام داده اند تصدی مقامات اصلی دولت صفویه است طبیعی بود که اولین متصدی این مقام که در آغاز بیشترین قدرت را در دولت جدید داشت یکی از آنان باشد . و اسماعیل یکی از صاحب منصبان قزلباش را که از اهل اختصاص بود بنام حسین بیگ لله شاملو به این مقام برگزید . دومین اقدام اسماعیل در تلاش برای پر کردن شکاف بین ترکمن ها و تاجیک ها تبدیل رئیس طبقات روحانی یعنی صدر به یک برگزیده سیاسی بود از آنجا که این عمل به صدر نفوذ سیاسی می داد او به صورت رابطی در می آمد بین صفوف غالبا ایرانی علما و شاخه ی سیاسی نهاد اجرایی که در اوایل دوره صفویه زیر سلطه فرماندهان نظامی قزلباش بود. شاه در راس  کل ساختار اجرایی قرار داشت و از جنبه ی نظری قدرت مطلق به شمار می آمد . او تجلی زنده الوهیت بود و سایه ی خدا بر زمین .

باید گفت عامل روی آوردن افراد به آرمان صفویه چیزی بود که مینورسکی آن را « ایدئولوژی پویا » نامیده است اما این آرمان بدون شمشیر تیز قزلباشها به قدرت سیاسی دست نمی یافت بنابراین نباید تعجب کرد که بعد از به سلطنت رسیدن شاه اسماعیل قزلباشها خواستار تصدی مقامات اصلی دولتی شدند و آن را به دست آوردند و یک قزلباش وکیل  نفس نفیس همایون منصوب شد که بعد از پادشاه قدرتمندترین فرد در دولت شد . بالطبع دو مقام ارشد نظامی یعنی امیر الامرایی یا فرمانده کل سپاه و قورچی باشی گری به صاحب منصبان زلباش رسید . به این ترتیب قزلباشها تصدی سه مقام مهم از پنج مقام عمده دولتی در زمان شاه اسماعیل اول را به خود اختصاص دادند ایرانیان صاحب مقامهای صدارت و وزارت شدند .

 

چرا مقام وزیر در عهد شاه اسماعیل اول به درجه دو تنزل کرد

 

وزیر که معمولارئیس دیوانسالاری و در نتیجه یکی از قدرتمند ترین مقامات دولتی بود طی سلطنت اسماعیل اول ی مقام درجه دو تنزلپیدا کر و این به دودلیل بود :اول ایجاد مقام وکالتکه تبدیل به نوعی « مافوق وزیر »ش و دوم تمایل قدرتمند نظامی امیرالامراو قورچی باشی به تجاوز به حیطه ی دیگر مقامات وبطور کلی داشتن نقشی چشمگیر در امور سیاسی .

بنابراین در دوره ی سلطنت شاه اسماعیل اول شاخه های مختلف حکومت –مذهب – سیاست وارتش بخشهای کاملا مجزا بودند . تداخل وظایف به صورت چشمگیری وجود داشت و اهمیتنسبی مقام های عمده بسته به زمان تغییر می کرد . برجسته ترین مثال از سلطه ارتش بر جامعه این بود که اعضای طبقات روحانی نظیر صدرها و قضات غالبا نه تنها دارای ربقه ی نظامی بلکه فرمانده نظامی هم بودند.

 

جنگ مرو در چه سالی و بین چه کسانی اتفاق افتاد

 

هنگامی که اسماعیل در سال 907در تبریز تاج بر سر نهاد بر ناحیه آذربایجان تسلط داشت ده سال طول کشید تا توانست بقیه ایران را فتح کند . مراحل اصلی گسترش امپراتوری صفویه عبارت بود از : شکست بازمانده نیروهای آق قویونلو  نزدیک همدان به انقیاد در آوردن نواحی مازندران و گرگان در مجاورت بحر خزر و تسخیر یزد د رجنوب شرقی آرام ساختن مرزهای غربی والحاق دیار بکر تسخیر بغداد و فتح جنوب ایران به انقیاد در آردن شیروان و فتح خراسان . کلیه ی این عملیات نبردهای سخت و گاه سهمگین در پی داشت لشکر کشی به مازندران در سال 909 با خشونت بسیاری انجام شد  که ممکن است به این علت باشد که حاکم محلی مقابل اسماعیل بنام امیر حسین کیا چولاوی شیعه بود و در نتیجه در نظر اسماعیل علاوه بر رقیب سیاسی یک رقیب مذهبی نیز محسوب می شد . اما بزرگترین پیروزی اسماعیل بی تردید در جنگ مرو در سال 916 به دست آمد . ازبکان بعد از فتح خراسان به شبیخون زدن به ناحیه ی کرمان می پرداختند هنگامی که اسماعیل به این کار اعتراض کرد رهبر ازبکان محمد شیبانی خان پاسخ تمسخر آمیزی فرستاد و به اسماعیل پیشنهاد کرد به پیشه اجدادیش درویشی بازگردد. در رجب سال 916 اسماعیل وارد خراسان شد و در 26 شعبان موفق شد ازبکان را که در حصارهای مرو پناه گرفته بودند به جنگی تمام عیار وا دارد . محمد شیبانی و ده هزار تن از مردانش کشته شدند . در نتیجه ی این پیروزی ناحیه ی خراسان به اختیار صفویه در آمد و شهر هرات دومین شهر و محل اقامت جانشین بلافصل سلطنت شد .

 

اسماعیل پس از هفت سال حکومت خود یک ایرانی را به جای قزلباشها به مقام وکالت نصب کرد

 

شاه اسماعیل مقام وکیل نفس نفیس همایون را بدین منظور ایجاد کرده بود که نایب خودش و بعد از وی قدرتمند ترین مقام در امور سیاسی و مذهبی باشد اهمیتی که او برای این مقام قائل بود از اینجا روشن می شود که فردی را که در سال 907 برای تصدی آن انتخاب کرد حسین بیگ لله شاملو بود. حسین بیگ شاملو بعد از شش سال تصدی مقام وکالت به فرما ن شاه بر کنار و زرگری از رشت بنام امیر نجم جانشین او شد و آنچه اهمیت دارد این است که جانشین او ایرانی بود . تنها دلیلی که منابع برای برکناری حسین بیگ شاملو ارائه می دهند یعنی بی اعتمادی شاه به او واسطه ی غافلگیر شدن از سوی کردها طی لشکر کشی سال 3-912 و از دست رفتن سیصد نفر قانع کننده نیست زیرا مدت کوتاهی پس از بر کناری از مقام وکالت او را در مقام فرماندهی لشکر صفویه در عملیاتی که منجر به تسخیر بغداد شد می بینیم . نتیجه ی گریز نا پذیر این است که بر کنار حسین بیگ شاملو صرفا دلایل سیاسی داشت . اسماعیل اشکارا از قدرت امرای قزلباش که فقط هفت سال پیش او را بر تخت نشانده بودند بیمناک شده بود . انتصاب یک ایرانی به مقام وکالت در سال 4-913 کوشش آشکاری بود در جهت تحدید قدرت قزلباش ها و ایجاد موازنه ی بهتری بین قزلباشها و تاجیک ها در مدارج بالای اداره کشور . سیاست جدید نیز چندان موفقیتی در پی نداشت امیر نجم تنها دو سال در این مقام باقی ماند اما حتی در طول این مدت نیز نجواهای تهدید کننده نارضایی در میان قزلباشها وجود داشت که احساس می کردند موقعیت آنها تضعیف شده است با این همه شاه به این سیاست ادامه داد و با مرگ امیر نجم ایرانی دیگری بنام امیر یار احمد اصفهانی را به این مقام منصوب کرد. آزردگی قزلباشها به سرعت افزایش یافت و هنگامی که وکیل جدید فرماندهی لشکر کشی به ماورا النهر را به عهده گرفت این آزردگی شدت یافت و در جنگ امرای قزلباش میدان جنگ را ترک کردند سرانجام وکیل به دست ازبکان اسیر و بلا فاصله به قتل رسید به رغم اینکه شکست مصیبت بار ماورا النهر در درجه نخست به دلیل دشمنی میان امرای قزلباش و فرمانده ی کل ایرانی شان پدید آمده بود اسماعیل به سیاست خود در انتصاب ایرانیان به مقام وکالت ادامه داد. اسماعیل در فاصله میان سال 918 تا هنگام مرگش 930 سه ایرانی دیگر را به مقام وکالت برگزید . کم و بیش بدون تردید می توان گفت که منشا تصمیم شاه اسماعیل در انتصاب ایرانیان به مقام وکالت تشویش او از قدرت امیران قزلباش بود . این  عمل کوششی بود آگاهانه از سوی شاه برای ادغام عناصر ترک و ایرانی در دولت تازه تاسیس صفویه .

 

پیمان صلح آماسیه بین کدام کشورها منعقد شد و نتیجه ی آن چه شد

 

پیمان صلح آماسیه در سال 962 بین سلطان سیلم سلطان عثمانی و شاه طهماسب پادشاه صفویه بسته شد. شاه طهماسب که از وضع تقریبا نا امیدانه ای شروع کرده بود طی سی سال اول حکومتش موفقیت های زیادی به دست آورد . طی یک دهه جنگ داخلی بین امرای گردنکش قزلباش وی مقام خود را حفظ کرده بود . او با منابعی که به طور رقت انگیزی نا چیز بود . در برابر تهاجمات بزرگی از شرق و غرب پایداری می کرد او نه تنها پایداری کرد بلکه رفته رفته قدرت نیرو های مسلح خود را افزایش داد و با کمک تنها برادر وفادارش بهرام و پسرش اسماعیل در عملیات 960 علیه عثمانیان حالت تهاجمی گرفت. در نتیجه هنگامی که باب مذاکرات صلح را گشود قادر بود از موضع قدرت نسبی صحبت کند و مواد پیمان آماسیه برای ایران نا مساعد نبود . اگر در 940 طهماسب ناچار از مذاکره ی صلح با عثمانیان شده بود بدون شک مجبور می شد بخشهای بزرگی از اراضی شمال غربی منجمله پایتختش تبریز را به آنان واگذار کند . اما طبق پیمان آماسیه تنها تغییرات ارضی کوچکی در طول مرز صفویان و عثمانی انجام شد و هر دو طرف گذشتهایی کردند .گرجستان به « مناطق نفوذ » مورد قبول طرفین تقسیم شد و صلح برای باقی عمر شاه طهماسب بر قرار ماند.

 

سیاست خارجی شاه طهماسب را پس از انعقاد صلح آماسیه

 

 

بین سالهای 946-960 شاه طهماسب چهار لشکر کشی به قفقاز کرد. در طول این لشکر کشی ها اسیران گرجی چرکس و ارمنی بسیاری گرفته شد که به ایران آورده شدند . ورود این گروه نژادی جدید تغییر عمقی در طبیعت جامعه ی صفوی پدید آورد و تاثیرات عمقی بر نهاد های نظامی و سیاسی کشور نهاد. قبل از ورود این عناصر جدید مبارزه ای بین « دو نژاد موسس » یعنی ایرانیان و ترک ها برای به دست آوردن قدرت و کنترل مقامات عمده ی دولتی در جریان بود. در اواخر سلطنت طهماسب قزلباشها دریافتند که موقعیت ممتاز شان به عنوان طبقه ی برگزیده نظامی از سوی اعضای گروههای نژادی جدید مورد تهدید واقع شده است . بعلاوه ورود زنان گرجی و چرکس به حرم سلطنتی که به دلیل زیبایی مورد توجه بودند موجب تسریع نوع کاملا جدیدی از مبارزات در داخل خاندان سلطنتی شد زیرا این زنان برای به سلطنت رساندن فرزندان خود درگیر دسیسه چینی های سیاسی شدند . سیاست شاه طهماسب از لشکر کشی به قفقاز به نظر می رسد احتمالا همان انگیزه های اجداداش جنید حیدر و اسماعیل بود یعنی تمایل وی برای تجربه اندوزی سپاهیانش در جنگ و گرفتن غنایم کلیساهای گرجی منبعی غنی از طلا – جواهرات و دیگر اشیای تزیینی بودند که به خزاین صفویه سرازیر می شد . از آنجا که بخش عمده ساکنین نواحی قفقاز مسیحی بودند با بهانه های جهاد علیه کفار آنها را توجیه می کردند . این لشکر کشی های طهماسب احتمالا بخشی از یک سیاست عمدی بود برای حفظ روحیه و کار آیی جنگی قزلباشها بعد از جراحت مضاعفی که در چالدران و جنگ داخلی بر آنان وارد آمده بود.

 

اوضاع سیاسی ایران بلافاصله پس از مرگ شاه اسماعیل دوم چه بود

 

تنها اعضای دودمانی پادشاهی صفوی که طی سلطنت کوتاه اسماعیل به دستور او کشته یا کور شدند برادر بزرگترش محمد خدابنده و سه پسر او حمزه –ابوطالب و عباس بودند . اینان تنها به این دلیل از تصفیه ی اسماعیل دوم جان به در بردند که خود اسماعیل پیش از آنکه دستورش در مورد اعدام آنها اجرا شو و به قتل رسید. بنابراین قزلباشها چاره ای نداشتند جز اینکه شاهزاده ای را که قبلا کنار زده بودند یعنی محمد خدا بنده را بر تخت نشاند . محمد خدا بنده در سال 985 از شیراز به قزوین رسید و عنوان سلطان محمد شاه بر خود نهاد . پس از مدت کوتاهی شاه در رقابتی سخت میان دو زن جاه طلب و بی رحم گرفتار آمد . از این دو یکی همسرش مهد علیا و دیگری دختر طهماسب پریخان  خانم بود . پریخان خانم به توطئه گران در قتل اسماعیل دوم کمک کرده بود و پس از مرگ اسماعیل امور کشور را از طریق شورایی از سران قزلباش که بر پا ساخته بود اداره می کرد . هیچیک از این سران جرات سر پیچی از فرمانهای این زن را نداشتند و او مطمئن بود که برادرش سلطان محمد شاه نیز تسلیم اراده ی او خواهد شد. اما هنگامی که یک دیوانی با تجربه ی ایرانی بنام میرزا سلمان که از سوی شاه اسماعیل دوم به وزارت منصوب شده بود موفق شد از پریخان خانم اجازه ی خروج از قزوین و مسافرت به شیراز را دریافت کند نقشه های پریخان خانم نقش بر آب شد.میرزا سلمان  بی درنگ با آشکارا ساختن مقام قدرتمندی که پریخان خانم در قزوین به هم زده بود خود را به سلطان محمد شاه م همسرش نزدیک کرد. مهد علیا به سرعت دریافت که یا او یا خواهر شاه باید کنار بروند تا آنجا که ممکن بود به سلب وفاداری سران قزلباش نسبت به رقیب پرداخت . سلطان محمد شاه و مهد علیا شب بعد از رسیدن به قزوین حکم به خفه کردن پریخان خانم دادند دایی او به نام شمخال که از سران چرکس بود اعدام شد و پسر خردسال اسماعیل دوم به قتل رسید .

 

مهد علیا که بود و چه نقشی در اداره ی امور مملکت بعد از مرگ اسماعیل دوم داشت

 

بعد از به قتل رساندن پریخان خانم خواهر محمد شاه همسرش مهد علیا کنترل کامل کشور را در دست گرفت. بزرگترین پسرش بنام حمزه میرزا به مقام وکالت دیوان اعلی منصوب شد و امر شد که در پای اسناد رسمی و بالای مهر میرزا سلمان وزیر مهر خود را بزند مهد علیا مدت هیجده ماه فرمانروای بلا معارض کشور بود. او دختر یک حاکم محلی مازندران بود که خاندانش به واسطه ی رسیدن نسبشان به چهارمین امام شیعه زین العابدین (ع) به خود می بالیدند . او دشمن منافع قزلباشها بود و هر کاری که می توانست برای تقویت نقش تاجیک ها در ادراه کشور انجام داد و در تعقیب  این سیاست بالطبع از حمایت کامل وزیر برخوردار بود. مهد علیا مصمم بود پسرش حمزه را به جانشینی شوهرش برساند او برای اینکه پسر جوانترش عباس نقشه های او را بر هم نزند بارها کوشید عباس را به قزوین بیاورد اما حاکم هرات از اجرای دستورش خودداری کرد. یکی دیگر از آرزوها ی مهد علیا انتقام گرفتن از مردی بود که پدرش را در مازندران به قتل رسانده بود و اراضی خاندانش را  در آن ناحیه مصادره کرد بود. هنگامی که قاتل پدرش قبل از آنکه او بتواند به منظورش نائل شود در گذشت او کینه فرزندش میرزا خان را به دل گرفت و به دستور ملکه به قتل رسید .

 

علت قتل ملکه مهد علیا چه بود و تاثیر آن در اوضاع سیاسی

 

مهد علیا دشمن منافع قزلباشها بود و هر کاری که می توانست برای تقویت نقش تاجیک ها در اداره کشور انجام داد و در تعقیب این سیاسیت بالطبع از حمایت کامل وزیرش میرزا سلمان برخوردار بود. سلطان محمد شاه نیز با بذل و بخششهای بی رویه از خزانه می کوشید محبت زیر دستان را جلب کند . این گشاده دستی شاهانه باعث ایجاد حکومتی خوب نشد بلکه باعث تهی شدن خزانه گردید . همچنین عامه ی مردم از عدم امنیت شکایت داشتند برداشت جهان خارج از اداره مملکت به دست سلطان محمد شاه و ملکه اش حاکی از ضعف و تفرقه در داخل کشور بود. دشمنان دیرین ایران یعنی عثمانیان و ازبکان فرصت را برای حمله به ایران از دست دادند . ازبکان مجددا خراسان را مورد تاخت و تاز قرار دادند و در غرب عثمانیان به اتفاق برخی سرکردگان کرد در استحکامات صفویه در آذربایجان نفوذ کردند . در این دوران صفویه محتمل شکستهای پی در پی می شد و بخشهای بزرگی از گرجستان به اشغال در آمدند . در این دوره دشمنی میان ملکه و سران قزلباش به سرعت اوج می گرفت . سران قزلباش از سیاست ملکه در هواداری از تاجیک ها آزرده خاطر بودند کسانی که بر اساس قول ملکه به خوشرفتاری با میرزا خان او را ترغیب به آمدن به قزوین کرده بودند هنگامی که ملکه سوگند خود را نقض کرد خشمناک شدند آن دسته از قراولان سلطنتی که میرزا رضا خان را به قتل رسانده بودند ناراضی بودند زیرا پاداش مناسبی از ملکه دریافت نکرده بودند همچنین آنها از اینکه ملکه نظر آنان را درباره عادل گرای خان رد کرده بود خشمگین بودند زیرا آنها معتقد بودند باید عادل گرای خان را زندانی و حبس کنند اما ملکه نظر آنها را رد کرده  بود. قزلباشها از مهد علیا و هر چیزی که به او مربوط می شد نفرت داشتند به ویژه از سلطه او بر شاه و اینکه او از هر فرصتی برای تحقیر قزلباشها استفاده می کرد گروهی از توطئه گران قزلباش گرد هم آمدند تا مهد علیا را از موضع قدرت به زیر بکشند اینان نامه ای به شاه نوشتند که دست مهد علیا را از دخالت در امور کوتاه کند. شاه که مردی نرمخو و دیندار بود پیشنهاد کرد که همسرش را به قم تبعید کند یا وی را به مازندران بفرستد یا خود از سلطنت کناره گیری کرده و انتخاب جانشین را بر عهده سران قزلباش بگذارد ملکه از تلاش شاه برای خشنود ساختن قزلباشها ابراز انزجار کرد و گفت به اندازه سر مویی از رویه ایی که تا کنون در پیش گرفته است منحرف نخواهر شد با شنیدن این سخنان گروهی از توطئه گران به حرم هجوم آوردند و ملکه را به قتل رساندند . چند روز بعد امرای قزلباش در قصر گرد هم آمدند و وفاداری خود را به شاه و پس از آن به حمزه میرزا اعلام کردند . ناتوانی شاه و حمزه میرزا که با عدم توانایی آنها در مجازات قاتلین ملکه کاملا آشکار شده بود رقابت های شدید میان قبایل قزلباش را بر انگیخت . و آنها توانستند اراده ی خود را بر شاه تحمیل کنند.

 

علت قتل میرزا سلمان وزیر شاه طهماسب وچه عواقبی دربرداشت

 

پس از آنکه قزلباشها موفق شدند ملکه مهد علیا را به قتل بر سانند. امرای قزلباش وفاداری خود را به حمزه میرزا و شاه اعلام کردند . توانستند خواسته های خود را بر شاه تحمیل کنند در قزوین قبایلترکمن و تکه لوزمام کار را در دست داشتند . در سال 989 در خراسان دو ایل استاجلو و شاملو با ائتلاف با هم علم طغیان برافراشتند و نسب به فرزند ده ساله ی شاه بنام عباس سوگند وفاداری یاد کردند . در سال 990 شاه و حمزه میرزا همراه سپاهیان خود برای سرکوب طغیان خراسان عزیمت کردند امّا تلاش آنها موجب تحقیر بیشترشان از سوی قزلباشها شد در ابتدا همه چیز رو به راه بود. مرشد قلی خان رهبراستا جلو ها وفاداری خود را به حمزه میرزا اعلام کرد و از سوی شاه مورد عف قرار گرفت و علیقلی خان رئیس شاملو ها منزوی شد و هرات تحت محاصره قرار گرفت . اما خصومت بین سران قزلباش ارتش شاه و سلمان میرزای وزیر که قبلا دست راست مهد اولیا بود شدت گرفت . از آنجا که قزلباشهای سپاه شاه چندان علاقه ای به پیگیری محاصره ی همقطارهایشان در داخل هرات نداشتند وزیر آشکارا آنها را به کوتاهی در اجرای وظایف و ایجاد بلوا متهم کرد. به دلیل حمایت وزیر از سیاست ملکه مهد علیا در طرفداری از تاجیک ها و به دلیل گرفتن رتبه ی نظامی و ایفای نقش عمده ای در لشکرکشی های 987 علیه عثمانیان قزلباشها پیشاپیش از وزیر نفرت داشتند . آنها می گفتند که وی موجب نابودی کشور و دشمن قزلباشها ست و خواستار بر کناری وی از مقام وزارت بودند میرزا سلمان به علل زیادی انتظار داشت حامیانش یعنی شاه و حمزه میرزا از وی حمایت کنند اما این دو بی هیچ مقاومتی وی را تسلیم امرای قزلباش کردند و آنان نیز او را بعد از مصادره اموالش به قتل رساندند . پس از قتل میرزا سلمان حمزه میرزا اداره کشور را به دست گرفت . اما در آن عصر پر آشوب وی فاقد تجربه سیاسی که لازمه ی چنین دورانی است بود. او نه تنها دمدمی مزاج و تندخو بلکه میخواره ای تمام عیار نیز بود و مرتکب این اشتباه مهلک شد که بعضی از صاحبمنصبان جوان قزلباش مقیم قزوین را با خود هم پیاله کرد. در نتیجه به زودی گرفتار دسته بندی های قزلباش شد. اوضاع نظامی همچنان رو به خرابی می رفت عثمانی ها تبریز را اشغال کردند . حمزه میرزا نیز در هنگام لشکر کشی در قراباغ به نحو مرموزی کشته شد.درسال 993 رهبر جناح استاجلو ها در خراسان مرشد قلی خان رقیب خود امیر شاملو را فریب داد و عباس میرزای چهارده ساله را نزد خود آورد مرگ حمزه میرزا در سال بعد و تهاجم عظیم ازبکان به خراسان در سال 996که هرات را محاصره کرد مرشد قلی خان را بر  آن داشت که خطر به راه انداختن کودتا در قزوین را پذیرا شود . هنگامی که او به قزوین رسید تظاهرات عمومی در هواداری از عباس تکلیف بعضی از سران قزلباش مقیم پایتخت را که هنوز تردید داشتند روشن کرد و در سال 996 سلطان محمد شاه تاج و تخت پادشاهی را به پسرش تسلیم کرد. عباس بنام شاه عباس اول تاج بر سر نهاد.

 

 

 

 

                                                                                                                                  پایان

صفویه

 

مهمترین اقدامات شاه عباس در خصوص حل مشکلات حکومتی « سیاسی – اقتصادی –مذهبی»

 

شاه عباس اولویت هایی را مشخص کرد که عبارت از 1- احیای امنیت داخلی و قانون و نظم – تجدد سازمان سپاه و اصلاح نظام مالی 2-بیرون راندن ازبکان  از خراسان 3- باز پس گرفتن سرزمینهای تحت اشغال عثمانی . عباس برای آنکه در پرداختن به اوضاع داخلی دستش باز باشد به اقدام دردناک اما قاطعانه گرفتن سرزمینهای تحت اشغال عثمانی . عباس برای آنکه در پرداختن به اوضاع داخلی دستش باز باشد به اقدام دردناک اما قاطعانه ی امضای پیمان صلح با عثمانیان  دست زد که برخی از غنی ترین ولایات ایران را به دشمن واگذار می کرد .

مهمترین مساله ی شاه عیاس روشن کردن این موضوع برای سران قزلباش بود که گرچه آنها او را شاه کرده بودند وی در نظر نداشت آلت دست آنها شود . شیوه ی به تخت نشستن او از طریق کودتایی که محمد خدا بنده را سرنگون کرده  بود آشکار می کرد که اگر موافق میل قزلباشها حکومت نمی کردند شاید برای سرنگونی او نیز توطئه مشابهی ترتیب  می دادند. اما عباس به رغم تمایلش به تنبیه قزلباشها به دلیل عدم وفاداری به دولت می بایست این واقعیت را در نظر می داشت که آنها ستون فقرات نیروهای جنگی را تشکیل می دادند و تصفیه شدید صفویان با هدف او برای افزایش قدرت سپاه منافات داشت پس یکی از کارهای شاه عباس تنبیه در نظر گرفته شده برای عدم وفاداری و دسته بندی قزلباش ها پس گرفتن موقعیت ممتاز آنها در کشور بود. یکی از پایه های قدرت پادشاهان صفوی اطاعت و سر سپردگی بی چون و چرای مریدان قزلباش آنان بود که این قدرت بعد از جنگ چالدران تا حدودی از میان رفت بنابراین شاه عباس تصمیم گرفت نیروی سومی به وجود آورد که شاه طهماسب در کشور به وجود آورده بود یعنی چرکس ها گرجیان و ارامنه که غلامان شاه خوانده می شدند شاه عباس بلافاصله به فراهم آوردن هنگ های متعددی از غلامان پرداخت که هسته ی یک ارتش دائمی را تشکیل می دادند.عباس با ایجاد هنگ های جدید غلامان ارتشی به وجود آوردکه همیشه در دسترس بود و مهمتر از همه به هیچکس جز شاه وفاداری نداشت . وجود این ارتش جدید دائمی عباس را قادر کرد که به محض کوچکترین نشانه های تمرد از سوی قزلباش ها با بی رحمی وارد عمل شود.

هنگ های جدید غلامان که عباس ایجاد کرد مرکب بود از سواره نظام مسلح به تفنگ و سلاحهای معمولی علاوه بر این عباس لشکری از تفنگداران ایجاد کرد که به طور عمده از ایرانیان تشکیل می شد و همچنین یک لشکر توپخانه ایجاد کرد بدین ترتیب شاه یک ارتش دائمی تشکیل داد.

پس از ایجاد یک ارتش دائمی عباس با مشکل پرداخت مواجب افراد این ارتش روبه رو شد راه حلی که شاه برای این مشکل پیش گرفت تبدیل املاک ممالک به خاصه بود . املاک خاصه به وسیله یک ناظر شاه اداره می شد و این مقامات اغلب از میان غلامان انتخاب می شدند . بدین سان این سیاست در عین حال که تعداد حکام قدرتمند قزلباش در ولایات که هر یک در حوزه ی حکومتشان سلطانی محسوب می شدند کاهش داد بر اعتبار غلامان نیز افزود .جذابیت این سیاست برای شاه عباس دارای دو هدف دراز مدت شد و البته در هدف کوتاه مدت مشکلاتش را حل کرد. اما در دراز مدّت ایراد های جدی بر آن وارد بود نخست آنکه در رویه ی سابق مبنی بر وجود حکام قزلباش در ولایات منافع شخصی حکام مناافی ارعاب و تعدی بود اگر آنان می کوشیدند تا مبالغ نا حقی را به عنوان مالیات و دیگر عوارض به طرق مختلف وصول کند اقتصاد ولایت صدمه می دید و در نتیجه بازده کاهش می یافت از سوی دیگر در ولایات خاصه ناظر شاه تنها یک دلبستگی داشت و آن اینکه با تحویل مبلغی هر چه بیشتر از مالیات ارزیابی شده شغل خود را حفظ کند از آنجایی که او هیچ منافعی در ولایات مورد نظر نداشت اهمیتی نمی داد که فشار مالیاتی موجب تنزل سطح زندگی آن ولایت شود  ثانیا این سیاست در دراز مدت موجب تضعیف کشور از نقطه نظر نظامی شد. به ویژه در زمان جانشینان عباس

در واقع قزلباشها از غلامان متنفر بودند و آنان را قره اوغلو یعنی پسران بندگان سیاه می نامیدند . بنابراین در دراز مدت سیاست تبدیل ولایات ممالک به املاک خاصه باعث زیان دیدن سلامت اقتصادی مملکت و ضعف نظامی آن شد.

 

عباس پس از تامین امنیت در مملکت توجه خود را به استقرار تشکیلاتمنسجم اداری معطوف ساخت . در تحویل راههای ارتباطی و حمل و نقل که شاه عباس با توان تمام پیگیری می کردمخصوصا ایجاد شبکه ای از کاروانسرا ها بایسته توجهی خاص است این کارها و اقداما ت دیگر موجب رشد تجارت و صناعت شد تا آنجا که توده های عظیمی از مردم دریافتند که سطح زندگی آنها بسیار ترمیم یافته است و این وضعیت به گونه ای بوده که تا آن روزگار سابقه نداشته است.

اصفهان پایتخت جدید جای قزوین را گرفته بود در این زمان نماد و سمبول احیا و رونق دوباره شد شاه عباس برای توسعه ی آن از وجود معماران –هنرمندان و پیشه وران بهره گرفت . اینها با اینکه رویکردها ی خود را در معماری طراحی شهری و شیوه تزیینی از سنن کهن گرفته بودند ولی سبک و شیوه ای خاص را که به سبک صفوی شهره شد چنان با پختگی و پروردگی بکار بستند که هنوز هم می تواند بیننده را شیفته و محسور کند.

در امر آزاد یخواهی شاه عباس در مسائل مذهب نمی توان شک و شبهه ای روا داشت شاه عباس همواره سعی می کرد که مرشد اعظمی طریقت صفوی اردبیل را برای خود نگهدارد این امر را در دیدارش از اردبیل می توان دید علیرغم مسامحه زیاد شاه عباس در مورد ادیان دیگر در مواجهه با رعایای سنی اش چندان مساهله ای از خود نشان نی داد . با اینکه شاه عباس در رفتار با سفرای کشورهای سنی همسایه پا را افراتر از رفتارهای معقول شیعی نمی گذاشت ولی اتباع و یا اسرای سنی  مخصوصا فقها و علمای آنها انتظار هیچ گونه مراعات و ترحمی از وی نداشتند تا چه رسد به هواداران نهضتهای بدعتگذار چون اهل نقطه که مدعی آیینی با ویژگیهای تناسخیه بودند.

 

2-تشکیلات حکومتی عباس اول را با آنچه که شاه اسماعیل اوّل بنیان گذاشت

 

شاه اسماعیل در زمان جلوس بر تخت سلطنت با مشکل تلفیق دو عنصر نا همگون در یک نظام تشکیلاتی هماهنگ مواجه شد. در یک طرف پیروان قزلباش صوفیان طریقت صفوی قرار داشتند که او را به قدرت رسانده بودند این افراد اسماعیل را بسان معبودی می پرستیدند و او را ظل الله و نائب امام غائب می پنداشتند . اسماعیل همچنین در مقام رئیس طریقت صفوی مرشد آنها محسوب می شد و آنها هم مریدان وی بودند و اطاعت بی چون چرای از وی داشتند در طرف دیگر دیوانیان و علمای ایرانی قرار داشتند . به طور کلی عناصر ایرانی «مردمان قلم » در جامعه ی کلاسیک اسلامی بودند آنان در صف دیوانیان و نماینده ی میراث دیر پای دیوانسالاری ایرانی بودند که کارهای نظامی گری را بر عهده داشتند بهر حال کار تلفیق و ترکیب یک نظام تشکیلاتی سنتی اسلامی تاریخ میانه از نوع ایرانی با نوع سازمان تئوکراتیک کاری بس دشوار بود .

اسماعیل برای ترکیب و تلفیق این دو عنصر نخست منصب جدید وکیل نفس نفیس همایون را به وجود آورد صاحب این مقام به عنوان نایب شاه عمل می کرد و نماینده او هم در امور معنوی به عنوان مرشد کامل طریقت صفویه و هم در امور دینوی به عنوان پادشاه محسوب می شد ایجاد این مقام نشان دهنده ی کوششی است از سوی اسماعیل برای پر کردن شکاف بین جنبه های دین سالاری و دیوان سالاری حکومت طبیعی بود که نخستین مسول این منصب فردی از اهل اختصاص « قزلباشها » حسین بیک لله شاملو باشد. اسماعیل در مرحله ی دوم منصب صدر را به وجود آورد دومین اقدام اسماعیل در تلاش برای پر کردن شکاف بین ترکمن ها  و تاجیک ها تبدیل رئیس طبقات روحانی یعنی صدر به یک برگزیده سیاسی بود . از آنجا که این عمل به صدر نفوذی سیاسی می داد او به صورت رابطی در می آمد بین صفوف غالبا ایرانی علما و شاخه ی سیاسی نهاد اجرایی که در اوایل دوره صفویه زیر سلطه فرماندهان نظامی قزلباش بود مهمترین وظیفه ی صدر در دوره ی صفوی که ضمنا ایرانی هم بودند تنفیذ هماهنگی مذهبی در سر تا سر دولت صفوی و در درجه دوم محو بدعت از جامعه بود اسماعیل با استقرار صدارت می خواست از جدائی قدرتها ی عرفی و مذهبی که در واقع در زمان جانشینان وی رخ دادجلوگیری کند.

در راس کل این ساختار هم شاه قرار داشت و از جنبه ی نظری قدرت مطلق به شمار می آمد . او تجلی زنده الوهیت بود و سایه ی خدا بر روی زمین . از آنجا که فرمانروا منصوب مستقیم خدا تلقی می شد زیر دستانش ملزم به اطاعت از دستورات او خواه عادلانه یا غیر عادلانه بودند .

از مناصب عمده دیگر دولت در اوایل دوره ی صفوی امیر الامرا –قورچی باشی و وزیر بود.

امیر المرایی یا فرمانده کل سپاه نیز به قزلباش ها رسید . امیر المرا صرف نظر از وظایف نظامی یکی از امرای برزگ دیوان عالی بود و نقش باسیته در امور دولت داشت قورچی باشی نیز به صاحبمنصبان قزلباش رسید. وظیفه ی قورچی باشی که سر انجام به عنوان فرمانده کل قورچیان یا هنگ های عشایری قزلباش جانشین امیر الامرا شد در ابتدا نا معلوم است  سرانجام مقام صدارت و وزارت بود که ایرانیان صاحب مقامهای آن بودند.وزیر از صاحب منصبان عالیرتبه بود که در اوایل دوره صفوی به سبب ایجاد منصب وکیل نفس نفیس همایون و دخالتهای امیر الامرا در امور سیاسی و حتی فعالیتهای صدر به قدرت او شدیدا لطمه خورد بنابراین در دوره ی سلطنت شاه اسماعیل اول شاخه های مختلف حکومت – مذهب – سیاست و ارتش بخشهای کاملا مجزا نبودند.

با مرگ اسماعیل و پایان سلطنت او در سه منصب اصلی دولت تغییراتی به وقوع پیوست . نخست پس از سال 920 ه . اصطلاح وکیل نفس نفیس همایون منسوخ شد و وکالت هم تا حدودی ویژگیهای وزارت را به خود گرفت امّا شاه عباس اول دولت صفوی را با ارکان کاملا جدیدی بازسازی کر د یکی از پایه های قدرت پادشاهان صفوی اطاعت و سر سپردگی بی چون و چرای مریدان قزلباش آنان بود که این قدرت بعد از جنگ چالدران تا حدودی از میان رفت بنابراین شاه عباس تصمیم گرفت نیروی سومی به وجود آورد که شاه طهماسب در کشور به وجود آورده بود یعنی چرکس ها گرجیان و ارامنه که غلامان شاه خوانده می شدند شاه عباس بلا فاصله به فراهم آوردن هنگ های متعددی از غلامان پرداخت که هسته ی یک ارتش دائمی را تشکیل می دادند .وجود این ارتش جدید دائمی عباس را قادر کرد که به محض کوچکترین نشانه های تمرد از سوی قزلباشها با بی رحمی وارد عمل شود.

پس از ایجاد یک ارتش دائمی عباس با مشکل پرداخت مواجب افراد این ارتش روبه رو شد راه حلی که شاه برای این مشکل پیش گرفت تبدیل املاک ممالک به خاصه بود که این سیاست شاه عباس در کوتاه مدت مشکلاتش را حل کرد ولی در دراز مدت ایرادهای جدی بر آن وارد بود که یکی از این مشکلات این بود که در ولایات خاصه ناظر شاه تنها یک دلبستگی داشت و آن اینکه با تحول مبلغی هر چه بیشتر از مالیات ارزیابی شده شغل خود را حفظ کند از آنجایی که او هیچ منافعی در ولایت مورد نظر نداشت اهمیتی نمی داد که فشار مالیاتی موجب تنزل سطح زندگی آن ولایات شود.

همچنین شاه عباس برای گسستن پیوندهای قبیله ای گروههایی عظیم از ایالات قزلباش را از ناحیه ای به ناحیه دیگر کوچاند و تعداد بی شماری از مهاجران قفقازی را در مناطق استراتژیک اسکان داد. این انقلاب اجتماعی تغییرات عمده ای در نظام تشکیلاتی به وجود آورد و واحد های جدیدی شکل گرفت از جمله قوللرآغاسی و تفنگچی آغاسی . اولی فرماندهی واحد قوللر یا غلامان و دومی فرماندهی تفنگچی ها را داشت . به فرمانده قوای قزلباش هنوز لقب قورچی باشی اطلاق می شد که در این زمان نفوذ و قدرت قورچی باشی در امور نظامی و سیاسی الزاما کاهش یافت .سیاست تمرکز تشکیلات شاه عباس موجب اصلاح وضع وزیر رئیس دیوان عالی و رهبری عناصر ایرانی در تشکیلات صفوی شد . به افتخار این وضع جدید وزیر را« اعتماد الدوله » و یا صدر اعظم نامیدند . صدر در راس نهاد مذهبی بود . ششمین و آخرین مامور عالیرتبه تشکیلات باز سازی شده ایشیک آغاسی باشی دیوان بود که از بین امرای قزلباش انتخاب می شد و وظایف او بیشتر ماهیت تشریفاتی داد.

 

3- ساختار اجتماعی و اقتصادی صفویه

 

جامعه ی صفوی هرمی شکل بود . در راس هرم شاه قرار داشت . فرمانروایی عادل با هاله ای از نیکوکاری که رعایایش در پناه آن می زیستند . واژه دولت از ابتدای قرن هفدهم در مفهوم مشخص « کشور » به کار گرفته شد و انعکاسی از این برداشت از فرمانروا بود. به دنبال همین نگرش صاحب منصبان عمده ی دولت صفوی ارکان دولت خوانده می شدند و وزیر که در راس دیوانسالاری قرار داشت ملقب به اعتماد الدوله شد. در قاعده هرم مردم عادی قرار داشتند که شامل دهقانان مناطق روستایی – صنعتگران (کانداران و تجار کوچک شهرها بودند . بین شاه و مردم عادی اشراف لشکری و کشوری و توده ای از مقامات روحانی در سطوح مختلف و با وظایف متفاوت قرار داشتند برخی از مقامات روحانی اداره ای املاک بزرگی را بر عهده داشتند اینان با اشراف زمیندار غیر روحانی منافع مشترک داشتند سایر روحانیون نیز به عنوان حفاظی میان قدرت مطلقه ی فرمانروا و رعایایش بودند نهایت سعی خود را در حفاظت از عامه ی مردم در برابر مقامات کشوری و لشکری حکومت ظالم به عمل می آوردند میزان ظلم و ستمی که طبقات پایین و متوسط متحمل می شدند با قدرت شاه نسبت عکس داشت . حق سنتی رعایا در « تظلیم به شاه »وسیله ی مطمئنی برای حفاظت مردم در برابر ظلم دیوانیان بود.همچنین قطعا شاه عباس از وضع رعایایش بی خبر نبود زیرا با لباس مبدل به قهوه خانه ها-چایخانه ها و حتی روسپی خانه های اصفهان سر می زد و چنان با جمعیت انبوه میدان نقش جهان می آمیخت که برای پلیس های امنیتی امروزی موجب نگرانی خواهد شد او از این فرصت برای آزمایش صداقت مقامات و تجار نیز استفاده می کرد.

در داخل جامعه ی اسلامی تعداد قابل ملاحظه ای نهادهای محلی رمکراتیک وجود داشت که روی هم عامل وحدت دهنده ی آن جامعه را پدید می آوردند . نمونه هی چنین نهادهایی صنف های تجار و صنعتگران و تشکیلات اجتماعی – مذهبی نظیر گروههای فتوت بودند .

در این دوران در هر شهر بزرگ یا کوچک با هر اهمیتی – بازرگانان –کسبه – تعمیر کاران و کارگران هر کدام رئیس یا به سخن دیگر نماینده ای داشتند که از سوی جمعیتی که به تعلق دارد انتخاب و از سوی شاه منصوب می گردید و اگر جرم و خلافی را برای او ثابت نمی کردند از مقامش بر کنار نمی شد .

یکی دیگر از مقاماتی که بنابر تمایل جامعه انتخاب می شد کدخدا بود. کدخدا در شهرها به عنوان مامور اجرای عرف یا قوانین عمومی و به ویژه به عنوان حکم وزیر نظر کلانتر « شهردار » انجام وظیفه می کرد . مقام کدخدا در نواحی روستایی معمولا همان ریاست ده بوده است و تمایل مردم آنها را معین می کرد . کلانتر هر شهر را شاه منصوب می کرد و کلانتر فقط در برابر شاه پاسخگو بود وظیفه ی وی حمایت از مردم در برابر بیدادگری ها و ظلم حکام بود.

همچنین باید به این نکته نیز اشاره کرد که ما تا قبل از شاه عباس صنف تجار نداشتیم . در دوره ی شاه عباس حدود 22 کارگاه به وجود آمد که آنها نیز زیر نظر خود شاه عباس بودند .

جامعه ی صفوی را در فرهنگ امروز بایستی فضیلت سالار نامید این جامعه به طور قطع یک نظام حکومتی اشراف سالار نبود اگر چه عناصر قدرتمند اشراف سالار هم در آن بودند امکان نامیدن آن به عنوان یک الیگارشی باز هم کمتر است صاحب منصبان بر اساس ارزش و شایستگی شان و نه بر اساس نسبشان منصوب می شدند . نباید فراموشی کرد که سیاست شاهان صفوی در ایجاد یک نیروی سوم در کشور گرایش به فضیلت سالاری را در جامعه ی صفویه بسیار تقویت کرد همچنین اغلب در داخل صفوف قزلباشها نیز انتقال قدرت صورت می پذیرفت .

هیچ قبیله ی معینی برای مدتی قابل ملاحظه یک تیول را در اختیار نداشت و این موجب جلوگیری از رشد یک اشرافیت وابسته بود به زمین می شد نظام اداری صفویه به صورت عمودی به شاخه های خاصه و عامه یا ممالک تقسیم شده بود . جامعه ی صفوی تا هنگام ورود عناصر گرجی – ارمنی و چرکس به صورت افقی بر طبق ممیزات نژادی بین دو نژاد موسس یعنی ترکان قزلباش و ایرانیان تقسیم شده بود . یک ویژگی مهم جامعه صفوی اتحاد محکمی بود که بین علما و سایر گروههایی که جمع بازار را تشکیل می دادند به وجود آمد . این اتحاد با ازدواج متقابل بین علما و خانواده های بازرگانان استحکام فزاینده ای یافت . اینکه در زمان صفویه علما اداره ی مقدار بسیار افزایش یافته ای از موضوعات را به دست آوردند به اشتراک منافع آنان با طبقه ی بازرگانان کمک کرد . در عین حال برخی علما به صف طبقه ی زمینداران پیوستند . جدا از زمین هایی که در عوض مواجب به صاحبمنصبان تخصیص داده شد . « تیول » قسمت عمده ی اراضی را اراضی وقف می داد .

 ماهیت اقتصاد صفویه به دو صورت بود 1- اقتصاد داخلی 2- تجارت بین المللی .

 1- اقتصاد داخلی : پایه های دو گانه اقتصاد داخلی گله داری و کشاورزی بود. همانگونه که در رده های بالایی حکومت میان قزلباشها ی اهل شمشیر و تاجیک های اهل قلم دو گانگی وجود داشت در رده های پایین جامعه هم میان قبایل ترکمن و دهقانان ایرانی نیز دو گانگی وجود داشت . قبایل ترکمن گله چران بودند و ییلاق و قشلاق می کردند و از روسای خود فرمان می بردند از سوی دیگر دهقانان ایرانی کشاورز و ساکن روستاها بودند . در دوره شاه عباس اراضی بیشتری تحت نظارت مستقیم شاه در آمد لکن باعث شد اجاره زمین یعنی موافقت بین مالک و دهقان برای شرکت در محصول بر پایه ی عوامل پنجگانه تاثیری ننهد . اگر دهقان فقط کارش را عرضه می کرد از لحاظ نظری تنها 20 درصد از محصول به وی می رسید اما شرایط در بخش های مختلف کشور و بسته به نوع محصول فرق می کرد .

هنگامی که به بررسی اقتصاد پولی داخلی می پردازیم آشکارذ می شود که شاه بزرگترین سرمایه دار کشور بود و بیشترین نیروی کار را استخدام داشت که این سیاست وی از انباشت و گردش سرمایه از سوی دیگران جلوگیری می کردند که این کار یکی از اشتباهات شاه عباس بود.

بسیاری از گارگاههای سلطنتی نظیر مطبخ ها – ظرفشویخانه ها – اصطبل ها – آغل ها و ... و به طور کلی کارگاهها حدود 5000هنرمند و صنعتگر را در استخدام داشتند و در ترقی کلی اقتصاد سهم داشتند کارگران کارگاههای سلطنتی طبقه ای ممتاز از پیشه وران بودند علاوه بر مواجب که مبلغ آن در قرار داد استخدام معین می شد هر کارگر جیره ای به شکل یک چهارم پیمانه –نیم پیمانه با یک پیمانه دریافت می کرد کارگران در صورت تمایل می توانستند به جای جیره پول نقد دریافت کنند. اصناف « صنف های پیشه وران » موظف به انجام بیگاری و همچنین پرداخت مالیاتی بنام بنیچه بودند و تقسیم بنیچه بین اعضای صنف از وظایف کلانتر بود.

 شاه عباس اول در مورد کار کرد داخلی بازار نیز به اندازه تجارت داخلی علاقه نشان می داد به طوری که گفته اند که در بازار قزوین که سه برابر بازار در بورس لندن بود دکانهایی بود برای انواع تجارت اگر چه راهها در سراسر ایران کیفیت خوبی نداشت و ارتباط کند بود شبکه ی کاروانسرا هایی که در کشور و در طول راههایی تجاریی اصلی قرار داشت حداقل محل امنی برای اجناس و حیوانات باری تجار فراهم می آورد و همچنین امکانات عرضه ی کالا ها و انجام معاملات کوچک را در توقف های شبانه در اختیار شان می نهاد .

 کاروانسرا ها به ویژه برای استفاده ی مسافران تهیدست ساخته شده بودند مسافران می توانستند تا هر مدتی که مایل بودند بدون پرداخت پولی در آنجا بمانند . عباس اول به طور خستگی ناپذ یری کاروانسرا می ساخت که آن هم بخشی اساسی دیگری از سیاست وی برای پیشبرد رونق بازرگانی امپراتوری صفویه بود. یکی دیگر از منابع در آمد دولت عوارض راهداری بود که از کاروانها گرفته می شد جمع آوری عوارض راهداری بر عهده راهداری های بود که در نقاطی نظیر محل های عبور از رودخانه مستقر می شدند تا حتی بازرگانان حیله گر هم نتواند از برخورد با آنها اجتناب ورزند. در مقابل عوارض راهداری – راهدارها مسئول حفظ ایمنی مسافران و اموالشان بودند و در برابر حکام محلی پاسخگو بودند.

2- تجارت بین المللی : تقریبا دو قرن و نیم قبل از آغاز قرن شانزدهم و نیز قدرت برتر تجاری در کرانه خاوری مدیترانه بود . اما دو حادثه در قرن پانزدهم ضربه  مهلکی بر این برتری وارد آورد . نخستین آنها تصرف قسطنطنیه توسط ترکان بود و دومین حادثه کشف راه دریایی به جنوب شرق آسیا با درور زدن دماغه امید نیک توسط پرتغالی ها برقراری سلطه ی پرتغالی ها در خلیج فارس و اقیانوس هند الگوی سنتی تجارت در منطقه را تغییر داد . نقشه ی اصلی پرتغالی ها این بود که با سد کردن رههای خروجی سنتی تجارت میان ارپا و جنوب شرقی آسیا تمامی این تجارت را وادار به دور زدن دماغه امید نیک کنند . همه ی محصولات می بایستی با کشتی های پرتغالی حمل شود . دولت صفویه یکی از دولتهایی بود که به واسطه ی استیلای پرتغالی ها بر تجارت ساحلی ضربه خورد. پرتغالی ها با تصرف جزیره هرمز که کلید سلطه ی بازرگانی پرتغالی ها به منطقه بود توانستند قدرت خود را در منطقه گسترش دهند . همه ی کشتی های پرتغالی که به هرمز می آمدند از پرداخت عوارض گمرکی معاف بودند . تجارت دریایی با گجرات و تجارت بین هرمز و شهرهای داخلی ایران توسط کاروان که پایه های رونق هرمز بودند به واسطه ی اقدامات پرتغالی ها سخت ضربه خورد هنگامی که علاوه بر اینها پرتغالی ها مالیات های بیش از پیش سنگینی بر مردم هرمز بستند و این باعث شد ثروت هرمز رو به کاهش نهد.

سرانجام شاه عباس موفق شد پرتغالی ها را از بحرین بیرون راند اما دریافت که بدون کمک نیروی دریایی قادر به بیرون راندن آنها در هرمز نیست . شاه عباس با زیرکی خاص خود موفق به تحصیل کمک انگلیسی ها برای نبل به این هدف شد.

شاه عباس امتیازات تجاری مختلفی به ماموران کمپانی هند شرقی انگلیس واگذار می کرد و به آنها اختیار می داد تا تجارتخانه هایی در ایران تاسیس کنند .پس از آن شاه عباس در موقعیتی قرار گرفت که به کمپانی فشار آورد و از همکاری آن در یک حمله مشترک انگلیسی – ایرانی به بوشهر بهره گیرد . سقوط هرمز خبر از پایان حاکمیت پرتغال در خلیج فارس می داد . جانشینان آنها یعنی انگلیسی ها هلندی ها و فرانسوی ها به عنوان بازرگانانی ماجراجو و نه به عنوان استعمار گر آمدند موارد قرار دادهای تجاری از سوی ماموران این قدرتهای اروپایی به شاهان صفوی تحمیل نمی شد بلکه آزادانه موارد مذاکره قرار می گرفت که نتیجه ی آن شراکت دولت صفوی در سود حاصله از این تجارت بود . بعد از آن شاه عباس کوشید تجارت بین المللی صفویه را از مسیرهای سنتی منحرف کند و آن را به راه دریایی از خلیج فارس منتقل سازد و بدین سان وابستگی شاه به کمپانی افزایش یافت . اما در دراز مدت اهمیت این تجارت برای رونق کلی دولت صفویه کمتر از تجارت از طریق مسیرهای سنتی به اروپا بود بدون شک یکی از ملاحظاتی که به تعیین این سیاست از سوی وی انجامید تمایل او به اجتناب از وابستگی بی جهت به هر یک از کمپانی های هند شرقی اروپایی بود . اما در راه استفاده از مسیرهای سنتی تجارت اشکالات جدی وجود داشت و آن این بود که امپراتوری عثمانی در دو طرف مسیرهای تجاری سنتی قرار داشت : مسیری که از عراق و سوریه می گذشت و به بنادر مدیترانه منتهی می شد و مسیری که از آناتولی می گذشت و به استانبول می رسید بنابراین توسط شاه عباس مسیری اندیشید ه شد که سرزمین عثمانی را دور می زد : از گیلان از طریق دریای خزر به هشترخان و سپس در مسیر ولگا جلو می رفتند و از آنجا ازراه خشکی روانه اوکراین می شدند . مسیر دیگری وجود داشت که شمال اسکاندیناوی را از طریق دریا دور زده به بنادر دریای سفید می آمد و از آنجا از طریق روسیه مسیر را ادامه می داد اما این راه به واسطه ی خطر زیاد متروک ماند. امّا مسیر گیلان – هشتر خان – جنوب روسیه هنگامی که عثمانیان و صفویان در جنگ به سر می بردند اهمیت فوق العاده ای پیدا کرد. پارچه های زر بافت –تافته –چرم رباغی نشده  -چرم مراکشی – مخمل و بالاتر از همه ابریشم –از طریق گیلان به مسکو وی و از آنجا به لهستان و کل اروپا صادر می شد .

 یکی از امتیازاتی که شاه عباس اول به کارکنان کمپانی هند شرقی انگلیس داده بود آزادی ادای مراسم مذهبی بود. این امتیاز در بطن سیاست شاه عباس برای توسعه ی تجارت خارجی قرار داست . بدون آن چنان توسعه ای امکان پذیر نبود . در حالی که تجارت داخلی به طور عمده در دست بازرگانان ایرانی یهودی قرار داشت تجارت خارجی تقریبا در انحصار ارامنه بود. تخصص بازرگانی و مالی ارمنیان و رابط های اروپایی شان برای مقصود شاه عباس ضروری بود. در عین حال او می خواست بازرگانان اروپایی نظر مساعدی نسبت به تجارت ایران پیدا کنند بنابراین طریقت های مختلف کاتولیک را به تاسیس صومعه در ایران تشویق کرد بزرگترین منبع پول نقد برای خزانه سلطنتی تجارت ابریشم بود و تجارت ابریشم را بازرگانان ارمنی اداره می کردند بلکه با بازرگانان اروپایی از جمله کمپانی هاطی هند شرقی مختلف هم رقابت می کردند .

با به قدرت رسیدن شاه صفی کنترل شاه بر تجارت از میان رفت. در حالی که زمان شاه عباس اول تجارت ابریشم در انحصار شاه بو

د شاه صفی به واسطه ی دریافت مقادیر معتنا بهی رشوه از جامعه ی ارامنه به هرکس و ناکس پروانه ی خرید ابریشم داد. طی سلطنت شاه صفی هلندی ها به خرید مقادیر زیادی ابریشم ایرانی به طور عمده از بازار آزاد ادامه دادند مقامات حکومتی با وضع عوارض گمرکی سنگ بر ابریشمی که از بازار آزاد خریداری می شد سعی کردند عایدات از دست رفته ی دولت را که نتیجه این وضع بود جبران کنند . این عمل منجر به آن شد که مقامات هلندی به عاملین خود در ایران دستور توقف خرید از بازار آزاد را بدهند تجار هلندی به هیچ وجه وابستگی کامل به تجارت ابریشم نداشتند . بعد از آن کمپانی های هند شرقی اروپایی به رقابت با یکدیگر پرداختند بعد از انعقاد عهد نامه ی ذهاب بین عثمانیان و صفویان که سر آغاز دوره ای طولانی از صلح بود تجارت صادراتی ایران به مسیرهای  سنّتی بازگشت.

 

 

عوامل زوال صفویه

 

1- عدم توانایی در ایجاد سازش بین دو عنصر تاجیک و قزلباش و تضاد آنها با یکدیگر .2- تشکیلات ایلیاتی و شهری .3- فقدان برقراری تعادل بین جامعه چادر نشینی و حیات یکجانشینی 4- عدم هماهنگی و یکدستی میان جریانهای صوفیه و شیعه .5- فقدان دیوان سالاری پیچیده .6- رواج تعصب گرایی مذهبی و سرکوب و حذف اقلیتهای مذهبی .7- فقدان یک پادشاه توانمند و مسئول 8- نفوذ و تحریکات ملکه مادر و خواجه سرایان .9- تضاد بین نیروی سوم و عناصر قدیمی یعنی ایرانیان و ترکان قزلباش 10- نابودی صوفیان و عدم جایگزینی برای آنها 11- تبدیل ممالک به خاصه .12- کشتن امرا و بزرگان کشوری و لشکری .13- جنگهای ممتد فرسیاشی با دولتهای خارجی .14- رواج فساد و فحشا بعد از شاه عباس اول .15- از بین رفتن حس شهامت لشکریان بعد از مرگ عباس کبیر .

 

 

میراث هنری صفویان و سیاست آن دولت در قبال شکوفایی هنر

 

از بسیاری جهات صفویان وارثان سنتهای هنری درخشان دربار تیموریان هرات در خراسان بودند شاهرخ فرمانروای تیموری و پسرش بایسنقر در شمار حامیان هنر و کتاب دوستان بودند. شاه اسماعیل اول سپاه ازبکان را در جنگ مرو نابود کرد و خراسان را به امپراتوری صفویه منضم ساخت اگر چه پایتخت شاه اسماعیل در تبریز بود وی هرات را به صورت دومین شهر امپراتوری و اقامتگاه جانشین بلا فاصل خویش درآورد بدین سان او سنتهای هنری هرات را به ارث برد. یکی از اولین اقدامات شاه اسماعیل همراه بردن نقاش هنرمند بهزاد به تبریز بود . بهزاد در تبریز سرپرستی گروهی از هنرمندان را به عهده گرفت و مکتب تبریز را در نقاش پایه گذارد . شاه اسماعیل بهزاد را به مدیریت کتابخانه سلطنتی منصوب کرد در زمان صفویه کتابخانه ی سلطنتی چندان به آن مفهومی که ما از کتابخانه درک می کنیم نبود بلکه کارگاهی بود زیر نظر شاه که در آن صنعتگران مختلف به تهیه نسخ بسیار زیبایی می پرداختند که کیفیت برتر خوشنوسیی –تذهیب –تصویرنگاری و صحافی – عمده فنونی که روی هم « هنر کتابسازی » را تشکیل می دادند – شاخص آنها بود. در دوران طولانی شاه طهماسب فنون مختلفی که « هنر کتابسازی » را تشکیل می دادند به منتهی درجه ی کمال رسیدند . این تا حد زیادی به واسطه ی آن بود که طهماسب نه تنها یک حامی مشتاق هنر بود بلکه خود او نیز نقاش بود . با در نظر گرفتن میزان علاقه ی اسماعیل اول و طهماسب به « هنر کتابسازی » شگفت نیست که بی مانند ترین نوشته ی دوره صفوی اثری باشد که تحت سرپرستی شاه اسماعیل برای پسرش طهماسب نوشته می شد اما تا پس از مرگ اسماعیل کامل شد . این اثر شاهنامه ی شاه طهماسبی است . این شاهنامه حاوی بیش از دویست و پنجاه نقاشی مینیاتوراست این کتاب یک « نگار خانه ی قابل حمل » است زیرا اکثر نامداران هنرمند دربار آن دوره سهمی در خلق آن داشته اند .

شاه عباس فاقد دلبستگی شدید به هنر نقاشی بود شاه عباس به هنرهای مورد لزوم کشور « معماری و شهر سازی » و هنرهای اقتصادی اهمیت بیشتری می داد . با این همه شاه عباس حمایت گسترده ای از هنرمندان به عمل می آورد و ظاهرا رابطه ی انسانی گرمی که خاص او بوده با هنرمندان داشته است.

طی سلطنت عباس اول دو سبک مختلف نقاشی پدید آمد . از یک سو رضا عباسی دستاوردهای پیشینیان را در هنر تصویر نگاری نوشته ها به اوج رسانیدند و در این سبک نقاشی « سخن تام و تمام » را گفت . از سوی دیگر نابغه ی پرخاشگرو تند خو –صادق بیگ افشار واقع گرایی شگفت آوری در نقاشی هایش نشان راد که بیانگر حرکتی جدید در هنر صفوی بود. یک ویژگی اکثر نقاشی های تهیه شده در کارگاههای سلطنتی از زما ن عباس اول به بعد این است که آنها را برای تصویر نگاری نوشته ها نکشیده اند بلکه نقاشی ها وطراحی ها تک ورقی هستند  احتمالا به منظور جا گرفتن در آلبوم های متعلق به افراد خاندان سلطنت یا اشراف یا احتمالا برای فروش به اشخاص طبقات پایین تر کشیده شده اند تازگی دیگر این است که این طراحی ها و نقاشی ها تک ورقی لزوما ارتباطی با موضوعات ادبی سنتی ندارد . با نزدیک شدن پایان قرن هفدهم حالات نفسانی و شهواتی در آثار هنرمندان دیده می شود تغییرات سبک در عصر شاه عباس و ادامه ی آن از سوی جانشینان وی صرفا نشانه های انحطاطی نبود که بیانگر زوال سریع حساسیت ها و قابلیت های ایرانیان در زمینه ی هنری و فنی بود بلکه به نظر می رسد توجه به واقعیات و زندگی مردم به علاوه ی توجه به فضا و حرکت در واقع بیانگر چرخشی است انقلابی در برخورد ایرانیان با جهان خارج . ناگهان قالب قدیم شکسته شد و چیزی نو ظاهر شد که شاید خش و نازیبا باشد اما جهان را آنگونه که بود عرضه می کرد نه به صورت مفهومی کمال یافته از گذشته .

2- فرش: اگر چه قالیبافی در ایران ریشه ای قدیمی دارد این صفویان بودند که آن را از سطح یک صناعت روستایی به فعالیتی در سطح کشور ارتقا دادند و به صورت بخشی مهم از اقتصاد کشور در آوردند . نخستین کارگاه قالیبافی احتمالا در زمان سلطنت شاه عباس اول در اصفهان ساخته شد منشا صنعت فرش ایران قالی های عشایری است که به دست زنان قبایل نیمه چادر نشین و با استفاده از پشم گله های خودشان و رنگ های طبیعی بافته می شد قالی های عشایری معمولا به رنگ های روشن و شاد و دارای طرحهای ساده بودند . شاه طهماسب علاقه وافری به صنعت فرش داشت و آن را به مقام یک هنر ارتقا داد او دستور بافتن فرشهای ممتازی را داد و آنها را به مسجد سلیمانیه در استامبول هدیه کرد بخشی از شهرت مستمر فرش ایرانی به واسطه کیفیت برتر آن و بخشی به واسطه کمال آن در رنگ  و طرح است رنگها بیشتر آبی لاجوردی  و نیلی و قرمز لاکی و حنایی و زرد هستند . طرحها بیشتر گلدار یا هندسی هستند ترنج بزرگی در وسط بسیاری از طرحها یافت می شود و همه ی قالی های ایرانی حاشیه دارند که می تواند از تعدادی نوارها ی موازی تشکیل شده باشد . فرشهای ایرانی در اروپا خواستار فراوان داشت از قدیمی ترین نمونه های باقیمانده فرش معروف اردبیل است که یکی از بزرگترین گنجینه های  موزه ویکتوریا در لندن است که به پس از سلطنت شاه طهماسب تعلق دارد و فرش نقش شکارچی میلان است و امّا این شاه عباس است که با تاسیس کارگاههای قالیبافی – قالیبافی را به سطح صنعت ملی ارتقا داد. قالی های بافته شده از ابریشم و طلا در کاشان بافته می شد و در اصفهان نه تنها فرشهای گرانبهای سفارشی شاه بلکه فرشهای اشخاص دیگر نیز بافته می شد . بسیاری از این فرشهایی که در کارگاههای سلطنتی بافته می شد برای صدور بافته می شد

3- منسوجات :  دوره صفویه اوج نساجی می باشد . شاه عباس اول بود که صنعت نساجی را به میزان حیرات آوری ترقی داد. صنعت نساجی در اصفهان وسعتی عظیم یافت و این باعث شده بود که رئیس صنف نساجان یکی از قدرتمند ترین افراد کشور شود. مانند اوایل دوره صفویه هنرمندان برجسته ای طرح هایشان را به نساجان عرضه می کردند و به معنای این بود که به جای نقش پیکره های کوچک و تا حدی تصادفی که روی پارچه های قدیم تر بود . بیش از پیش پرده هایی یافت می شدند که در آنها اشکال انسانی یک قسمت کامل را به وجود اختصاص می دادند .

اگر چه بعضی از اهل فن معتقدند که کیفیت مخمل و دیگر منسوجات دوره عباس اول به پای تولیدات دوره ی قدیم تر صفویه نمی رسد امّا شکی نیست که تنوع طرحها و رنگهای منسوجات دوره عباس اول بسیار بیشتر است  هنگامی که به این طیف گیج کننده منسوجات انواع متعدد مصنوعات گلدوزی شده را نیز بیفزاییم با قاطعیت می توان گفت که بر منسوجات دوره صفویه از نظر طرح و تکنیک هرگز پیشی گرفته نشده است

4- سفال سازی:در زمان و عصر سلجوقیان و مغول کوزه گیری ایران به اوج خود رسید . کارهای کوزه گران صفوی از معیار بالایی برخوردار بود و خشت های سفالین آن بی نظیر بود . در زمان صفویه اصفهان و مشهد نیز به صورت مراکز عمده این صنعت درآمده بودند و رنسانسی در هنر سفالگری در راه بود کوزه گران صفوی به تقلید کورکورانه از الگو ها و سبک های دوران قبل نپرداختند بلکه انواع جدیدی از محصولات سفالین را تکامل  دادند شاید ممتاز ترین انواع سفالینه های جدید عبارت بود از دسته ای از ظروف که به ویژه رنگ زیبایی دارند و طرح بسیار ظریف و ساده آنها زمینه ای به رنگ سفید شیری قرار دارد اصیل ترین نقوش تزئینی اسلیمی از نوع ترنج های ستاره مانند با دقت و ظرافتی قابل توجه کشیده شده اند .

سیر تکاملی جالبی نیز در جهت تولید ظروف سبز رنگ لعابدار عمدتا به شکل بطری و تنگ با نقوش برجسته پیکرهایی غالبا در لباس اروپایی . دسته ی بزرگ دیگری از ظروف با شاخ و برگ فراوان به رنگ آبی روشن و صورتی و داخل زمینه ی سفید تزئین شده اند کوزه گران صفوی با بکار گیری رنگ های ملایم و سایه هایی کم رنگ نتایجی حیرت انگیز به دست آوردند . مهمترین واقعیت در مورد تاریخ سفال سازی در دوران صفویه مبادله وسیع فنون و طرحهایی بود که در آن دوره میان ایران و چین صورت گرفت. شاه عباس در مورد صنعت سفالگری روش عمل گرایانه ای در پیش گرفت او دلیلی نمی دید که اروپائیان تمام چینی خود را از چین بخرد به خاطر همین حدود سیصد کوزه گر چینی را همراه خانواده شان به ایران آورد و در ایران سکنی داد . ثمره ی این همکاری ایرانی – چینی سفالی بود سفید رنگ که قبل از لعاب دادن رنگ آبی خورده بود کیفیتی شبه چینی داشت . اگر چه آبی و سفید ایرانی مشهورترین نوع سفال های صفویه است انواع بسیار دیگری هم هستند که کیفیتی به همان اندازه عالی دارند . سفالگران صفویه در رشته ی عمده ی دیگری از هنر سفالگری یعنی کاشی سازی بر همه پیشی جستند .

5- فلز کاری : تاریخ فلز کاری ایران هنوز باید نوشته شود . اما هیچ دوره ای مانند دوره صفویه و نیم قرن حاکمیت تیموریان که طی آن قسمت اعظم هنر صفویه پایه گذاری شد چنین آشکارا مورد غفلت قرار نگرفته است . ا.س ملکیان شیروانی طی بررسی اش تا زمان حاضر سه نتیجه گیری عمده در مورد فلز کاری صفویه رسیده است نخست آنکه فلز کاری صفویه دنباله ی میراث عصر تیموری و به ویژه خراسانی است دوم آنکه در زمان شاه عباس اول دو مکتب مشخص فلزی در ایران وجود داشت یکی خراسانی و دیگری در آذربایجان سوم آنکه می توان هم تمایلات صوفیان و هم تمایلات شیعی را در کارهای دوره صفویه پیدا کرد.

نوآوری های صفویه در فلز کاری مشتمل بود بر نوعی شمعدان بلند هشت گوشه با پایه گرد نوع جدیدی مشربه که از چینیان اقتباس شده بود و تقریبا محو کامل نوشته های عربی و جانشین شدن اشعار فارسی . طرح های در هم اسلیمی و گلدار بیشتر از نقش اندام مورد پسند زمان بودند . در مورد نوشته های روی ظروف فلزی صفوی بالطبع موضوعات عرفانی از شعرای بزرگ کلاسیک چون حافظ و سعدی برای جام های شراب و دیگر ظروف اشربه طرف توجه بود .

 البته در عهد صفویه رشته ی عمده ای از فلز کاری تهیه سلاح و زره بود. متاسفانه هیچ مطالعه ی دقیقی درباره سلاح ها و زره های عهد صفوی انجام نگرفته است.

 

روابط ایران با پرتغال در دوره ی صفویه

 

یک دهه پس از مرگ اوزون حسن دریا نورد پرتغالی با تلمی دیاز دماغه ی امید نیک را دور زد و ده سال بعد هموطنش و اسکودوگاما به هند رسید . بدین سان راه دریایی از اروپای غربی به شرق که مدت ها آرزوی شاهزاده هنری دریانورد بود سه سال قبل از برقراری سلسله ی صفویه در ایران باز شده بود پرتغالی ها نه تنها حصار کشورهای اسلامی را که چندین قرن ایران را از تماس با غرب تقریبا محروم ساخته بود دور زدند بلکه بی هیچ برخورد از ونیزیان و دیگر قدرتهای تجاری اروپایی که از طریق بنادر مدیترانه با ایران تجارت می کردند فرا گذاشتند . پرتغالی ها یک ناوگان به فرماندهی آلبرکرک به جزیره هرمز در خلیج فارس فرستادند او به سرعت به اهمیت استراتژیکی و تجاری بسیار زیاد محل که مسلط بر مدخل ورودی خلیج فارس بود و از آنجا می شد ارتباطات پرتغالی ها را با عند محافظت کرد پی برد پرتغالی ها جزیره را تصرف  کردند و حاکم هرمز را تابع پادشاه پرتغال کردند و ازاو خراج سالیانه دریافت کردند. شاه اسماعیل که فاقد نیروی در یایی بود و لشکریانش به واسطه شکست در چالدران بسیار ضعیف شده بودند می بایست اشغال هرمز را به عنوان عملی انجام شده بپذیرد . آلبوکرک معاهده ای با اسماعیل منعقد کرد که تبعیت حاکم هرمز را از پرتغال تصدیق می کرد . همچنین بر  طبق این معاهده  پرتغالی ها تعهد کردند شاه را در باز پس گیری جزایر بحرین از سلسله جبرید کمک کنند با ایران علیه عثمانی متحد شوند و در سرکوب شورش یکی از قبایل بلوچ در مکران به ایران یاری رسانند.چند سال بعد پرتغالی ها جزایر بحرین را اشغال کردند اما به جای تحویل آن به ایران مدت هشت سال آن را در تملک خود نگاه داشتند پرتغالی ها به زودی با اشتغال باریکه ای ساحلی در سرزمین اصلی در شمال و شمال غرب هرمز و بنای استحکاماتی در آن بر تسلط خود بر جزیره افزودند شاه اسماعیل هیات پرتغالی دوم به سرپرستی با لتازارسپوآ را به گرمی پذیرفت و احتمالا تهدید نفوذ دریایی پرتغالی ها در آبروهای منتهی به خلیج فارس از سوی عثمانیان سبب شد که هنگام تهاجم دوم سلطان سلیمان به ایران پرتغالی ها توپ و نفرات برای شاه طهماسب تهیه کردند . در نیمه دوم قرن شانزدهم هیاتی از مبلغین فرقه آگوستینی از پرتغال در هرمز مستقر شدند . و نظر بر این بود که شاه عباس اول را به مسیحیت بگرایند در سال 1602م سه روحانی از فرقه آگوستینی به ایران رسیدند هر سه تاثیر خوبی بر شاه عباس نهادند و او به آنان اجازه داد صومعه ای در اصفهان دایر کنند و کلیسایی نیز در آنجا بسازند رئیس فرقه ی آگوستینی در اصفهان علاوه بر وظایف مذهبی عهده دار نمایندگی پادشاه اسپانیا هم بود و بدین ترتیب نخستین نماینده ی سیاسی دائمی غرب ایران به شمار می رفت . شاه عباس با اخراج افراد پادگان پرتغال از جزایر بحرین عزم خود را دایر بر اعمال حاکمیت کامل در کشورش نشان داد. اخراج پرتغالی ها از هرمز بیست سال بعد که عباس توانست انگلیسی ها را به دادن کمک دریایی لازم ترغیب کند جامعه عمل پوشید .

در سال 1024 کمپانی هند شرقی انگلیس به اولین تلاش برای رخنه در بازار ایران دست زد یکی از عاملین کمپانی بنام ریچارد استیل متوجه شده بود که ایران زمستانهای سردی دارد و حدس زد بازار خوبی برای ماهوت انگلیسی خواهد بود آنها به فرمان شاه عباس در جاسک اقدام به تجارت کردند. و آنها در شیراز و اصفهان هم تجارتخانه هایی دایر کردند. شاه عباس به آنها حق معامله آزاد در سراسر کشور را داد و همچنین آزادی مذهبی به آنان داد. عباس در عوض این امتیازات انتظار داشت انگلیسی ها در اخراج پرتغالی ها از هرمز یاری اش کنند

امامقلی خان از دو تن ازنا خدایان کمپانی هند شرقی انگلیس تقاضا کرد در اخراج پرتغالی ها از جزیره هرمز یاری اش کنند در صورت امتناع آنها از کمک امتیازات تجاری آنها در ایران و خلیج فارس لغو می شود . ناخدایان انگلیسی از موافقت با چنین کاری اکراه داشتند زیرا پرتغال و انگلیس رسما در صلح به سر می بردند اما سرانجام پذیرفتند . اولین اقدام مشترک انگلیسی ها و قوای امامقلی خان تصرف قلعه پرتغالی ها در انتهای شرقی جزیره قشم بود در مرحله بعدی پیاده شدن در خود جزیره هرمز بود که آنها موفق شدند قلعه پرتغالی ها را تصرف کنند سقوط جزیره هرمز نشانگر آغاز پایان گرفتن سلطه پرتغالی ها در خلیج فارس بود. هلندی ها به یاری انگلیسی ها در عقیم کردن تلاش پرتغالی ها برای تصرف دوباره ی هرمز برخاستند اما از آن پس به رقابت با موقعیت انگلیسی ها در ایران آغاز یدند . در گذشت شاه عباس اول به هلندی ها فرصت داد تا سهمی از تجارت ابریشم را از آن خود سازند . هلندی ها به جزیره قشم حمله کردند و عباس دوم را مجبور کردند جوازی برای خرید ابریشم در تمام نقاط ایران و صدور آن بدون پرداخت عوارض گمرکی به آنها بدهد و بدین سان انحصار شاه را در تجارت ابریشم که عباس اول برقرار کرده بود عملا شکستند .

رقابت بین انگلیسی ها و هلندی ها در خلیج فارس اقیانوس هند و آسیای جنوب شرقی تنها بخشی از مبارزه جهانی این دو قدرت برای دستیابی به برتری بازرگانی بود . در سال 1664 رقیب دیگری در هیات کمپانی هند شرقی فرانسه در صحنه ظاهر شد . فرانسه که تا این زمان تماس چندانی با ایران نداشت تصمیم گرفت از هلندی ها و انگلیسی ها پیروی کند . بعد از تشکیل کمپانی هند شرقی فرانسه بلافاصله سه نماینده ی کمپانی و دو فرستاده لوئی چهاردهم به دربار شاه عازم ایران شدند شاه ایران کمپانی را به مدت سه سال از پرداخت عوارض راهداری و گمرکی معاف کرد و امتیازات تجاری مشابه آنچه قبلا انگلیسی ها و هلندی ها دریافت کرده بودند به کمپانی واگذار شد. اولین عهد نامه رسمی بین فرانسه و ایران در سال 1708 م منعقد شد عهد نامه مذکور علاوه بر واگذاری امتیازات تجاری ویژه همه طریقت های مذهبی مسیحی را در ایران مورد حفاظت قرار می داد . نتیجه ی گریز

ناپذیر این است که روابط دیپلماتیک و بازرگانی ایران با فرانسه طی هفدهم بر اساس کاملا متفاوت با روابط ایران با هلندی و انگلیسی ها قرار داشت .

کمپانی هند شرقی انگلیس برای حفظ موقعیت خود در برابر رقابت شدید هلندی ها و فرانسوی ها به تدریج ناچار شد نقش سیاسی تری به عهده بگیرد . در اواخر دوره صفوی هلندی ها به تدریج موقعیت خود را در خلیج فارس به نفع انگلیسی ها از دست دارند و انگلیسی ها در قرن نوزدهم دزدی دریایی را سرکوب و سلطه بریتانیا را

برقرار کردند.

 

 

          پایان


 

 

 

 

 

 

 

قاجاریه

1- روابط ايران  و عثماني در دوره ي فتحعليشاه قاجار

 

علاقه مردم شيعي مذهب ايران به زيارت مشاهد متبركه كه واقع در بين النهرين عراق و مخالف و ستمكاري حكام و دست نشاندگان امپراتوري عثماني در آن نواحي نسبت به زوار ايراني 2- وجود مراكز عشاير نشين در سرحدات دو دولت 3- از همه مهمتر مسئله سرحدات ايران و عثماني بود كه بعد از نبرد هاي دوره نادرشاه افشار به صورت صحيح و روشن در نيامده و دعاوي دو دولت درباره ی بعضي از سرحدات مثل ناحيه سليمانيه حل نشده بود . حكام سليمانيه و شهر زور در آن عصر از جانب پاشاي بغداد و با موافقت دربار قاجار تعيين و منصوب مي شدند و دربار عثماني غالبا از تمايلات حكام بغداد پیروی مي كرد. يكي از مسائلي كه مقدمات لشكر كشي و جنگهاي پي در پي را بين قواي ايران و عثماني در غرب فراهم ساخت مسئله حكمراني سليمانيه بود. بدين صورت كه بعد از آنكه حكومت سليمانيه و شهر زور به عبدالرحمن واگذار شد حاكم بغداد علي پاشا با انتصاب او مخالفت ورزيد و او را از شهر بيرون راند و دست نشانده ي خود را به حكومت شهر زور منصوب نمود كه اين امر موجب شد كه والي كردستان به امر فتحعليشاه دست نشانده والي بغداد را بيرون رانده و دوباره عبدالرحمن را به حكومت شهر زور برساند. امّا علي پاشاه حاكم بغداد خواهر زاده خود را با 15000سپاهي عازم شهر زور كرد عبدالرحمن حاكم زور تاب مقاومت نياورد و شهر را رها كرد و به سنندج گريخت.

و از طرف ديگر علي پاشا نيز به پيشروي خود ادامه داد. در اين هنگام دولتشاه پسرفتحعليشاه با سپاه خود عازم مغرب شد و جنگ سختي بين طرفين در دشت مريوان در گرفت كه در پایان سپاه ايران موفق شد سپاه علي پاشاه را در هم شكند . علي پاشا بعد از آن شكست شيخي را به شفاعت نزد دولتشاه فرستاد . دولتشاه اسراي عثماني را بنا به شفاعت شيخ آزاد كرد . در همان سال سلطان سليم خان سوم در گذشت و سلطان مصطفي خان چهارم به سلطنت رسيد. فتحعليشاه نيز براي تهنيت جلوس شيخ الاسلام خوي را روانه اسلامبول كرد و بدين ترتيب ظاهرا اختلافات سياسي دولتين برطرف و روابط دوستي برقرار گرديد.

مبادله سفرابين ايران و عثماني مدت 5سال از بروز جنگ جديد ميان دولتين جلوگيري كرد . سلطان عثماني براي تحكيم مباني صلح و براي آنكه پادشاه ايران در آن موقع گرفتار جنگ با دشمن عثماني يعني روسيه مي ديد هياتي ازرجال خود را به تهران روانه نمود و در نتيجه مذاكراتي با ميرزا شفيع صدر اعظم ايران بعمل آوردند قرار شد كه حاكم شهرزور هميشه از طرف دربار ايران تعيين شود و ولايت بغداد نيز به شخصي كه مسالمت جو و مورد اعتماد دولتين باشد تفویض گردد. و حكام عثماني در كربلا و نجف از آزار زوار ايراني خود داري كنند و هر دو دولت در ابزار دشمني با روسيه پافشاري نمايند و هر دو دولت هنگامي كه با روسيه عهد نامه صلحي برقرار سازد منافع طرف ديگر را نيز در آن عهد نامه منظور نمايد. امّا هنوز اندك زماني از عقد پيمان نگذشته بود كه مجددا پاشاي بغداد به اشاره سلطان عثماني آتش اختلاف و جنگ را دامن زد .

 عبداللّه پاشا حاكم جديد بغداد كه بدون موافقت قبلي فتحعليشاه از طرف سلطان عثماني به آن سمت منصوب شده بود در اواسط سال 1227 ه. شهر زور را از عبدالرحمن دست نشانده ايران گرفت فتحعليشاه از اين اقدام خود سري پاشاي بغداد در خشم شد و چون سلطان عثماني برخلاف پيمان هنگام عقد قرار داد صلح با روسيه به هيچ وجه نامي از ايران نبرده و منافع ايران را منظور ننموده بود به محمد علي ميرزا دستور داد كه عليرغم عدم تمايلات سلطان و پاشاي بغداد عبدالرحمن را به حكومت شهر زور برقرار سازد و اين امر باعث بروز جنگ جديد گرديد . دولتشاه در سال 1227 ه. حمله به بغداد را آغاز كرد.و موفق شد سپاه ترك را شكست دهد عبداللّه پاشا بار ديگر به خدعه متوسل شد او يكي از علماي شيعه ساكن نجف را به شفاعت نزد دولتشاه فرستاد و توانست با تحريك احساسات مذهبي دولتشاه حمله قواي ايران را خنثي كرد و بار ديگر عبدالرحمن را به حكومت شهر زور منصوب كردند . امّا باز هم دوره آرامش موقت در  مرزهاي غربي ايران در سال 1236 ه. پايان يافت وحکام و فرماندهان ترک مجددا بهانه های تازه ای برای دامن زدن آتش جنگ به دست آوردند حكام ترك در ارمنستان عثماني به وسايل مختلف نسبت به تحريك و اغواي عشاير مرز نشين آذربايجان و كردستان كوشش مي كردند . در آغاز سال 1236 قاسم آقا حيدرانلو به تحريك سليمان پاشا والي با يزيد شيز با اتباع خود كه در قلمرو حكومت ايران بودند به خاك عثماني كوچ كردند و عده اي از افراد ايل سيبكي را نيز با خود بردند . چون مرزداران ايران خواستند از خروج آنها جلوگيري كنند سرفرمانده سپاه ترك در ارمنستان مداخله كرد. از طرف ديگر صادق بيگ كه مورد تعقيب والي بغداد بود به اردوي عباس ميرزا پناه برد . والي ارزروم وليهد ايران خواست اورا تسليم كند .عباس ميرزا نيز بنا به حفظ دوستي او و همراهانش را به ارزروم فرستاد ولي والي ارزروم برخلاف قولي كه به وليعهد ايران داده بود صادق خان و كليه همراهانش را به قتل رسانيد. و اين مسائل باعث شد فتحعليشاه گوشمالي سختي به نيروي عثماني بدهد . فرمان حمله به سپاه ترك در اواخر سال 1236 صادر شد عباس ميرزا توانست در اولين حمله غنايم جنگي زيادي را به تصرف دآورد و همچنين خط سوق الجيشي ارزروم زير استيلاي عباس ميرزا قرار گرفت او در پايان توانست قلاع زيادي از جمله بايزيد –ملازگرد –شيز –توپراق قلعه كه مواضع مستحكم نيروهاي ترك در ارمنستان بود با غنايم جنگي زيادي به تصرف سپاه ايران درآورد .

 دربار عثماني براي آنكه بار ديگر قواي خود را در برابر ايران آزمايش كند سپاهي به ارزروم فرستاد تا نواحي از دست رفته ارمنستان را از سپاه ايران باز گيرند . چون وليعهد خبر حركت سپاه عثماني راشنيد با عجله به طرف توپراق قلعه حركت كرد با رسيدن سپاه ايران جنگي سخت و خونين در گرفت كه بعد از يك شبانه روز جنگ سپاه ترك شكست خورد و سراسر اردوگاه و مهمات جنگي به تصرف قواي ايران درآمد و بلا فاصله ميرزا تقي خان فراهاني را به ارزروم فرستادند تا با دشمن مغلوب درباره متاركه جنگ و عهدنامه صلح و حل اختلافات سرحدي گفتگو كند.

در اوايل سال 1237 ه. مذاكره صلح بين نمايندگان دو دولت در تهران و ارزروم آغاز شد . عهدنامه ارزروم در يك مقدمه و 7 ماده و يك خاتمه در ارزروم به وسيله ي نمايندگان دو كشور به امضا رسيد وبه موجب آن قرار شد كه كالاي صادراتي ايران به متصرفات عثماني فقط صدي چهار از قيمت اصلي كالا گمرك گرفته شود و عمال ترك در بين النهرين عراق با زوار ايراني در وصول به مقصد و تسهيل وسايل سفر همكاري كنند . مواد عهدنامه ارزروم از لحاظ تعيين خطوط مرزي و نقاط سرحدي چندان واضح و قطعي نبود .

 

 

 

سلطنت محمد شاه و ناصرالدين شاه

 

 

2- مسائل داخلي را در زمان سلطنت محمد شاه قاجار برشماريد

 

1- يكي از مسائل داخلي در زمان محمد شاه قيام شاهزادگان بود :براثر انتشار خبر وفات فتحعليشاه در پايتخت و اغلب ولايات ايران شاهزادگان به ادعاي سلطنت برخاستند در تهران شاهزاده عليشاه ظل السلطان پسر دهم فتحعليشاه و در فارس حسينعلي ميرزافرمانروا به كمك برادرش حسنعلي ميرزا هر يك خود را پادشاه مستقل خواندند و سكه و خطبه به نام خود كردندبقيه شاهزادگان نيز در حوزه هاي حكمراني خود در انتخاب روش و طريقه اي كه تبعيت آنان را نسبت به پادشاه وقت تعيين نمايد متحير و سرگردان بودند تا اينكه محمد شاه به سعي و كوشش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام به سلطنت رسيد.

2- وزارت قائم مقام : ميرزا ابوالقاسم قائم مقام از دير باز در دستگاه عباس ميرزا در تبريز خدمت مي كرد وي مردي اديب و دانشمند بود و در تحكيم اساس سلطنت محمد شاه صادقانه كوشيدو چون شاه او را بزرگترين عامل موفقيت خويش مي دانست او را به مقام صدارت برگزيد . قائم مقام كه طبعا مردي مستبد به راي و تا حدودي خود خواه بود به زودي كليه امور كشور را در دست گرفت همچنين در امور خصوصي شاه و حرمخانه و بسياري از خصوصيات زندگي وي دخالت مي كرد. قائم مقام كه از ضعف و سستي اراده شاه به خوبي اطلاع داشت امور لشكري و كشوري را شخصا و بدون مراجعه به شاه اداره مي كرد و به واسطه سوظني كه به غالب درباريان و اطرافيان شاه داشت هيچ يك را در كارهاي مملكت با خود شريك قرار نمي داد به همين دليل مخالفين قائم مقام در شاه نفوذ يافتند و اقدامات او را دليل بي اعتنايي نسبت به شاه و نشانه ي خودسري دانستند محمدشاه نيز تحت تاثير و افكار و عقايد مخالفان قرار گرفته و به وحشت افتاد و در سال 1251در باغ نگارستان فرمان قتل وي را داد .پس از قتل قائم مقام محمد شاه حاجي ميرزا عباس معروف به حاجي ميرزا آغاسي را به مقام صدراعظمي برگزيد.

3- وزارت حاج ميرزا عباس «آغاسي»:حاج ميرزا آغاسي درويش و صوفي مسلك بود آنچه مسلم است روابط حاج ميرزا آغاسي و محمد شاه خادم و مخدومي نبود محمدشاه او را مراد و مرشد خود مي دانست به طوري كه با وجود همه ي خطاها و خرابكاري هاي حاجي هركس هر چه درباره او مي گفت علاوه بر آنكه نمي شنيد به آزار اونيز مي پرداخت . عوام فريبي و ريا كاري نيز از خصائص اخلاقي ميرزا آغاسي بود او براي جلب قلوب هرگز جواب رد به متقاضيان حقوق مستمري يا پاداش نمي داد و به ندرت جواب رد صادر مي كرد و اين كار به شهرت و دست و دل بازي حاجي مي افزود امّا بدنامي آن متوجه دولت مي گرديد. نتيجه سو سياست و بي تدبيري و بي كفايتي حاجي ميرزا آغاسي در اداره امور كشور تهي شدن خزانه از پول و امتناع فرمانروايان و حكام ايالات و ولايات از فرستادن ماليات به پايتخت و پريشاني و اختلال ماليه مملكت بود. حاج ميرزا آغاسي در دوره ي محمد شاه بي مورد دست خود را به خون كسي آغشته نكرد براي اولين بار بود در طي حكومت قاجار در موردزندانيان حكم اجرا مي شد در دوره او ستاهل و تسامح مذهبي وجود داشت .

4- مساله هرات و درگيري با انگليس : در دوره ي محمد شاه يكي از عواملي كه مي خواهد به او بپردازد مساله هرات است به عنوان يك مساله داخلي كه هنگام مرگ پدرش عباس ميرزا او مجبور شد محاصره هرات را ترك كند . وضع افغانستان در آن موقع براي پيشرفت مقاصد محمد شاه از هر حيث مساعد بود زيرا در هرات كامران ميرزا حكومت مي كردو در كابل دوست محمد خان حكومت مي كرد و دوست محمدخان به دربار ايران متمايل بود و محمدشاه مي توانست به دستياري او به هرات دست يابد و نفوذ انگلستان را از افغانستان ريشه كن سازد. به همين دليل در سال 1253 با انبوهي از سپاه به سمت خراسان حركت كرد و در سر راه خاناتي كه تمرد مي كردند از سر راه برداشت و به سوي هرات روانه شد در اين زمان تزار روسيه خواست با ايراني ها ملاقات كند محمد شاه نيز ناصرالدين ميرزا و ميرزا تقي خان فراهاني را به همراه جمعي از اعيان به دربار تزار روسيه فرستاد و تزار روسيه قول داد در تسخير هرات و كابل به محمدشاه مساعدت نمايد.

محمدشاه در حركت به سوي هرات به جانب غوريان روانه شد و توانست قلعه غوريان را به تصرف خود درآورد بعد از تسخير قلعه ي غوريان سفير انگلستان محرمانه با كامران ميرزا ارتباط برقرار ساخت واو را به مساعدت مادي و معنوي انگليس اميدوار كرد.

محاصره هرات و زدوخورد بين سپاه ايران و سربازان كامران ميرزا قريب يكسال طول كشيد و محمدشاه به كمك دوست محمدخان موفق شد ارتباط هرات را با نواحي ديگر قطع كند در نتيجه كامران ميرزا از مقاومت و پايداري مايوس گرديد و شهر به تصرف محمد شاه درآمد در اين زمان سفير انگليس كه قبلا نيز چندبار محمد شاه را به ترك محاصره هرات دعوت كرده بود اردوي ايران را رها كرد اندكي بعد از خروج انگليس به محمدشاه خبر رسيد كه كشتي هاي جنگي انگليس جزيره خارك را تصرف كرده و به بندر بوشهر نزديك شده اند محمدشاه كه از مساعدت تزار روس نا اميد شده بود جنگ با انگلستان را صلاح نمي دانست از تصرف هرات چشم پوشيد.

 محمد شاه كه از شكست سياسي خود در برابر انگلستان در مورد هرات سخت ناراحت بود درصدد آن بود در فرصتي مناسب شكست خود را جبران كند اما عمال سفارت انگليس در ايران هر روز فتنه و آشوبي در نقطه ي از كشور برپا مي ساخت يكي از اين صحنه ها كه براي شاه و نيروي نظامي دردسر بزرگي فراهم ساخت قيام آقا خان محلاتي رهبر فرقه اسماعيليه بود .

5-قيام آقا خان محلاتي : آقا خان محلاتي رهبري فرقه اسماعيليه را به عهده داشت فتحعليشاه نيز دخترش را به عقد او درآورد . او در اواخر سال 1253 ه. در بم قيام كرد ولي اندكي بعد تسليم گرديد و به شفاعت حاجي ميرزا آغاسي مورد عفو قرار گرفت. اندكي بعد او با حاكم همدان همدست شد و فرمانهاي جعلي داير بر انتصاب خود به حكومت بم تهيه كرد جاسوسان انگليسي نيز در كرمان و بلوچستان مريدان و جمعي از سواران سيستاني و افغاني را به هوا خواهي آقا خان گرد آوردند و هنگامي كه آقاخان به بم رسيد طرفداران زيادي دور او جمع شدند . امّا حاكم كرمان موفق شد چندين شكست بر او وارد آورد آقا خان نيز پس از آن راه قندهار را پیش گرفت و از آنجا به هندوستان رفت و به اين ترتيب شورش كرمان كه مدت 14 ماه طول كشيد خاموش گرديد.

6- فتنه باب :از وقايع جالب ديگر در دوره محمد شاه كه نشانه تساهل مذهبي است مذهب بابيه است كه در اين دوره قوام مي گيرد و توسط سيد علي باب مطرح مي شود و پيروان زيادي دور او جمع  مي شوند . موضوع ظهور باب در آغاز امر بيش از يك داعيه مذهبي نبود ولي توجه زياد زمامداران آن عصر به آن را به صورت يك مسئله سياسي و اجتماعي قابل ملاحظه درآورد و اندكي بعد از گرفتار شدن باب در دوران پادشاهي ناصرالدين شاه شورشهايي به وسيله طرفداران باب به ظهور رسيد و توطئه هايي براي قتل شاه و صدراعظم ايران به وسيله بابيان چيده شد .

7- فتنه سالار در خراسان :اللهيار خان آصف الدوله كه از آغاز سلطنت محمدشاه به حمكراني خراسان منصوب شده بود به بهانه پیروی و خستگي از اداره امور آن ناحيه امتناع ورزيد و فقط توليت آستان قدس رضوي را بر عهده گرفت و از آن پس فرزند او حسن خان سالار بار زمام حكومت خراسان را به دست گرفت . و پس از آن چندي علنا عليه حكومت مركزي قيام كرد او نقشه ي جدايي خراسان از ايران را داشت . او پس از آنكه برادرش نيز به او پيوست قدرت زيادي به دست آورد و بسياري از حكام خراسان شمالي را نيز با خود همراه ساخت و جمعي از افغانهاي اطراف هرات نيز به اردوي وي ملحق شدند. محمدشاه براي سركوب حسن خان سالار برادرش را روانه ي خراسان نمود او موفق شد سپاه سالار را شكست دهد ولي در همان اوقات اهالي مشهد عليه او سر به شورش برداشتند و او نيز سخت بيمار شد و عمليات نظامي عليه سالار متوقف شد. اندكي بعد از آن نيز خبر فوت محمدشاه در خراسان انتشار يافت و سالار در صدد برآمد از اين هرج و مرج به نفع خود استفاده كند.

 

3- سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزا تقي خان و چگونگي از بين بردن فتنه سالار

 

هنگام فوت محمد شاه وليعهد و جانشين  او ناصرالدين ميرزا زير حمايت و تربيت ميرزا تقي خان و زير نظام در تبريز به سر مي برد چون خبر فوت شاه به تبريز رسيد ميرزا تقي خان سپاه آذربايجان را گرد آورد ووسايل جلوس ناصرالدين ميرزا را بر تخت سلطنت در آذربايجان فراهم ساخت . سپس به همراهي سفراي روس و انگليس كه به تبريز رفته بودند شاه جوان را برداشته عازم تهران شد. يكي از خوشبختي هاي ناصرالدين شاه در آغاز سلطنت وجود ميرزا تقي خان امير كبير بود كه در ميان محيط آشفته و تشنج سياسي و فتنه ها و قيامها به قوه تدبير و عزم راسخ خود در تحكيم اساس سلطنت ناصر الدين شاه كوشيد .

 امير ضمن انجام خدمات اداري ماموريت هاي سياسي مهمي را در ارزروم براي حل اختلافات ايران و عثماني و عقد معاهده با آنان انجام داد كه ماموريت اوليه او در زمان فتحعليشاه و ماموريت دوم در زمان محمد شاه انجام گرفت سياست داخلي امير كبير در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه عبارت بود از 1- برانداختن نفوذ درباريان و قطع مستمري فوق العاده كه بدون دليل به اشخاص داده مي شد 2- تمركز امور اداري و مالياتها و درآمد هاي دولت و تنظيم بودجه كه  تا آن زمان در ايران سابقه نداشت 3- ايجاد تعادل بين درآمد و هزينه دولت 4- تشكيل سپاه منظم و از بين بردن ملوك الطوايفي و روساي ايلات 5- بسط معارف به طريق اقتباس از اصول معارف اروپائي . 6- تعيين ميزان معيني حقوق براي شاه 7- عدم دخالت حرم در مناسبات سياسي و اجتماعي .

سياست خارجي امير كبير عبارت بود از 1- برقرار كردن روابط دوستي و احترام متقابل با كليه دول . 2- در هم شكستن قيودي كه بر اثر عقد معاهدات سابق به دولت و ملت ايران تحميل شده بود .3- اصلاح وضع سفارتخانه هاي ايران در كشورهاي ديگر 4- جلوگيري از هر گونه نفوذ خارجي در ايران و برانداختن اصول جاسوسي و     خدمتگزاري به بيگانه و ريشه كن كردن بيگانه پرستي از دستگاه حاكمه ايران .

امير كبير در آغاز كار به قلع و قمع سالار در خراسان پرداخت و به فتنه حسن خان سالار پايان بخشيد . و سپس به دفع پيروان باب پرداخت . سيد علي محمد باب توانسته بود طرفداران زيادي دور خود جمع كند و شايد يكي از دلايلي كه فرقه بابيه در زمان محمد شاه توانست رشد كند تساهل مذهبي بود او خود را باب علم الهي مي خواند.

بايد گفت تنوع طرفداران باب چيز عجيبي بود تا دوره محمد شاه به باب چندان آزاري نرسيد اما در زمان ناصرالدين شاه و امير كبير فرقه بابيه گرفتار شد در دوران پادشاهي ناصرالدين شاه شورشهايي به وسيله طرفداران باب به ظهور رسيد و توطئه هايي براي قتل شاه و صدر اعظم او به وسيله بابيان چيده شد كه امير كبير توانست فتنه پيروان باب را دفع نمايد . و همچنين براي سركوب كردن شورشيان فارس و بختياري همت گماشت .

 

4- اصطلاحات كشوري و لشكري امير كبير

 

1- اصلاح امور مالي : امير كبير در آغاز صدارت خود علاوه بر وجود مشكلات سياسي و طغيانهاي داخلي با خزانه تهي و هرج و مرج امور مالي كه از زمان صدارت ميرزا آغاسي برجامانده بود مواجه شد . همچنين فرار از پرداخت عوارض و ماليات براي فرمانروايان و حكام ايالات عادت شده بود .

امير از يك طرف به وسيله معتمدان و با نيروي نظامي جديدي كه ترتيب داده بود مالياتهاي عقب افتاده را وصول كرد و از طرف ديگر كليه مستمريهاي گزاف را كه بدون استحقاق به درباريان مي دادند از بودجه حذف نمود و علاوه بر آن صرفه جويي در هزينه حتي هزينه هاي دربار سلطنت و شخص ناصرالدين شاه را اجرا نمود و در اندك مدّتي بين در آمد و هزينه كشور تعادل برقرار ساخت .

2- اصلاح وضع نظام : امير كبير چون زيردست محمدخان زنگنه سمت لشكر نويسي و بعدا منشيگري نظام را داشت و با هيئتهاي نظامي اعزامي از فرانسه و انگلستان از نزديك آشنا و معتقد شده بود كه بايد اصول سازمانها و نوع تجهيزات ارتش ايران اصلاح شود بنابراين در دوران صدارت خود دست به اصلاحات نظامي زد. اين اصطلاحات عبارت بود از : برقرار كردن جيره و مواجب معين براي افسران و سربازان – ايجاد كارخانه اسلحه سازي –تهيه لباس اونيفورم به سبك نظام اتريش براي سربازان – سعي در تهذيب اخلاق و روحيه سربازان و منع و جلوگيري آنان از تجاوز و تعدي به اموال مردم – تهيه و نشر رسالات و كتبي در فنون نظامي – بناي عمارت توپخانه در تهران و چندين سربازخانه در خارج پايتخت

3- توسعه فرهنگ : در مورد فرهنگ امير را باني و موسس فرهنگ نوين ايران دانست زيرا او بوسيله احيا روزنامه و تاسيس مدرسه دارالفنون و انتشار كتب فني و بهداشتي و اعزام محصلين به اروپا و استخدام معلمين اروپائي در حقيقت ناشي از آمال و آرزوهاي اصلاح طلبانه خود را جلوه گر ساخت.

4- توجه به امور و مسائل اقتصادي :مهمترين اقدام امير در اين زمينه تاسيس كارخانه هاي تصفيه شكر و قند سازي در مازندران و بلورسازي در تهران – اصفهان و قم و كاغذ سازي در تهران و حرير بافي در كاشان و امثال آن و اعزام صنعتگران و كارگران فني به ممالك اروپائي براي كار آموزي و تاسيس نمايشگاه كالاي صنعتي ايران در پايتخت و تشويق صنعتگران و صاحبان حرفه بود.

5- اصلاحات اداري : مهمترين اصلاح اداري امير كبير عبارت بود از : تعيين مشاغل و ميزان حقوق و مقرري هر شغل و مبارزه  جدي با تنبلي كارمندان دولت و جلوگيري از رشوه خواري –اصلاح وضع چاپارخانه دولتي به صورتي كه آماده حمل ونقل محصولات پستي به اقصي نقاط كشور گرديد – ايجاد قراولخانه در معابر و راهها براي حفظ چاپارها و محمولات پستي – تاسيس دايره پاسباني و آگاهي در پايتخت – نظارت دقيق بر اعمال كاركنان عالي رتبه دولت و حكام ولايات .

 امير كبير كه غيرت وطني و تعصب ملي بسيار شديد داشت به وسيله ماموران مخصوص خود مناسبات و روابط رجال و وزرا را با نمايندگان سياسي خارجي در ايران زير نظر مي گرفت او ارتباط با بيگانه و بيگانه پرستي را مي خواست ريشه كن سازد زيرا به عقيده او جاسوسي به نفع بيگانگان به ضرر مملكت است و بالاترين جرم داشت .

 

5- جنگهاي داخلي در زمان ناصرالدين شاه ونتایج آن

 

1- قيام سالار عليه حكومت مركزي در خراسان علاوه برآنكه ايالات را دچار هرج و مرج گردانيد. در ميان تركمانان و اوزبكان نيز نهضتي عليه دولت ايجاد نمود و ضمنا حاكم خوارزم (خيوه )از گرفتاري قواي دولت مركزي در قلع و قمع سالار استفاده كرد و مرو را به تصرف خود درآورد او خود را پادشاه مستقل خوارزم خواند و مرو را هم جز متصرفات خويش مي دانست و به استظهار كمكهايي كه دولت روسيه به او وعده داده بود از هر گونه اطاعت و تبعيت نسبت به دولت مركزي ايران امتناع مي ورزيد .

به همين دليل حاكم خراسان بلافاصله به سرخس حمله برد چندين دسته از تركمانان ساكن بين سرخس و مرو را سركوب نمود ولي قسمتي از قواي محمد امين خان حاكم خيوه به شمال خراسان تاختند و بسياري از آبادي ها را غارت كردند . تاخت و تاز  تركمانان مدت سه سال ادامه داشت و محمدامين خان مقدمات يك حمله بزرگ را به مشهد فراهم ساخت . محمد امين خان با سپاه تركمان و اوزبك به مرو حمله برد و دامنه ي تاخت و تاز خود را تا سرخس توسعه داد و به همين جهت ناصرالدين شاه سپاهي را براي سركوبي محمد امين اعزام كرد دو نيرو در محل آق در بند سرخس با هم روبه رو شدند و پس از جنگي بسيار خونين محمد امين خان دستگير و كشته شد .

 پس از آن دولت تزاري روس با زبردستي و مهارت كامل و به وسيله سفير خود در تهران نظر ناصر الدين شاه را به جانب هرات متوجه ساخت و همين كه قواي ايران از خراسان شمالي و مرو و بخارا براي حمله به هرات به مشهد فراخوانده شدند و نواحي كنار جيحون و خوارزم بدون دفاع ماند دولت تزاري اولين دسته سپاه را به خيوه روانه كرد و از تفرقه بزرگي كه بعد از جنگ سرخس بين حكام و سران ايلات پيش آمده بود استفاده نمود و نفوذ نظامي خود را در خوارزم برقرار ساخت .

 2- تسخير هرات :هنگامي كه محمد شاه براي سركوبي ياغيان فارس و اصفهان عازم جنوب ايران بودند حكومت انگليسي  هند دست بر روي افغانستان گذاشت و درصدد برآمد كه امراي محلي را با مقاصد خود همراه كند . انگليسي ها دوست محمد خان را با خود همراه ساختند و او را به سلطنت افغانستان گماشتند. پس از استقرار دوست محمد خان در كابل راه براي پيشرفت سياسي انگليس در افغانستان باز شد انگليسي ها او را به فتح و تسخير هرات و تشكيل حكومت واحد افغانستان تحريك نمود دوست محمد خان نيز در سال 1272 سپاهي بزرگ براي تصرف هرات آماده كرد عمال انگليسي نيز مردم هرات مخصوصا اعيان شهر را به وسيله ي پول با مقاصد خود همراه و آنان را به هواه خواهي از امير كابل دعوت كردند . با رسيدن اين خبر به ناصر الدين شاه او سپاهي را براي فتح هرات اعزام داشت آنان موفق شدند نخست قلعه غوريان كه كليد هرات بود تصرف كنند. و پس از آن به هرات حمله بردند و موفق شدند در سال 1273 وارد هرات شوند و در همان سال در هرات بنام ناصرالد ين شاه خطبه خواندند و سكه زدند .

 3- جنگ مرو: تعرض تركمانان به مردم شهر نشين خراسان امري نبود كه به اين آسانيها دفع شود. اين طايفه دزد بيابانگرد همه وقت باعث آزار اهالي خراسان و استر آباد بودند . در اواخر سال 1276 ناصرالد ين شاه براي قلع و قمع تركمانان تکه و سالور سپاهي عظيم روانه ي حدود مرو كرد اما به علت اختلافي كه بين سرداران سپاه پيش آمد از تركمانان شكستي سخت خوردند و بر اثر بي آذوقگي و وضع بد ميدان شكستي سخت خوردند و به مشهد بازگشتند و حسام السلطنه بار ديگر مامور خراسان و در آنجا امور را سرو وسامان بخشيد .

 

 

 

«نهضت فكري و اصلاحات داخلي »

 

 

 

6- اصلاحات داخلي ناصرالدين

 

ناصرالدين شاه از بركت تربيت اكتسابي كه از امير كبير يافته بود به اصلاحات داخلي تمايل داشت . همچنين سفرهاي شاه به اروپا و بازگشت محصلين اعزامي ايران از اروپا به كشور و انتشار افكار جديد ميان مردم هر چه بيشتر نياز به اصلاحات را در جامعه نمايان مي كرد. 1- نخستين سفر شاه به خارج از كشور سفر او به عراق براي زيارت مشاهد متبركه بود . سفر اول ناصر الدين شاه به اروپا بنا به دعوت پادشاه اتريش صورت گرفت كه به طور رسمي از او دعوت كرده بود تا از نمايشگاه بين المللي وينه بازيد به عمل آورد. ناصرالدين شاه در سفر اول خود به ارپا از كشورهاي روسيه – آلمان – بلژيك انگلستان –  فرانسه – ايتاليا و اتريش ديدن به عمل آورد . 2- سفر دوم ناصرالد ين شاه به اروپا به طور غير رسمي در سال 1295 صورت گرفت . در اين سفر حاجي ميرزا حسين خان سپهسالار صدر اعظم و امين السلطان و چندين تن از شاهزادگان ديگر قاجار همراه شاه بودند 3- سومين سفر شاه به اروپا كه آخرين سفر او به خارج از ايران بود از سال 1306-1307 به طور غير رسمي صورت گرفت و شاه از كشورهاي اروپاي مركزي و غربي بازيد كرد.

 سفرهاي ناصراد ين شاه به اروپا و مطالعه در وضع حكومت كشورهاي اروپا او را به ادامه ي اصلاحاتي كه قبل از سفر به اروپا آغاز نموده بود ترغيب كرد . شاه ايران ميل داشت دست به يك سلسله اصلاحات در امور اداري كشور بزند و حاجي ميرزا حسين خان سپهسالار نيز مردي تجدد طلب و طرفدار كسب تمدن جديد اروپايي بود . ناصرالدين شاه كمي از استبداد خويش كاست و به سبك ممالك اروپا در سازمان سياسي و اداري ايران تغييراتي داد. كه اين تغييرات را در زير مورد بررسي قرار مي دهيم :

1- هئيت دولت و مجلس دربار اعظم : در سال 1275 ه. به دستور فرمان ناصرالدين شاه كارهاي دولت بين شش وزارتخانه تقسيم شد. وزيران در برابر صدر اعظم مسئوليت نداشتند و از شخص شاه دستور مي گرفتند ضمنا مجلسي بنام «مجلس دربار اعظم » يا «دارالشوراي كبري دولتي » تشكيل گرديد تا در باب اموري كه دستور آن از طرف شخص شاه صادر مي شد مشورت كنند . در سال 1294 حاجي ميرزا حسين خان سپهسالار به اشاره ناصرالدين شاه مقرراتي مربوط به حدود تكاليف و وظايف و اختيارات وزيران و عمال عاليرتبه و سران سپاه در پايتخت و شهرستانها تدوين نمود و شاه آنرا امضا و دستور اجراي آن مقررات را تحت عنوان «قانون » صادر كرد . ناصرالدين شاه پس از بازگشت از سفر دوم خود از اروپا قسمتي از اختيارات خود را به هيئت دولت اعطا كرد و در تركيب هيئت دولت و شوراي دولتي تغييراتي داد.

2-پست و تلگراف : گامهاي اوليه براي تنظيم امور پست و تاسيس چاپارخانه هاي مرتب را ميرزا تقي خان امير كبير برداشت پس از بازگشت ناصرالدين شاه از اروپا يك هيئت اتريشي را به رياست اداره امور پست استخدام كرد و به تدريج قاصدها و پيكهاي پياده به پيكهاي سواره مبدل و حمل و نقل پستي نسبت به سابق سريعتر گرديد . بعد از آن كم كم اداره امور پست به دست خود ايرانيان افتاد . ودر سال 1295 ايران به عضويت اتحاديه بين المللي پست پذيرفته شد.

نخستين خط تلگراف نيز در سال 1267 به عنوان آزمايش بين قصر گلستان و باغ لاله زار كشيده شد و طي دو سال تهران به وسيله شبكه تلگراف به شش شهر بزرگ ارتباط يافت .

 3- راه آهن :مسافرتهاي ناصرالدين شاه به اروپا فكر احداث خط آهن را در ايران به وجود آورد . شاه ايران در لندن در اين باب مذاكره كرد و امتيازاتي نيز به اتباع انگلستان داد و سپس به يك فرانسوي و بعضي از بازرگانان ايراني و بعضي از موسسات بيگانه مانند بانك استقراضي روس در ايران براي احداث خط آهن امتيازاتي اعطا نمود. خط آهن تهران به شهر ري  يادگار تلاشهاي ناصرالدين شاه براي احداث خطوط آهن در ايران است .

4- ضرب سكه : پيش از ايجاد كارخانه ضرب سكه سكه هاي گوناگوني كه عيار و وزن آنها با يكديگر متفاوت بود در ايران رواج داشت . سرانجام در سال 1294 كارخانه ضرب سكه و قالب گيري در تهران داير گرديد . پس از تاسيس بانك شاهنشاهي ايران اداره و نظارت ضرابخانه به بانك مزبور واگذار شد .

5- امور فرهنگي : پس از آنكه امير كبير روزنامه « وقايع اتفاقيه » را به راه انداخت پس از قتل او با نام « روزنامه دولت عليه ايران » و سپس با نام «ايران » انتشار يافت . فرمانها و دستورات شاه و وقايع و حوادث هر هفته كه غالبا مربوط به دستگاه سلطنت بود در آن چاپ مي شد و در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه روزنامه مزبور داراي تصاوير گرديد پس از چندي نيز روزنامه هاي ديگري در شهرهاي ديگر منتشر شد. همچنين در اين دوره با توجه به اينكه ناصرالدين شاه ميل داشت حوادث دوران قاجاريه راثبت و ضبط كند باعث شد تاريخ نويسي رونق بگيريد.

 دارالفنون بزرگترين مركز علمي كشور كه به همت امير كبير داير و چند روز پس از قتل او به وسيله ي ناصرالدين شاه افتتاح شد.

6- ارتش : نخستين هيئت معلمين و مستشاران نظامي را امير كبير از كشوراتريش كه چشم طمع به خاك ايران نداشت انتخاب كرد با تاسيس دارالفنون و شركت موثر هيئت نظامي اتريشي به تدريج اصول و مراسم نظامي ايران به سبك و اسلوب امپراتوري اتريش درآمد .

ناصرالدين شاه در خلال دومين سفر خود به اروپا از روسيه و اتريش خواست تا افسراني براي تنظيم سواره نظام « به سبك سواره قزاق روسيه » و پياده نظام به سبك پياده نظام اتريشي به ايران بفرستند . هيئت افسران روسي به ايران آمدند و تعليم سواره نظام ايران را به عهده گرفتند و بدين ترتيب سواره نظام ايران به سبك سواره قزاق روسي با همان اونيفورم و ساز و برگ به وجود آمد. هيات اتريشي نيز به ايران آمد و اداره امور و تعليم افراد صنف پياده و توپخانه را بر عهده گرفتند .

 

 

                                                                                     

« روابط ايران و عثماني در دوره دوم سلطنت قاجار »

 

 

6- چگونگي تجاوز نيروي عثماني به ايران در دوره سلطنت محمد شاه

 

مواد معاهده ارزنه الروم كه در سال 1239 بين ايران و عثماني بسته شد از لحاظ تعيين نوار مرزي دو دولت و مشخصات جغرافيايي نقاط سرحدي چندان واضح و قطعي نبود بدين ترتيب مرزداران عثماني و گردانندگان سياست توسعه طلبانه آن دولت مي توانستند براي دست اندازي و تجاوز به خاك ايران بهانه هايي به دست آوردند بر اثر حسن سلوك ماموران دولت ايران در محمره «خرمشهر فعلي » با بازرگانان بازار داد و ستد اين بندر بر بندر بصره كه متعلق به دولت عثماني بود پيشي گرفت و به همين دليل پاشاي بغداد در پي فرصتي مي گشت تا ضربه اي به بندر ايران وارد آورد . در آن موقع پاشايان و حكمرانان عراق عرب و عربستان براثر انحطاط دستگاه اداري و سياسي امپراتوري عثماني خود مختارو نيمه مستقل بودند و كاري كه به مصلحت خود مي دانستند بدون اجازه ازسلطان خودسرانه انجام مي دادند .

هنگامي كه محمد شاه هرات را در محاصره گرفته بود پاشاي بغداد موقع را مغتنم شمرد و به محمره (خرمشهر ) هجوم برد سپاه عثماني شهر را غارت كرد و جمعي از مردان را به قتل رسانيد و عده اي از زنان و دختران ساكن محمره و بني كعب را به اسارت بردند . محمدشاه پس از شنيدن خبر تجاوز نيروي عثماني به خاك ايران سفيري به استانبول فرستاد تا خسارت وارده بر محمره را بدهند و پاشاي بغداد را به كيفر اعمال خود برساند ولي مذاكرات با دولت عثماني بي نتيجه ماند زيرا دولت عثماني محمره را جز امپراتوري عثماني مي دانست اماكمي بعد سپاه عثماني از فرمانرواي مصر شكست خورد و قسمتي از ناوگان جنگي خود را از دست داد و دچار ضعف شده بود و براي اينكه ايران در اين موقع از اين ضعف استفاده نكند و جنگي رخ ندهد بنابراين درصدد برآمدن موجبات رضايت ايران را فراهم كنند اما پس از چندي بر اثر برخورد قواي ايران و عثماني در مرز هر دو دولت به فكر تجهيز سپاه افتادند امّا در همان زمان فعاليت سياسي سفير انگلستان آغاز گرديد و قرار براين شد كه كميسيون نمايندگان ايران و عثماني و روس و انگليس در ارزروم تشكيل و ضمن مذاكرات دوستانه به اختلافات مرزي و سياسي دو كشور پايان داده شود . و قرار شد عهدنامه جديدي بين در دولت منعقد گردد و موارد اختلاف دولتين را به طور كلي حل كند كه اين عهدنامه را «ارزنه الروم دوّم » ناميدند و نه ماده تنظيم شد و در سال 1265 به امضا نمايندگان ايران و عثماني رسيد .

 برطبق ماده دوم اين معاهده دولت عثماني از ادعاي خود نسبت به محمره و جزيره اخصر و اراضي ساحل شرقي چشم پوشيده و حاكميت ايران را بر آن ناحيه به رسميت شناخت . و بر طبق اين ماده ايران از ادعاي خود در مورد سليمانيه صرف نظر كرد . مسئله كشتي راني ايران در شط العرب بر طبق ماده دوم بر اساس آزادي كامل و حقوق متساوي با عثماني حل شد همچنين طبق اين عهدنامه دولت عثماني تعهد كرد كه عمال خود را از هرگونه تعدي نسبت به زوار ايراني در خاك عراق عرب جلوگيري كند ضمنا براي رسيدگي به وضع زوار و اتباع ايراني در كشور عثماني و حفظ منافع آنها دولت ايران حق داشته باشد كه در هر يك از شهرهاي عثماني كه لازم بداند نمايندگي بازرگاني و سياسي داير كند «غير از مكه و مدينه » . همچنين ماده اي ديگر مربوط به جلوگيري از نقل و انتقال و كوچ خود سرانه عشاير مرزي و جلوگيري از تجاوز آنان به خاك يكديگر به طور كلي استقرار سلطه نظامي در مرزهاست هر دو دولت متعهد شدند كه براي تامين اين منظور پادگانهاي نظامي در نوار مرزي برقرار كنند و درباره عشاير سرحدي نيز شرايطي گذاشتند. همچنين در اين عهدنامه به مبادله ي مجرمين و پناهندگان سياسي بين دو دولت نيز رسيدگي شد.

 

 

 

« روابط ايران و انگليس در دوره دوم سلطنت قاجاريه »1250-1313

 

 

7- روابط ايران و انگلستان دردوره محمد شاه و ناصرالدين شاه

 

سفير ايران از جانب محمدشاه كه در اين موقع سرگرم محاصره هرات بود. ماموريت داشت كه ضمن تبريك جلوس ملكه ويكتوريا بر تخت سلطنت بريتانيا نامه اي را كه شاه ايران در مورد شكايت از مداخلات سفير آن دولت در امور داخلي ايران نوشته بود به ملكه بريتانيا تقديم كند اما پس از چندي اطلاع يافت سفير انگليس لشكركشي محمدشاه را به هرات يك نوع تجاوز قلمداد كرده اما سفير ايران اعلام كرد كه دخالت عمال انگليس در مورد هرات بر خلاف تعهدات انگليس مي باشد و اقدام شاه ايران را براي ايجاد امنيت در قسمتي از خاك ايران بيان كرد «اما سفير انگليس اعلام كرد كه اگر محمدشاه از محاصره هرات دست بردارد دولت انگليس دو كرور تومان پول طلا نقدا خواهد پرداخت .» سفير انگليس در اردوگاه محمدشاه چندين بار با شاه ملاقات و گفتگو كرد و از او خواست كه دست از محاصره عرات بردارد اما محمدشاه نپذيرفت اما اندكي بعد به محمدشاه خبر رسيد كه كشتي هاي انگليس جزيره خارك را تصرف كرده و به بندر بوشهر نزديك شده اند . در اين موقع سفير ايران در انگلستان با وزير امور خارجه انگليس به گفتگو پرداخت كه در پايان مذاكرات يادداشتي از طرف امور خارجه انگليس به سفير ايران تسليم و تجديد روابط سياسي بين انگليس و ايران و پايان دادن حالت جنگ بين دو دولت موكول به پيشنهاد هايي گرديد كه انگليس طي هشت ماده به ايران داده بود.

1- دولت ايران در مورد اهانتي كه به پيك انگليس به عمل آورده بود كتبا عذرخواهي كند 2- فرماني صادر شود كه كليه كساني كه در خدمت ميسيون انگليسي هستند در امان باشند 3- غوريان و ساير نواحي متعلق به افغانستان تخليه و به حاكم هرا ت تسليم شود 4- مطالبات افسران انگليسي كه قبلا در ارتش ايران خدمت كرده اند پرداخت شود و ....

محمدشاه كه مي خواست هرچه زودتر جزيره خارك از نيروهاي انگليسي تخليه شود شرايط آن دولت را پذيرفت . و انگليسها نيز ظاهرا خارك را تخليه كردند . و پس از آن يك هيئت انگليسي به ايران آمدد وبا ايران يك عهدنامه بازرگاني بسته شد اين عهدنامه تجاري شامل دو فصل و فصل اول آن مربوط به آزادي تجارت بين ايران  و انگلستان و ممالك تابع انگليس بود. در فصل دوم معاهده تصريح شده  است كه وابسته بازرگاني انگليس در تهران و تبريز و نماينده سياسي آن دولت كماكان در بندر بوشهر مقيم باشد . و در مقابل دولت ايران نيز دو نفر وابسته بازرگاني در لندن و بندربمبي داشته باشد .

 پس از جلوس ناصرالدين شاه به تخت سلطنت دولت روسيه اقدامات خود را تعقيب نمود و براي اتحاد با ايران برضد عثماني به وسيله سفير خود پيشنهادي به ناصرالدين شاه داد . ولي ناصرالدين شاه چون مي خواست با انگليس و فرانسه و عثماني متحد شود و به نيروي آن اتحاد عهدنامه تركمانچاي را لغو كند پيشنهاد سفير روسيه را نپذيرفت اما اميدواري ناصرالدين شاه چندان طول نكشيد . چون پس از آن كه ناصرالدين شاه هرات را تصرف نمود. و تصرف هرات مقدمه قطع روابط سياسي و بروز جنگ بين ايران و انگلستان شد.

 دولت انگليس پيش از آنكه قواي ايران هرات را تصرف كنند به تهيه مقدمات حمله به سواحل ايران پرداخت و به طرف آبهاي ايران حركت كردند و يك ماه بعد اولتيماتوم دولت انگليسي به ايران تسليم شد به شرح زير : 1- دولت ايران بايد تعهد كند كه كليه سپاهيان خود را از هرات خارج نمايد و براي خساراتي كه به شهر زده غرامت بپردازد 2- دولت ايران بايد متعهد شود كه قرار دادي با دولت انگليس منعقد كرده و در طي آن از كليه دعاوي خود نسبت به هرات و ساير نقاط افغانستان صرف نظر نمايد . 3- دولت ايران بايد قراردادي تجاري با دولت انگليس منعقد نمايد و اختلافاتي را كه در نتيجه ي پيش آمدهاي اخير ايجاد گرديد مرتفع سازد . 4- كليه قروض اتباع انگليس بايد بي درنگ پرداخته شود. 5- قراردادي راجع به بندر عباس با رضاي امام مسقط كه دوست دولت انگليس است منعقد سازد. 6- اعليحضرت پادشاه ايران بايد صدر اعظم كنوني را كه منجر به قطع روابط دولتين گرديده منفصل نمايد و شخص ديگري را به جاي او برگزيند . دولت انگليس هنگامي به دولت ايران اولتيماتوم داد كه سپاهيان آن دولت جزيره خارك را تصرف و بندر بوشهر را گلوله باران مي كردند و همچنين وقتي انگليس پيام ناصرالدين شاه را در قبال آن اولتيماتوم شنيد كه گفته بود «انگليسيها مي خواهند همه چيز را از ما بگيرند ولي ما نمي توانيم تا اين درجه تن به ذلت بدهيم » قواي مجددي به سواحل ايران روانه كرد سرانجام با وجود رشادتهاي سران تنگستاني در برابر قواي انگليس بوشهر به تصرف مهاجم انگليسي درآمد .پس از آن پادگان محمره « خرمشهر فعلي » با نيروي مهاجم انگليسي كه با كشتي هاي جنگي تا دهانه شط العرب پيش رانده بودند مواجه شد جنگي هولناك مدت 24 ساعت متوالي در كنار محمره ميان قواي ايران و نيروي مهاجم انگليسي ادامه يافت و سرانجام در برابر شليك توپهاي كشتي و فشار فوق العاده نيروي مهاجم و سستي بعضي از سران سپاه ايران  فرمانده پادگان محمره با سپاهيان خويش به طرف اهواز عقب نشست و محمره به دست دشمن افتاد . پس از تصرف محمره فرمانده نيروي انگليس از راه كارون به جانب اهواز رفت فرمانده سپاه اهواز با آنكه سرباز و توپخانه ي كافي داشت شهر را رها نمود قواي انگليسي وارد شهر شدند بدين ترتيب نيروي نظامي انگليس بر خارك و محمره و اهواز و اندكي بعد بر برازجان دست يافت . خبر پيشرفت نيروي مهاجم انگليس در جنوب و ياس ناصرالدين شاه از مقاومت در برابر آنان سرانجام او را قبول شرايط صلح و عقد معاهده اي كه كليه مواد آن فقط بنابر تمايل دولت انگليس بود مجبور داشت . معاهده پاريس در سال 1273 ه. ما بين سفير ايران و سفير انگليس مقيم در پاريس انعقاد يافته به وساطت ناپلئون سوم امپراتور فرانسه انجام گرفت و چون اين معاهده در پاريس بسته شد به معاهده پاريس معروف گشت . اين معاهده كه در 15 فصل بسته شده بود براي تصويب دولتين به لندن و تهران ارسال گرديد.

8- امتيازات سياسي و اقتصادي ايران به انگلستان در دوره ناصرالدين شاه

 

نفوذ سياسي انگلستان در ايران بعد از عقد معاهده ي پاريس مقدمه به دست آوردن امتيازات اقتصادي بزرگي براي اتباع آن دولت گرديد . چنانكه در سال 1309 ه. انحصار فروش دخانيات در ايران به يكي از اتباع دولت انگليس داده شد و همين امر مقدمه بروز نهضت جديدي در ميان طبقات مردم گرديد و چندتن از روحانيون از جمله حاجي ميرزا حسن شيرازي حكم تحريم استعمال دخانيات را صادر كردند و در نتيجه ناصرالدين شاه امتياز را لغو كرد . در سال 1280 يكي از اتباع انگليس كه براي تاسيس تلگراف در جنوب ايران استخدام شده بود پيشنهادي در باب تعيين حدود بلوچستان و ملكيت بندر گوادر به ناصرالدين شاه داد و قرار شد نمايندگان ايران و انگلستان خط سرحدي را تعيين كنند ناصرالدين شاه چندان توجهي به اين امر مهم نكرد و مهندس انگليسي به تنهايي و بدون مشاوره با نمايندگان ايران خط سرحد را تعيين كردند به ناصرالدين شاه قبولاندند . همچنين انگليسيها از تمايل ناصرالدين شاه به ايجاد وسايل جديد تمدن اروپائي استفاده كردند . ناصرالدين شاه درصدد ايجاد تلگراف برآمد و انگليسيها تلگراف را در ايران تاسيس كردند و مدتها اداره تلگراف ايران در دست انگليسي ها بود.

ناصرالدين شاه در سال 1289 امتياز تاسيس خط آهن و استخراج معادن ايران غير از معادن فلزات قيمتي و نيز امتياز تاسيس بانك را به شخصي موسوم به رويتر واگذاشت و خود عازم اروپا شد پس از مراجعت به ايران چون افكار عمومي را با اعطاي آن امتياز مخالف ديد آن امتياز را لغو كرد . رويتر در برابر لغو امتيازي كه به دست آورده بود پاداش و غرامتي مطالبه نكرد و او مبلغ چهل هزار ليره را كه به عنوان سپرده به شاه ايران داده بود هنگام دريافت امتياز تاسيس بانك با سود آن از شاه دريافت نمود ناصرالدين شاه براي جبران اقدام خود در مورد لغو امتياز رويتر امتياز تاسيس بانك شاهي ايران را به رويتر داد. بانك جديد با سرمايه يك ميليون ليره استرنيگ تشكيل شد كمي بعد ناصرالدين شاه امتياز استخراج كليه معادن ايران غير از طلا و نقره و احجار كريمه را نيز به بانك مزبور اعطا كرد. ناصرالدين شاه همچنين در سال 1306 امتياز كشتيراني در حوضه سفلاي رود كارون را به كمپاني برادران لينچ واگذاشت كه اين امتياز براي كمپاني لينچ سود كافي در بر نداشت شيوخ و سران عشاير بني كعب ايران در راه اقدامات و فعاليت كمپاني مزبور كارشكني مي كردند .

 

 

« روابط ايران و روسيه در دوره دوم سلطنت قاجاريه »1250-1313

                                                                                

 

9-روابط ايران و روسيه در دوره محمد شاه و ناصرالدين شاه

 

دولت روسيه تزاري پس از تحميل عهدنامه شوم و منحوس تركمانچاي بر ايران روش ظاهرا دوستانه اي نسبت به ايران در پيش گرفت و در همان حال از كليه نيروهاي مادي و معنوي ايران براي رقابت با انگلستان و مبارزه استعماري با آن دولت استفاده كرد و تدريجا قدرت و نفوذ سياسي و سلطه نظامي خويش را در سراسر قفقاز يه بسط داد. و براي آنكه توجه دربار ايران را از امور آن نواحي حتي المقدور منحرف سازد پيوسته محمدشاه را به تسخير هرات و قلع و قمع حكام و امراي قندهار تحريك مي نمود تا بدين وسيله هم اسباب اشغال و گرفتاري نيروي ايران را در افغانستان فراهم كند و هم راهي براي حمله به هندوستان باز نمايد . عمال سياسي روسيه براي آنكه كليد هندوستان را در دست داشته باشند سعي مي كردند با تضعيف نفوذ سياسي و نظامي دولت مركزي ايران در افغانستان شرقي و جنوب شرقي نواحي كابل و قندهار را ظاهرا به عنوان استقلال و در باطن براي بسط نفوذ خود به صورت يك ناحيه تحت الحمايه ايران درآورند و حتي پيش نويس قراردادي را كه مي بايستي بين ايران و سردار قندهار به ميانجيگري دولت روسيه منعقد شود تهيه كردند .اما قرار داد مزبور به علت انصراف محمدشاه از تسخير هرات ازبين رفت . در دوران سلطنت ناصرالدين شاه چون روسيه حس كرد كه وي مايل است به كمك به دول اروپاي غربي و عثماني عهدنامه تركمانچاي را لغو كند در تحكيم مواضع نيروهاي نظامي خويش در قفقازيه كوشيد . بعد از شكست پادشاه محلي خوارزم از سپاه ايران راه دست اندازي به مرزهاي شمال شرقي ايران براي دولت روسيه كاملا باز و موانع برطرف گرديد و چون دربار ايران را سرگرم جنگ با انگلستان ديد موقع را مغتنم شمرد و رسما از سال 1265 ه. دست تصرف به مرزهاي شمال شرقي ايران دراز كرد و تاسال 1280 سپاهيان آن دولت به تدريج اطراف آرال و سمرقند وتاشكند را تصرف كردند و بعدها نيز به مرو دست يافتند . دست اندازي روسيه تزاري به مرزهاي شمال شرقي ايران پس از شكست نيروي ايران در مرو از سال 1290به عنوان سركوب كردن تركمانان راهزن و تامين ارتباط تجاري آغاز گرديد روسيه موفق شد تركمانان را مغلوب سازد از آن تاريخ به بعد مساكن تركمانان با بقيه نواحي اشغال شده به وسيله روسيه تزاري جزو امپراتوري روسيه گرديد. به همين جهت ناصرالدين شاه ناگزير شد سر تسليم فرود آورد و طبق معاهده اي كه در سال 1299 در تهران منعقد گرديد« آخال» تسلط روسيه را بر سراسر مرزهاي از دست رفته شمال شرقي خراسان به رسميت شناخت.

 

10- امتيازات سياسي و اقتصادي ايران به روسيه در دوره ناصرالدين شاه

 

1- نخستين امتياز مهمي كه به اتباع روسيه داده شد امتياز بهره برداري انحصاري از مراكز صيد ماهي در قسمتي از سواحل ايران در درياي خزر بود كه از طرف ناصرالدين شاه به يكي از اتباع روسيه«لیانازف» داده شد. 2- يكي ديگر از امتيازات اين بود كه دولت روسيه با كسب اجازه مخصوص از دولت ايران بانك استقراضي روس را در برابر بانك شاهنشاهي ايران كه امتياز آن به اتباع انگليس داده شده بود در ايران داير شد و معاملات اقتصادي و تجاري رقيب سرسخت بانك شاهنشاهي گرديد . 3-دولت تزاري روسيه در دوره سلطنت ناصرالدين شاه مهمترين مركز حياتي ايران را به دست آورد و با اعزام مستشاران نظامي و تشكيل بريگاد قزاق نيروي دفاعي ايران تحت اختيار خود درآورد.

4- در سال 1310 ه. امتياز احداث خط شوسه بين بندر انزلي و قزوين و بهره برداري از آن به يك شركت روسي واگذار شد 5- همچنين يكي از اتباع روس امتياز احداث و بهره برداري خط آهن جلفا تبريز از شاه ايران گرفت ولي چون تا پايان مهلت مقرر نتوانست به تعهد خود عمل كند امتياز او لغو گرديد.

 

 

1- مرآت البلدان:      محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2- تاريخ عالم ناصري :    محمد حسن خان اعتماد السلطنه

3- المعاصروالآثار:       محمدحسن خان اعتمادالسلطنه

4- مطلع شمس :    محمد حسن خان اعتماد السلطنه

5- التدوين في جبال شروين :   محمد حسن خان اعتمادالسلطنه

6- خلصه يا خواب نامه :    محمد حسن خان اعتماد السلطنه

7- رستم التواريخ :    رستم الحكما محمد هاشم آصف

8- تاريخ محمدي :  محمد تقي ساروي

9- ماثر سلطاني (سلطانيه ):    عبدالرزاق بيگ دنبلي

10- تاريخ ذولقرنين:     فضل الله خاوري

11- روضه الصفاي ناصري :    رضا قلي خان هدايت

12- ناسخ التواريخ :    محمدتقي خان سپهرلسان الملك

13- سفارت نامه ي خوارزم :   رضا قلي خان هدايت

14- اكسير التواريخ :  اعتضادوالسلطنه

15- تاريخ مظفري :   افضل الملك

16- حقايق الاخبار ناصري :  محمد اكبر خورموجي

17-تاريخ 18 ساله آذربايجان :   احمد كسروي

18- فارسنامه ي ناصري :   حسيني فسايي

19- مسير طالبي :  ميرزا ابوطالب اصفهاني

20- حيرت نامه :   ميرزا ابوالحسن خان ايلچي

21- تاريخ بيداري ايرانيان :  ناظم اسلام كرماني

ساسانیان 1

1-چگونگی به قدرت رسیدن اردشیر

ساسان جد سلسله ی ساسانی مقامی ارجمند در معبد آناهیتا در استخر داشت . پسر او پاپک که جانشین او گردید با دختر امیر محلی ازدواج کرد وبه وسیله ی کودتایی قدرت را در دست گرفت .سلطان متبوع او –پادشاه پارت –این جانشینی را مشروع ندانست وبا پیشنهاد پاپک مبنی بر جانشینی پسرش شاپور رضایت نداد . بنابراین بین شاه بزرگ و تابع او قطع رابطه شد واین قطع رابطه معرف وضع اغتشاش آمیز و هرج و مرجی است که در این عصر در ایران و مخصوصا در فارس حکمفرما بوده است .

ادامه نوشته

ساسانیان 2

1- حجاری نقش رجب که حاکی از جلوس شاپور اول است به تقلید از کدام حجاری است ؟

حجاری نقش رجب که حاکی از جلوس پسر شاپور اول است این تصویر به تقلید از مجلس جلوس اردشیر در نقش رستم ساخته شده است .در اینجا هم پادشاه و هم خدا سوار اسب هستند و لباس آنان در هر دو جا یکسان است فقط اختلاف در این است که در کتیبه شاپور خدا در سمت چپ و پادشاه در جانب راست واقع شده  و شخصی که در کتیبه اردشیر برزمین افتاده در نقش شاپور موجود نیست.

2- تاجگذاری رسمی شاپور در چه سالی صورت گرفت؟بنا بر روایت ابن الندیم نخستین خطبه ی مانی در چه روزی ایراد شد و مانی در کتاب کفلایه در این باره چه می نویسد؟

 

ادامه نوشته

ساسانیان 3

 ۱۱- وضع عیسویان ایران در زمان یزدگرد اوّل چگونه بود؟و چرا یزدگرد اول بدون اینکه خود مسیحی باشد دین مسیح را در ایران رواج داد

در زمان سلطنت یزدگرد اول »421-399»در روابط بین عیسویان و زردشتیان باب جدیدی باز شد.در نوشته های مورخان عیسوی و مولفان ایرانی اختلاف بسیار راجع به احوال یزدگرد اوّل مشهود است .یکی از منابع سریانی که در عصر یزد گرد به رشته تحریر آمده او را "شاه یزدگرد نیکوکار و عیسوی رحیم و مقدس ترین پادشاهان "خوانده و پروکوپیوس مورخ بیزانسی از سخا و بزرگ منشی این پادشاه تمجید می کند . مورخان عرب و ایرانی که نوشته هایشان مبتنی بر تواریخ عهد ساسانی است او را با صفاتی از قبیل "گناهکار "(بزه گر ) و " فریبنده" (ربر) خوانده اند . ولی در مجموع می توتن استنباط کرد که یزدگرد اوّل شهریاری با اراده بوده و بالطبع میل به نیکوکاری داشته لکن چون برای حفظ تاج و تخت از تجاوزات طبقه ممتاز وارد کشمکش گردید مجبور به ارتکاب ظلم وجور بسیار شد.

ادامه نوشته

چگونگی ورود اسلام به ایران

1-بحرانهای سیاسی اواخر سلطنت ساسانیان

نظام مبتنی بر تمرکز در دین و سیاستکه ویژگی اصلی و نمایان دولت ساسانی نسبت به اسلاف خود محسوب می شد اگر چه در حفظ مرزها  ودر نتیجه استقلال سیاسی ایران در میان دشمنان شرقی "هیاطله و ترکان"و دشمنان غربی "رومیان "نقش مهمی داشت در سقوط و اضمحلال ایشان نیز مهمترین عامل بود . علی رغم برتری شایان توجه حکومت ساسانی نسبت به اشکانیان در امر تمرکز بنیاد های سیاسی دینی و اقتصادی در سراسر عصر حاکمیت ایشان نوسان بین تمرکز و عدم تمرکز یا به تعبیری نزاع و رقلبت میان شاه و اشراف برقرار بود به عبارت دیگر در دوره ی ساسانیان نیز رسم ملوک الطوایف اشکانیان با کمی تفاوت ادامه داشت . همچنین کاربرد کلمه شاهنشاه وشاه شاهان در این دوره که نشلنه ی وجود شاهان محلی در طول حکومت ساسانی و عدم تمرکز کامل بوده  سر انجام به نزاع میان شاه و اشراف انجامید و مانع از ایجاد تعادل و توازن در نظام سیاسی و اجتماعی ایران در دورهی ساسانی گردید به طوری که تنها چند تن از سی و شش پادشاه ساسانی بیش از ده سال سلطنت کردند و در طول چهار سال پس از سقوط خسرو پرویز 628 تا 632م دوازده نفر برسریر سلطنت تکیه زدند که عمر سلطنت برخی چند روزی بیش نبود. تداوم قدرت ملوک الطوایف دوره اشکانی که منجر به اففزایش قدرت نیروهای گریز از مرکز یعنی خاندانها و اشراف ایالات و ولایات می شد با تمایلات مرکز طلبانه و استبدادی خاندان ساسان که خواهان تسلط هر چه بیشتر برهمه طبقات و لایه های اجتماعی بودند منافات داشت.


 

 

ادامه نوشته

جامعه وفرهنگ کرت

کاشنین کرت فرهنگ این سرزمین را از آغاز دوره نو سنگی تا تاریخ شروع دوره تاریخی به سه دوره تقسیم کردند 1-عصر مینوسی قدیم 2-عصر مینوسی میانه 3-عصر مینوسی اخیر هریک از این دورانها دارای سه مرحله بود.

در دوره جمهوری جامعه ی سیته ی رم به دوطبقه کلی تقسیم می شد:1- شهروندانرومی که از حقوق سیاسی و اجتماعی بهره مند و اهل سیته به حساب می آندند این طبقه شامل پاتریسین ها و پلبین ها می شد 2- بردگان که از حقوق سیته محروم بودند به مرور اصلاحاتی در این طبقه بندی به وجود آمد در صورتی که برده ای موفق به خرید آزادی خویش از صاحبش می شد می توانست در ردیف شهروند قرار گیرد خارجیان که در رم به کارهای تجاری و امور دیگر مشغول بودند نیز از حقوق شهروندی رم محروم بودند و تنها در صورت پذیرفتن تابعیت روم از حقوق سیاسی سیته برخوردار می شدند.حقوق سیاسی و مذهبی روم عبارت بود از حق رای حق انتخاب شدن در مراسم مذهبی حقوق اجتماعی مشتمل بود بر حق مالکیت حق زناشویی اهم از پاتریسین –پلبین – حق شکایت از طریق مرتجع قضایی شهروند موظف بود در ارتش خدمت کند از پرداخت مالیات سرباز نزند و در مواقع سرشماری از طرف دولت در سیته حضور داشته باشد.

 

19- نهادهای اقتصادی در دوره جمهوری روم

 

اقتصاد روم مبتنی بر کشاورزی بود و ازران ترین نیروی کار در اختیار رومیان قرار داشت یعنی بردگان . برده مانند هر شیئی قابل تملک و خرید و فروش بود .پس از هر پیروزی در جنگ بازار بردگان روم از اسرای جنگی پر می شد و بالطبع قیمت آن کاهش میافت . ولی در مواقع دیگر که نیاز به برده  احساس می شد قیمت آن افزایش می یافت . در دوره فتوحات درخشان جمهوری روم دهها هزار برده در روم یافت می شد . صاحبان اراضی بزرگ از آنها برای کشت و زرع استفاده می کردند و یا در معادن به کار استخراج مشغول بودند.

بازرگانی در روم در کنترل دولت بود و قوانینی مربوط به مالیات بر کالا و حقوق گمرکی را وضع می کرد. سناتورها حق شرکت در امور بازرگانی را نداشتند و این شغل در انحصار شوالیه قرار داشت.اتحادیه اصناف حافظ منافع صنفی بازرگانی بود . بازرگانی خارجی بین شهرستانها یا مستملکات جمهوری روم فعال بود .از این گذشته کاروان های تجاری روم تحت سر پرستی نظامی از میان صحراهای سوریه به مقصد بین الهرین عازم می شدند.

 

20-چگونگی پایان دموکراسی در روم

 

اوضاع جمهوری روم چنان آشفته بود که در میانه سده اول پیش از میلاد در مسیر از هم پاشیدگی به شمارش افتاده بود پوپمئوس وکراسوس سرمست  از باده پیروزی بر بردگان از اقتدار زیادی به شمارش افتاده بود و در کنار ایشان شخصی بنام ژولیوس سزار قرار گرفت و نخستین "شورای سه گانه "را بنیاد گذاشتند.

این سه تن که توده مردم را به همراه بازرگانان با خود همراه ساخته بودند امتیازات زیادی از سنا گرفتند و اگر چه سنا در مقابل آنها ایستادگی می کرد ولی در حقیقت قدرت واقعی روم در دست آنها بود "شورای سه گانه"با وجود همکاری و انسجام ظاهری که داشت هر یک متر صد فرصتی برای انحصاری کردن قدرت بود جامعه رومی به مرحله ای رسیده بود که یک حاکم مقتدر رابر سنا و انجمنها و کنسول ها ترجیح  می داد.

کراسوس در نبردی که با پارتیان داشت در سال 53پ.م به هلاکت رسید رقابت بین پمپئوس و سزار در گرفت .سزار پس از فتوحاتی که در گل و بریتانیا کرده بود از محبوبیتی بالا برخوردار شد. در این کشاکش قدرت پمپئوس شکست خورد و سر بریده اش توسط مصری ها برای سزار فرستاده شد .اوضاع به نفع سزار و در جهت برقراری یک نظام جدید بود. با وجود این عده ای از جمهوری خواهان به رهبری بروتوس هم قسم شدند تا مانع سقوط جمهوری شوند .سال45 پیش از میلاد عملا پایان عمر جمهوری روم بود. جمهوری خواهان در این سال سزار را به قتل رساندند به امید احیا جمهوری ولی با قتل سزار "شورای سه گانه" روم با مردانی چون آنتونیوس یکی از تریبونها و همکار سزار لپیدوس از سرداران نظامی و اوکتادیوس فرزند خوانده سزار شکل گرفت قاتلین سزار مجازات شدند لپیدوس خود را از این جمع کنار کشید و آنتونیوس جاه طلب  بر سر قدرت بااوکتاویوس در افتاد .سر انجام در سال 30میلادی با خودکشی آنتونیوس و تصرف مصر توسط اوکتاویوس جانشین سزار شد و اقدامات او را به دنبال کرد. سنای روم کلیه اختیارات را به او داد و عنوان "آگوستوس"(مقدس)به او داد . همچنین لقب امپراتور که به مراتب از کنسول و پادشاه بود.بدین ترتیب امپراتوری روم با اوکتادیوس آغاز شد.

 

21- مذاهب در یونان باستان

 

هرچند یونانی ها مانند آریایی ها عناصر طبیعی را مظاهر الهی می دانستند با وجود این همچون ایرانی ها و هندی ها کتب مقدسی که قوانین و حکمت الهی آنها را به صورت منظم عرضه کند نداشتند این مذهب ساده و اولیه به مرور تکامل یافت و به تصویر و تجسم خدایان گرایید که موجب زیبایی و اساس شکوه هنر یونان شد.

اصل وتبار مشترک خدایان یونان به همان عناصر طبیعی باز می گردد. به طوری که در این باور پیش از هر چیز و هر موجودی اختلاط عمومی عناصر یعنی توده ی بی شکل ماده که در آفرینش به کار رفت وجود داشت .این اختلاط عناصر خدایان اولیه یعنی زمین روز و شب –عشق به وجود آمدند.

از زوین –اورانوس (آسمان)زاده شد وثمره اجتماع زمین و آسمان –کرونوس و خدایان دیگر بودند .در این مرحله زئوس و تعداد دیگر حاصل وصلت کرنوس و رئا بوده است که پس از این مرحله زنومن فائق آمدن بر مخالفین خود به عنوان صاحب اختیار و مالک مطلق دنیا به سلطنت پرداخت .در مقابل تاتیان ها که معرف تاریکی و قوای نابینای طبیعت بودند زئوس تجسم آسمان نورانی و عقل کل بود.

خدایان زیادی مورد پرستش یونانیان بودند ولی 12 خدا اهمیت ویژه داشتند . کوه المپ محل استقرار خدایان بود. برپا کردن معابر و مراسم برای خدایان نزد یونانیان مرسوم بود .کاهنان مراسم ستایش را با سرود و قربانی برگزار می کردند. علاوه بر اینکه پرستش خدایان المپ جنبه ی عمومی برای یونانیان داشتولی هر خدایی در منطقه ای از اهمیت بیشتری برخوردار بود مثل آتنا در آتن.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

لشکر کشی های اسکندر که خود به مقیاس عظیمی به رونق روابط اقتصادی وسیاسی شرق و غرب کمک کرد .موجب انتشا

بر اثر لشکرکشیهای اسکندر –فرهنگ یونانی « هلنی » ایجاد شد که دربخش شرقی دریای متوسط «مدیترانه» وآسیای مقدم گسترش یافت.نفوذ فرهنگ وآداب یونانی «هلنیزم»در ایران ضعیف تربود ولی فتوحات اسکندردر

ایران موجب اثرگذاشتن درتمام شئون فرهنگی کشور طی چندین قرن وبالنتیجه درتاریخ این سرزمین شد.

مهمترین اقدامات اسکندر پس ازغلبه برهخامنشیان

1-نخستین گام اسکندر در طریق تحکیم دولت مرکزی تقسیم قدرت درساتراپ نشینها بود.وی درآغازکارساتراپهای پارسی رادرمقامشان باقی گذاشت ولی درامورمالی ونظامی ازایشان خلع ید کردودرکنارهرساتراپ رئیس نظامی ویژه ای رامنصوب ومشغول خدمت نمود.گذشته ازاین وصول مالیاتها وبه طورکلی مسائل مالی دردست مامور مخصوصی بود که تابع ساتراب نبود بلکه مطیع خزانه داری کل بود واین شخص دربرابرپادشاه مسئول بود.شغل

ادامه نوشته

دلایل انقلاب فرانسه

نخستین علت مساله مالی  بود . جنگهای قرن هیجدهم برای فرانسه بسیار گران تمام شد و در بار مخارج حسلب داشت ملت از سنگینی مالیاتها به جان آمده بود و طبقات ممتاز برای بهبود اوضاع اقدامی نمی کردند.علت دوم بورژوازی بود این طبقه که تمکن مالی و سود کافی داشت طالب تساوی مدنی بود و نمی خواست که پایین تر از نجبا باشد و بنابراین با امتیازات مخالفت می کرد و در واقع انقلاب به وسیله ی همین طبقه انجام گرفت بقیه افراد ملت – کارگران و روستاییان از بورژوازی پیروی می کردند منتهی زیاد به فکر برابری و آزادی نبودند چون در این موقع در فرانسه تقریبا سرف وجود نداشت این طبقات بهبود وضع خویش را از لحاظ اقتصادی تنزل نرخ ها و تخفیف مالیاتها می خواستند .

ادامه نوشته

چگونگی فراهم آمدن مقدمات تهاجم مغولان به ایران

می توان علل حمله ی چنگیز به ایران را از دو مبحث مورد قرار داد 1- علل داخلی مغولان 2- علل خارجی

علل داخلی  : چنگیز پس از آنکه توانست قبایل کوچک و بزرگ صحرا نشین را به زیر سلطه ی خود درآورد و تشکیل ملتی واحد بنام مغولستان را بدهد او در سال 602 ق . خود را خان معرفی کرد . در این هنگام به دلیل ازدحام جمعیت – کمبود چراگاهها – کمبود زمین – حس نیاز به توسعه طلبی ارضی پدید آمد . در این زمان هم دولت خوارزمشاهیان به دلیل از بین بردن حکومت های کوچک اما مفید ایلک خانیان – نموریان – قراختائیان و نایمانها همرز با مغولستان شه بود . اما چنگیز که قصد حمله به ایران را در سر  می پروراند در این زمان فقر قصد تجارت و روابط اقتصادی را با ایران داشت چون او در این زمان قدرت خوارزمشاهیان بیم داشت . از این رو چنگیز به چین حمله می کند در این زمان سلطان محمد خوارزمشاه نیز قصد حمله به چنین را در سر داشت . چنگیز موفق می شود چین شمالی را به تصرف خود درآورد و ا ز این طریق ثروت هنگفتی به دست آورد و با این کار انگیزه ی او از حمله به ایران زیاد شد . چنگیز همچنین می خواست با تسلط بر ماورا النهر که یک شاهراه جهانی بود که هم به دشتهای قبچاق و سیبری منتهی می شد و هم بر ایران و سرزمینهای  خلافت عباسی و هم از طریق افغانستان به هند وصل می شد و همچنین یکی از راههای منشعب از ماورا النهر به چین می رفت که از بیابان فراقروم که مرکز مغولستان بود عبور می کرد . چنگیز هدفش این بود که بر این منطقه تسلط یابد و بتواند از این طریق به مقاصد سیاسی و اقتصادی خویش دست یابد که یکی از مقاصدش تشکیل امپراتوری جهانی مغول بود که غایر خان حاکم اترا این بهانه را به دست چنگیز برای حمله به ایران می دهد . غایر خان بازرگان مغول را به قتل می رساند و این زمینه حمله ی چنگیز را آغاز می کند. همچنین چنگیز در این زمان از اوضاع و احوال خوارزمشاهیان آگاهی داشت و این اطلاعات را از طریق تجار ایرانی و همچنین روحانیون و مبلغان مسیحی و مسلمان کسب کرده بود.

ادامه نوشته

مهمترین اقدامات شاه عباس در خصوص حل مشکلات حکومتی « سیاسی – اقتصادی –مذهبی»

شاه عباس اولویت هایی را مشخص کرد که عبارت از 1- احیای امنیت داخلی و قانون و نظم – تجدد سازمان سپاه و اصلاح نظام مالی 2-بیرون راندن ازبکان  از خراسان 3- باز پس گرفتن سرزمینهای تحت اشغال عثمانی . عباس برای آنکه در پرداختن به اوضاع داخلی دستش باز باشد به اقدام دردناک اما قاطعانه گرفتن سرزمینهای تحت اشغال عثمانی . عباس برای آنکه در پرداختن به اوضاع داخلی دستش باز باشد به اقدام دردناک اما قاطعانه ی امضای پیمان صلح با عثمانیان  دست زد که برخی از غنی ترین ولایات ایران را به دشمن واگذار می کرد .

ادامه نوشته

-موقعیت جغرافیا یی اردبیل و منشا پیدایش صفویه 1

شهر اردبیل در شرق آذربایجان و شمال غربی ایران در ارتفاع تقریبی 1524 متری قرار گرفته است .این شهر در جلگه ای در میان کوههایی قرار دارد که مرتفع ترین آنها آتشفشان خاموش سبلان است. طی قرن چهارم هجری اردبیل به مدت کوتاهی شهر عمده ی آذربایجان بود اما تبریز به زودی جانشین آن شد. برتری تبریز در سال 616 که اردبیل به دست مغولها غارت و ویران شد و تبریز در سال بعد با پرداخت غرامتی سنگین در امان ماند تحکیم شد. بنابراین در نگاه نخست چنان نمی نمود که اردبیل به صورت مرکز فرماندهی یک نهضت انقلابی در آید . با این همه دور افتادگی و بی اهمیتی نسبی این شهر موجد امتیازاتی برای رهبران این نهضت « صفوی » بود که می خواستند هر چه کمتر کنجکاوی حکمرانان تبریز و دشمنی کم و بیش حتی آنان را جلب کنند . در حومه ی اردبیل نیز کوهستانها –جنگل ها و با تلاقهای غیر قابل نفوذ گیلان قرار داشت .لکن چنین ملاحظاتی احتمالا به ذهن اولین فرد خاندان صفوی خطور نکرده بود . این فرد شخصی بنام فیروز شاه زرین کلاه است که در قرن پنجم هجری می زیسته و زمیندار ثروتمندی در ناحیه ی اردبیل بوده است . منشا پیدایش صفویه هنوز در پرده ای از ابهام فرو رفته است . هینس در مورد مهاجرت ادعایی فیروز شاه از یمن به آذربایجان صحبت کرده و این را نشانه ای از منشا عربی خاندان صفوی به حساب آورده است . آیا لون ادعا کرده که صفویه ترک بوده اند . کسروی بدین نتیجه رسیده است که صفویه ساکنین بومی ایران و از تبار خالص آریایی «ایرانی » بوده اند معذلک به آذری که نوعی از ترکی و زبان بومی آذربایجان است تکلم می کرده اند تنها مورد مبهم برای کسروی این بود که آیا خاندان صفوی برای مدتی طولانی در آذربایجان ساکن بوده اند یا از کردستان مهاجرت کرده اند.

 

 

ادامه نوشته

علل و عوامل پیشرفت تشیع در قرن چهارم هجری

با آغاز قرن چهارم حکومت خلفای عباسی بسیار ضعیف شد . به طوری که در سال 325 منطقه ی ای به جز بغداد به دست خلیفه نماند بغداد را نیز پس از آن « آل بویه » اشغال کردند. قرن چهارم قرن گسترش تشیع بود زیرا حکومت آل بویه نیز شیعی بودند گسترش تشیع معلول عوامل متعددی بود از جمله ی آنها تشکیل چهار دولت شیعی در مصر توسط فاطمیان در عراق و ایران توسط آل بویه در سوریه توسط دولت حمرانی ها ی شیعی و نیز در عن توسط زیدی ها است . در این قرن از یک طرف ضعف خلفای عباسی  و از طرف دیگر قدرت یافتن عناصری که به صحنه سیاست آمدند باعث شد تا عقائد مذهبی نیز به تدریج تحت تاثیر قرار گرفته و تغییراتی در وضع آن پدید آید . افراطی هایی که بعضی از سنّیان به خصوص ضابله از خودشان نشان می دادند باعث گرایش بخشی از سنیان به سمت تشیع بود. گسترش فکر شیعی و تلاشی که در این راه توسط افرادی همچون شیخ مفید در این قرن صورت گرفت در توسعه اجتماعی شیعه موثر بود . این تشیع اختصاص به ایران نداشت برعکس ایران یکی از مراکز اصلی تسنن بود.

ادامه نوشته

- وضع عیسویان ایران در زمان یزدگرد اوّل چگونه بود؟و چرا یزدگرد اول بدون اینکه خود مسیحی باشد دین مسیح را در ایران رواج داد

در زمان سلطنت یزدگرد اول »421-399»در روابط بین عیسویان و زردشتیان باب جدیدی باز شد.در نوشته های مورخان عیسوی و مولفان ایرانی اختلاف بسیار راجع به احوال یزدگرد اوّل مشهود است .یکی از منابع سریانی که در عصر یزد گرد به رشته تحریر آمده او را "شاه یزدگرد نیکوکار و عیسوی رحیم و مقدس ترین پادشاهان "خوانده و پروکوپیوس مورخ بیزانسی از سخا و بزرگ منشی این پادشاه تمجید می کند . مورخان عرب و ایرانی که نوشته هایشان مبتنی بر تواریخ عهد ساسانی است او را با صفاتی از قبیل "گناهکار "(بزه گر ) و " فریبنده" (ربر) خوانده اند . ولی در مجموع می توتن استنباط کرد که یزدگرد اوّل شهریاری با اراده بوده و بالطبع میل به نیکوکاری داشته لکن چون برای حفظ تاج و تخت از تجاوزات طبقه ممتاز وارد کشمکش گردید مجبور به ارتکاب ظلم وجور بسیار شد.

میان دو دولت بزرگ ایران و روم صلح واقع شد و کار به آنجا کشید که حتی یزدگرد اول تئودوسیوس دوّم را که طفلی صغیر بود در تحت حمایت خویش گرفت. یزدگرد اول به عهده شناخت که بین دولت و اتباع عیسوی او طریقه و روشی معین برقرار باشد . پس از طرف دولت روم شرقی هیئتی به ریاست ماروثا اسقف مایفرقط به دربار یزدگرد فرستاده شد. ماروثا سیمای موقر و هئیت مجللی که داشت در نظر یزدگرد مطبوع افتاد چنانکه فرمان داد کلیسا هایی را که خراب کرده بودند مجددا بنا کنند و رعایایی را که به جرم عیسویت به زندان افتاده بودند آزادی دهند .به روحانیون عیسوی نیز اجازه داده شد که همه جای مملکت سفر کنند. علاوه بر آن ماروثا به پادشاه قبولاند که یک مجمع دینی در سلوکیه تشکیل دهد تا امور عیسویان را حل و عقد نمایند و توحید فرق عیسوی در ایران نیز تامین گردد:این مجمع که در سال 410 تحت ریاست اسحق اسقف سلوکیه و تیسفون و ماروثا منعقد شد و به دعای سلامت پادشاه ایران افتتاح یافت نتیجه اش تصویب آیین و نظاماتی بود که فرقه ی عیسوی شرق و عقاید مخصوص آنان را با قواعدی که نزد عیسویان مغرب زمین محترم بود توفیق بخشید .آیین نسیه رسما پذیرفته شد و مراتب روحانیون از نو مقرر گردید . اسقف سلوکیه –تیسفون که خلیفه اعظم یا جاثلیق کل عیسویان ایران به شمار می رفت اسقف کشکر را پیشکار مذهبی خود خواند و پنج مطران در بلاد ذیل نصب کرد از این قرار :

1- بیث لا پط " گندی شاپور" واقع در خوزستان 2-نصیبین 3-پرات میشان 4-ادبل 5- کرخای بیث سلوخ "کرکوت". قریب سی اسقف مطیع اوامر مطرانها بوند. باری چهار نفر رئیس کلیسا در خوزستان به ریاست فرقه های خود باقی ماندند . امّا چنین مقرر شد که بعد از مرگ آنها جانشینان باید از طرف جاثلیق انتخاب شوند. یزگرد مقررات این مجمع را تصویب کرد . به امراو دو تن از بزرگترین صاحبان مراتب یعنی خسرو یزد گرد  وزرگ فرمادار و مهر شاپور که ملقب به ارگبد بود و به مناسبت همین لقب او را باید از خاندان سلطنتی دانست اسقف ها را به دربار سلطنتی خواندند و از جانب پادشاه با آنان سخن راندند و مجددا به عیسویان اطمینان دادند که در پیروی کیش خود آزادند و حق بنای کلیسا دارند و اظهار داشتند که هر کس از اوامر جاثلیق اسحق و ماروثا سر پیچی کند  شدیدا مجازات خواهد شد.

مسالمتی که یزدگرد اول در روابط خود با عیسویان اظهار می کرد 1-بلا شک معمول جهات سیاسی بود زیرا می خواست با استوار کردن بنیان صلح ایران و روم اقتدار سلطنت خویش را مستحکم کند 2-طبعا یزدگرد مایل به مسامحه در امور دینی بوده است.

 

12- در زمان سلطنت کدام پادشاه ساسانی مجمع بزرگ مسیحی در ایران تشکیل شد و این مجمع به ریاست چه کسانی بود؟

 

این مجمع مسیحی در سلوکیه تشکیل شد نا امور عیسویان را حل و عقد نمایند و توحید فرق عیسوی در ایران نیز تامین گردد . این مجمع که در سال 410تحت ریاست اسحق اسقف سلوکیه و تیسفون و ماروثا منعقد شد و به دعای سلامت یزدگرد اول پادشاه ایران افتاح یافت.

 

13- خلیفه اعظم یا جاثلیق کل عیسویان ایران در زمان یزد گرد اول چه کسی بود؟

 

اسحق اسقف سلوکیه و تیسفون بود.

 

14- چه کسانی در زمان پادشاهی یزدگرد اول به فرمان پادشاه اسقف های مسیحی را به دربار سلطنتی خواندند و از جانب پادشاه به عیسویان اطمینان دادند که در پیروی دین خود آزاد هستند؟

 

1- خسرو یزد گرد وزرگ فرمادار 2- مهر شاپور که ملقب به ارگبد بود.

 

15- چرا در اواخر سلطنت یزدگرد اوّل رفتار یزدگرد نسبت به عیسویان ایران رفتار خوبی نبود توضیح دهید؟

 

با وجود نتایج بزرگی که در زمان حکومت یزدگرد به دست آمد منازعاتی که در میان فرقه های عیسوی ایران موجود بود خاتمه نیافت و در مجمعی که به سال 420 منعقد شد . این اختلاف به شدت بروز نمود . اگر یزد گرد در اواخر سلطنت رفتار خود را نسبت به عیسویان تغییری داد گناه از اینان بود . عیسویان از فرط جسارت و وقاحت چندان ایرانیان را رنجیده خاطر کردند که پادشاه چاره ای جز سختگیری و تنبیه ندید .1-در شهر هرمزد اردشیر واقع در خوزستان یک نفر روحانی عیسوی بنام حشو جرات کرد که با رضایت رسمی اسقفی بنام عبدا آتشکده  ای را که در نزدیکی کلیسای عیسویان بود ویران کند . آن روحانی و آن اسقف دستگیر و به تیسفون فرستاده شدند . شاه شخصا آنها را استنطاق کرد و عبدا شرکت خود را در آن قضیه انکار کرد امّا حشو معترف شد که خود او آتشکده را خراب نموده است پس شاه به عبدا فرمان داد که آتشکده را مجددا بنا کند و چون او مصرا امتناع کرد محکوم و اعدام شد.

2-واقعه دیگری نظیر این اتفاق افتاد . کشیشی شاپور نام یکی از نجبا را که موسوم به آذر فرنبغ بود به دین عیسوی آورد تا از مرضی که داشت شفا یابد .آذر فرنبغ آن کشیش را در دعوت کرد که به قریه او آمده کلیسایی در آنجا بنا کند . شاپور قبلا قباله مالکیت محل مزبور را گرفت و کلیساا را بنا نهاد . آنگاه موبدی بنام آدر بوزی قضیه را که نمونه ی مرتد بودن یکی از زردشتیان بود به عرض شاه رسانید و یزدگرد به موبد  مزبور اجازه داد که برای اعاده ی آن شخص به دیانت زردشتی هر تدبیری که می تواند به کار برد آذر فرنبغ به دیانت سابق خود بازگشت ورد ملک خود را خواستار شد لکن شاپور به تحریک نرسه "به سریانی نرسانی "که یکی از روحانیون عیسوی بود از دادن آن امتناع ورزید و قباله را برداشته بگریخت . سپس آن کلیسا به آتشکده تبدیل یافت لیکن نرسه آتش را خاموش کرد و مراسم دعا و عبادت به آیین نصاری در آن آتشکده برپا کرد. موبد محلی- چون این گناه عظیم را ملاحظه کرد اهل قریه را خبر داد تا نرسه را سخت مضروب کردند و دست بسته به تیسفون فرستاند . آدر بوزی به او اطمینان داد که اگر آتشکده را مرمت کند از مجازات او صرف نظر خواهد کرد نرسه امتناع نمود و به زندان افتاد و پس از امتناع مجدد محکوم به اعدام شد.

3-این نوع خشونت ها که عیسویان می کردند  طبعا به ضرر آنان تمام می شد و شاید انتصاب مهر نرسه ملقب به هزار بند ه دشمن بزرگ عیسویان را به مقام وزرگ فرمادار  بتوان دلیل تغییر رفتار شاه نسبت به عیسویان دانست.

 

16- درباره ی چگونه به سلطنت رسیدن وهرام پنجم توضیح داده و بگوئید در زمان سلطنت او ایران برای اولین بار با چه اقوامی رو به رو شد

 

یزدگرد سه پسر به جا گذاشت شاپور- وهرام و نرسه . 1- شاپور را پدر به پادشاهی قسمتی از ارمنستان که به ایران تعلق یافته بود نصب کرد 2- وهرام پیش پادشاه عرب حیره که خراجگذار شاهنشاه بود اقامت گزید وهرام در مملکت حیره در قصر خورنق می زیسته و در تحت سرپرستی  منذر پسر و جانشین نعمان تربیت می یافته  است. این منذر از جانب یزدگرد اوّل مفتخر به لقب رام ابزود یزدگرد «کسی که شادی یزدگرد را افزون کند »شده بود 3- نرسه پسر سوم یزدگرد از زوجه یهودی او بود که در زمان فوت پدر صغیر بود.

اعیان و روحانیون چون از وجود یزدگرد اوّل خلاص شدند خواستند از فرصت استفاده کنند و قدرت خویش را استوار نمایند .پس با هم دست اتحاد دادند تا همه ی پسران یزدگرد را از پادشاهی محروم کنند .شاپور پادشاه ارمنستان برای گرفتن تخت و تاج به تیسفون شتافت لیکن بزرگان او را کشتند و به جای او شاهزاده خسرو را بر تخت نشاندند.

اما شاهزاده وهرام که نمی خواست سلطنت را از کف بدهد به کمک امیر حیره قوایی تشکیل داد و به طرف تیسفون به راه افتاد بزرگان ایران که متوحش شده بودند عاقبت خسرو را خلع و وهرام به تخت نشست.

هیچ یک از پادشاهان ساسانی به استثنای اردشیر اوّل و خسرو انوشیروان و خسرو ابرویز مانند وهرام پنجم محبوب عام نبوده اند . او نسبت به همه ی خلایق خیر خواهی می کرد و قسمتی از خراج اراضی را به مالکان بخشید . وهرام پادشاهی نیرومند و کامران بود و به چندین زبان سخن می گفت . طبع سرکش و بی آرام او باعث شد که او را ملقب به "گور "کردند.

مورخان عهد ساسانی وهرام گور را از ملامت و نکته گیری معاف نداشته اند مثلا بر او خرده گرفته اند که بیش از اندازه شهوت رانی کرده و در خرج اسراف روا داشته است و به امور مملکت توجه چندانی نکرده است لکن در این شکی نیست که چون زمام امور را به بزرگان دولت واگذار کرد مطبوع و محبوب نجبا روحانیون شد و قسمتی از شهرت عظیم او را مربوط به همین محبوبیت نزد بزرگان باید دانست .

وهرام پنجم نخست با اقوام وحشی شمالی ترک به جنگ درآمد و در این لشکر کشی پیروز شد. در این اثنا دوباره میان ایرانیان و بیزانس ابواب خصومت مفتوح گردید.

عیسویان ایران چون به واسطه ی وقاحت خود حسن ظن یزدگرد را مبدل به بدبینی کرده بودند آن پادشاه قبل از وفاتش فرمان زجر و تنبیه آنان را صادر کرد و مجری فرمان را مهرشاپور موبدان موبد قرار داد. پس از جلوس وهرام پنجم قتل و زجر شروع شد. ساکنان عیسوی ممالک مجاور سرحدات غربی دسته دسته به سرزمین بیزانس فرار کردند . مهر شاپور قبایل عرب را برضد آنها تحریک کرد و جماعت بسیاری از عیسویان را به قتل رسانیدند. اسپند از عمال عالی مقام ایرانی که تعقیب و آزار مسیحیان به او محول بود از  ماموریت خود متنفر شده از اوامر دولت امتناع ورزید و عیسویان را در فرار یاری داد و خود او نیز ناچار به فرار شد و به آناتول سردار رومی پناه برد پادشاه ایران از دولت بیزانس تقاضای استرداد پناهندگان را نمود لکن اجابت نیافت .

این بود وقایعی که در سال 421 منجر به جنگ جدیدی بین حکومت بیزانس و دولت ایران شد اما چندان طولی نکشید فرماندهی سپاه ایران با مهر نرسه بود . رومیان روی هم رفته در این جنگ توفیق داشتند .به موجب صلحی که در سال 422امضا  شد .ایرانیان در کشور خود به عیسویان آزادی مذهبی دادند و نظیر همین آزادی را رومیان در حق زردشتیان مقیم بیزانس قائل شدند . پس از مرگ شاپور برادر وهرام پنجم که پادشاه ارمنستان و مطیع دولت ایران بود ارتشیس "اردشیر "اشکانی مدت 10 سال بر تخت ارمنستان نشست سپس به دست وهرام پنجم خلع شد و از آن پس کشور ارمنستان یکی از ایالات ایران به شمار آمد و یکی از نجبای بزرگ ایران موسوم به ویه مهر شاپور به مرزبانی آنجا منصوب گردید . وهرام پنجم در سال 438 در گذشت و پسرش یزدگرد دوم جانشین او گردید.

 

17- مهمترین وقایع سلطنت وهرام پنجم

 

1- وهرام پنجم نخست با اقوام و حشی شمالی ترک به جنگ پرداخت که در این لشکر کشی وهرام غلبه کرد.

2- پس از جلوس وهرام پنجم تعقیب و آزار مسیحیان دوباره شروع شد.

3- جنگ بین ایران و روم در سال 421 که با امضای صلحی در سال 422 به پایان رسید.

 

18- یزدگرد اول قبل از وفاتش زجر و تنبیه عیسویان ایران را به چه کسی محول نمود

 

مجری فرمان را مهر شاپور قرار داد.

 

19- درباره ی مهر نرسه به هزار بندگ وزرگ فرمادار یزدگرد اوّل هر چه می دانید بنویسید

 

 

در میان صاحبان مراتب آن زمان کسی که از حیث قدرت و اقتدار رتبه اوّل را داشت وزرگ فرمادار مهر نرسه بوده که لقب و عنوان هزار بندگ داشت .نسب ا. به خانواده سپندیاد  می رسید که یکی از هفت خاندان ممتاز بود. مورخان عرب و ایرانی او را مردی هوشمند ودانا وصاحب تدبیر شمرده اند و مولفان عیسوی او را خائن و دورو و بی رحم خوانده اند . تعصب و غیرت او نسبت به دین زردشتی در خصومت با سایر ادیان ظاهر می شد.

در املاک وسیعی که در نواحی اردشیر خوره و شاپور فارس داشت قصرهای متعدد بنا کرد و آتشگاهی ساخت که بنام مهر نارسیان موسوم شد ودر نزدیکی ممولد خود آبروان در ناحیه اردشیر خوره چهار قریه با آتشگاه بنا نمود. یکی برای خود و سه دیگری را برای هریک از سه پسرش به نامهای زروان- ماه گشنسب و کاردار تخصص دد . نخستین را «فرازمرا اور خودایا» نام داد وآن سه قریه دیگر را هر کدام به نام صاحبش نامید از این قرار :زروان دادان و گشنسپان و کارداران.

سه پسر مهر نرسه در زمان حیات پدر خویش به مشاغل عالی رسیدند.

زروانداد هیربدان هیربد شد. ماه گشنسب ریاست امور مالی را دارا بود و لقب واستر یوشان سالار یافت. کاردار ارتیشتاران سالار یا سپهسالار بزرگ کشور گردید.

 

20-درباره ی سلطنت یزدگرد دوم و چگونگی فتح ارمنستان در زمان او نیز هجوم اقوام دیگر به ایران در زمان سلطنت یزدگرد را توضیح دهید

 

جنگ کوتاهی که با دولت بیزانس در آغاز سلطنت یزدگرد "442" واقع شد بدون حادثه ی مهمی به پایان رسید. مورخان عرب و ایرانی او را رحیم و مهربان معرفی می کنند . یزدگرد نسبت به یهود هم سخت گیری کرد و در سال 455-454 فرمان داد که روز بست را عید نگیرید . این شهریار از سال دوم سلطنت خود نسبت به عیسویان ارمنستان سختی بسیار کرد. یزدگرد دوم مهر نرسه را که دشمن سر سخت عیسویان بود به صداعظمی انتخاب نمود.

پیشرفت آن عیسی در ارمنستان از مدتی پیش باعث اضطراب دولت ایران شده بود و زمامداران ایران دریافته بودند که تا اختلافات مذهبی در بین است تصاحب ارمنستان امری ناپایدار و بی ثباتی خواهد بود. نتیجه مشاوراتی که بین شاهنشاه و مهرنرسه و صاحبان مراتب عالیه و روسای دریافت زردشتی واقع شد . فرمانی بود که مهر نرسه به نام شاه به نجبای ارمنستان ابلاغ کرد که به آیین زردشتی درآیند .امّا اسقف ها و روحانیون برجسته ای ارمنی در جواب نامه اعلام نمودند :«دینی که می دانیم تحقیقا باطل است و نتیجه اوهام مشتی دیوانه و نادان بیش نیست هرگز قابل پیروی نشناخته اصول آن را شایسته استماع و قرائت نمی دانیم . و هم قانون وهم قانونگذار هم پیروان قانون در نظر ما شایسته استهزا هستند.»

یزد گرد پس از وصول جواب اسقف ها روسای خاندانهای بزرگ ارمنی را طلب کرده همه را به زندان فرستاد. اینان که در عین حال که باطنا با خدای خود عهد کرده بودند که دین خویش را نگاهدارند چنین وانمود کردند که «مصمم به قبول عقاید کفرآمیز یزدگرد هستند» یزدگرد که در آن زمان به جنگ کوشانیان یعنی اقوام وحشی که مالک سرزمین کوشان بودند سرگرم بود "حیله ارامنه را درنیافت" مناصب و املاک بزرگان ارمنستان را واگذار کرد لکن چند تن از شاهزادگان را به عنوان گروگان نگاه داشت . مقارن این احوال یزدگرد پادشاه قبایل هون موسوم به چول را که در شمال گرگان سکنی داشت شکست دا. در این کشور که تسخیر کرد شهری بنام شهرستان یزدگرد تاسیس نمود و سالی چند در آنجا اقامت گزید تا به سرحدات که دستخوش غارت وحشیان بود نزدیک باشد. سپس هجوم قبایل هون یا خیون موسوم به کیداریان به ناحیه طالقان واقع در مشرق او را مجدد مجبور به جنگ نمود .در این اثنا بزرگان ارمنی شورش کردند و روحانیون عیسوی جهاد را اعلان نمودند آنگاه یزدگرد که در لشکرکشی خود به نواحی کیداریان چندان نصرتی نیافته بود سپاه به ارمنستان کشید و به سال 451 شورشیان را در جنگ سختی مغلوب کرد و پادشاه مع ذالک مرزبان ایرانی که به حکومت ارمنستان منصوب می گردیدند سعی وافر در بهبودی اوضاع آن کشور مبذول می داشتند .

یزدگرد در سنوات آخر سلطنتش به سختی گرفتار جنگ کیداریان بود و در سال 457 به مرگ طبیعی فوت شد.

 

21- یزدگرد دوم در چه سالی فرمان دار روز "سبت"را مردم عید نگیرند ؟

 

در سال 455-454

 

22- یزدگرد دوم در چه سالی ارمنستان را تصرف نمود؟و به چه کسی دستور داد روحانیون عیسوی در بند را هلاک کند؟

 

در سال 451 ارمنستان را تصرف نمود- ویه دین شاپور.

 

23-منازعه یعقوبیان با نستوریان در زمان پادشاهی پیروز را توضیح دهید؟

 

عالم مسیحیت در آن موقع یعنی در زمان پیروز راجع به یکی از مسائل اصولی خود در مجادله شدید افتاد بود.نستوریان معتقد بودند که مسیح دو طبیعت مجزا از یکدیگر داشته یکی انسانی و دیگر ربانی حال آنکه یعقوبیان قائل بودند که این دو طبیعت در ذات مسیح وحدت یافته است. نستوریان ویعقوبیان اگر چه بر ضد ایرانی ها که مورد تنفر هر دو آنها بودند متحد شده بودند لکن در عین حال کینه شدیدی نسبت به یکدیگر داشتند . این مشاجره در مکتب الرها که عیسویان ایرانی در آنجا الهیات می خواندند شدت فوق العاده داشت و چون ایبس استاد مشهور این مکبت که از نستوریان غیور بود در سال 457 وفات یافت :فرقه یعقوبی غلبه کرد و علمای نستوری را از آن شهر اخراج شدند . در میان ایشان چند نفر طلبه جوان بود که مخالفان آنها را با القابی توهین آمیز داده بودند . از قبیل «خفه کننده پشیز»و«نوشنده چرکاب»و «خوک کوچک» و ... غیور تر از همه برصوما بود که او را «شناوربین آشیانه ها» نامیده بودند و در مجمع موسوم به «راهزنی افر »با چنان حرارتی از اصول نستوری دفاع کرد که اسقف ها اخراج او را خواستار شدند. بر صوما که ظاهرا آدمی جاه طلب بود تا اندازه ای مساعدت پیروز را جلب کرد و با کوششی تمام هم به دیانت مسیح و هم به شاهنشاه خدمتخا کرد پیروز بدون شک نه روحانیون عیسوی را دوست می داشت و نه دیانت آنها را محترم می شمارد لکن می دید که از اصول نستوری استفاده سیاسی بسیار می توان برد زیرا عیسویان ایرانی را از هم کیشان آنها که در آن سوی سرحد غربی ایران بودند دور کرد .

 

24-  چگونگی به قدرت رسیدن پیروز را نوشته و بگویید در زمان سلطنت او چه جنگهایی روی داد؟

 

یزدگرد دوم در سنوات آخر سلطنتش به سختی گرفتار جنگ کیداریان بود و در سال 457 به مرگ طبیعی فوت شد. پسر ارشدش هرمزد سوم که با لقب پادشاهی در سکستان حکومت داشت به تخت نشست لکن برادر کوچک او پیروز ادعای سلطنت داشت و با سپاهی که از نواحی شرقی آورده بود به هرمزد که در ری اقامت داشت حمله برد . در مدت جنگ این دو شاهزاده مادرشان دینگ در تیسفون سلطنت می کرد.

پیروز به کمک رهام نامی از دودمان مهران که سرپرست او بود و یکی از مقتدرترین صاحبان مناصب به شمار می رفت هرمزد برادر خود را شکست داد. و رهام پیروز را برتخت نشاند . سلطنت پیروز «84-459»چندان به آسایش نگذشت . دفاع از سرحدات شمال و مشرق مستلزم اعمال نظامی بود و قحطی دراز مدت که 7 سال به طول انجامید بر مصائب جنگ افزود.

پیروز در آغاز سلطنت خواست کیداریان را به تخت خراج مجبور کند. کیداره پادشاه این قوم امتناع ورزید و مجددا جنگ در گرفت .پیروز قیصر روم را دعوت کرد که به او مبلغی کمک کند تا شاید بر کیداریان غالب آید و تهاجمات قوم سارالوا که از مغایر قفقاز داخل گرجستان و ارمنستان شده بودند دفع نمایند امّا ظاهرا این تقاضای متوالی اجابت نیافت . با وجود این پیروز به طور  قطعی کیداریان را مغلوب کرد . امّا قوم دیگری موسوم به هفتالیان که از ایالت هفتالیان را که « هونهای سفید »نیز نامیده اند نمی توان حقیقتا از اقوام هون شمرد. پیروز با این دشمن جدید شروع به جنگ کرد و مغلوب و اسیر شد. ناچار شهر طالقان را که قبل از غلبه او برکیداریان شهر سرحدی محکمی بود تسلیم کرد و متعهد شد که از آنجا تجاوز نکند و هم مجبور شد  به وعده پرداخت غرامت جنگ آزادی خود را بخرد. پسرش کواد دو سال به عنوان گروگان در دربار پادشاه هفتالیان ماندتا تمام مبلغ پرداخت شد. بعد پیروز با وجود ممانعت سپاهبد وهرام مجددا با هفتالیان وارد جنگ شد . این لشکرکشی در سال 484 عاقبتی بسیار وخیم یافت . سپاه ایران که در بیابان پیش می رفت کاملا مغلوب دشمن شد بلکه معدوم شد پیروز به قتل رسید و جسد او هرگز به دست نیامد . مقتدرترین نجبای ایران دو تن بودند یکی زرمهر یا سوخرا از خانواده بزرگ کارن که اصلا شیرازی و حکمران ایالت سکستان بود و لقب هزار فت داشت دیگر شاپور که از مردم ری و از خاندان مشهور مهران بود . این دو سردار با لشکر بسیار در ایبری و ارمنستان به جنگ مشغول بودند و همین که خبر مرگ پیروز به آنها رسید فورا به تیسفون شتافتند تا نفوذ خود را در انتخاب پادشاه جدید به کار ببرند . ولاش برادر پیروز انتخاب شد و درزمان سلطنت این پادشاه فرمانروای حقیقی ایران زرمهر بود.

 

25- چگونگی به قدرت رسیدن ولاش را توضیح داده و نیز ذکر کنید و در زمان او چه اتفاقاتی رخ داد

 

مقتدرترین نجبای ایران دو تن بودند یکی زرمهر یا سوخرا از خانواده بزرگ کارن که لقب هزار رفت داشت دیگری شاپور که از مردم ری و از خاندان مشهور مهران بود این دو سردار با لشکر  در ایبری و ارمنستان به جنگ مشغول بودند و همین که خبر مرگ پیروز به آنها رسید فورا به تیسفون شتافتند تا نفوذ خود را در انتخاب پادشاه جدید بهکار ببرند . که ولاش برادر پیروز به سلطنت رسید و در زمان سلطنت این پادشاه فرمانروای حقیقی این زرمهر بود. در این موقع ایرانیان به واسطه تسلط پادشاه هفتالیان دچار خواری و خفت  شده بود و خراجگذار هفتالیان بود . بالش با پادشاه ارمنستان صلحی کرد و موادصلح این بود که:1- آن بخش از اسیران ارمنی که در زندان ایران بودند آزاد شوند 2- ارمنی ها برای اداره ی امور کشورشان از خودشان استفاده کنند 3- ارمنی ها در انتخاب دین آزاد باشند 4- ارمنی ها آتشکده ها را خراب و کلیساها را آباد کنند در زمان بلاش دولت در خزانه خود پولی که حقوق سپاهیان را کافی باشد در اختیار نداشت.

ولاش ظاهرا مردی نیک نهاد و خوش نیت بود که قصد داشت ملت را خوشبخت کند. مولفان عیسوی نیز از نیات حسنه و سلامت نفس ولاش تمجید کرده اند .با وجود این ولاش مردی نبود که کشور ایران در آن وقت به وجود او احتیاج وافر داشت. ناخرسندی بزرگان تعمیم یافت زیرا که ولاش در نقض قوانین زردشتی می کوشید . و پس از چهار سال سلطنت ولاش را خلع و کور کردند و کواد "قباد"پسر پیروز را برتخت نشانیدند. بلا شک محرک اصلی این انقلاب زرمهر بوده است که ظاهرا مصالح سیاسی را در نظر داشته زیرا کواد چندین سال پس از شکست پیروز نزد پادشاه هفتالیان به عنوان گروگان به سر برده بود و روابط نیکویی با آن طایفه داشت . ایرانیان امید داشتند که انتخاب او از فشار هفتالیان بکاهد . ظاهرا پس از نصب کواد با وجود اینکه کما السابق هفتالیان از ایرانیان خراج می گرفتند در روابط آنها سهولتی ایجاد شد.

 

26-در زمان سلطنت کدامیک از پادشاهان ساسانی اصول مذهب نستوری مذهب قطعی و منحصر عیسویان ایران شد

 

در زمان بلاش

 

27-در مجمعی که در سلوکیه در زمان بلاش بین اسقف های عیسوی ایران صورت گرفت چه قوانینی به تصویب رسید

 

در این مجمع سه قانون مهم به تصویب رسید و اصول مذهب نستوری قطعی و منحصر عیسویان ایران شد. رهبانان را در اجرای مراسم دینی از رقابت با کشیشان منع کردند بر روحانیون واجب دانستند که نذر تجرد نکنند . وچیز دیگر که عیسویت مشرق را از عیسویت غرب جدا می کرد تاسیس مکبت روحانیون در نصیبین بود.

 

28- در مورد تشکیلات قضایی دولت شاهنشاهی ایران در زمان ساسانیان توضیح دهید

 

در دین زردشتی –قوه داوری به معنی اخص متعلق به روحانیون بود . قضات =دادوران را در ردیف رستوران م بدان و هیربدان نام برده اند . رئیس کل دادوران را "قاضی کشور"یا شهرداد و یا دادوردادوران می گفته اند .یک نفر ملقب به آیین بد "که رئیس محافظانعادات و رسوم به شمار می رفت"ظاهرا کارهای قضایی انجام می داده است. محاکم هر ناحیه را یک نفر قاضی روحانی اداره می کرد از ماموران عالی رتبه نواحی که اختیار قضایی داشتند یک سروشاورزداریگ یا مستمع روحانی و دیگر دستور همداد بوده است . قوه قضایی به شاهشاه اختصاص داشت.

 

29- پادشاهان نخستین ساسانی سالی دوبار در اعیاد  ..نوروز..و..مهرگان.. با رعام می دادند

 

30- این رسم را که در ساسانیان رسم بود که هفته ی اول هر ماه هرکس حق داشت نزد ماموران دولت رفته از ظلمی که درباره ی او شد بود شکایت کند تا به عرض شاه برسانند چه کسی نسخ و از بین برد

 

یزدگرد دوّم

 

31- قطعاتی از کتاب فقهی ..مادیان هزار داد ستان .. در دست است و با رتلمه بخشی از آن را ترجمه کرده است که در آن از امور تملک و ازدواج و حقوق خانوادگی در دوره ساسانیان به طور کلی بحث می کند

 

32- در دوره ساسانیان در صورتی که نسبت به تقصیر یابی  تقصیری متهم شکی واقع می شد به چند صورت او را امتحان "ور "می کردند توضیح دهید

 

در صورتی که نسبت به تقصیر یابی متهم شکی واقع می شد . کار را به امتحان "ور" محول می کردند و این رسم بسیار اهمیت داشت. این امتحان از حیث شدت دارای درجات بود و آن را عارتا بر دو نوع می دانستند "امتحان سرد"و "امتحان گرم"مثلا امتحان گرم «ورای گرم یا گرموک وریه » عبارت بود از عبور از میان آتش نوع هیزمی که در این امتحانها به کار می رفت مطابق قواعد خاصی معین می شد و در ضمن اجرای امتحان تشریفات مذهبی نیز به عمل می آمد . در زمان شاپور دوم آدرباد سپر مهر سپند برای اثبات حقانیت گفتار خود را مورد نوع دیگر "ور گرم" قرار داد یعنی فلز گداخته بر سینه خود ریخت . امتحان سرد " ورای سرد" ممکن بود به وسیله شاخه های چوب مقدس به عمل آید . دراین صورت آن را برسموک وریه می نامیدند .یک نوع دیگر از امتحان بسیار قدیم که در ضمن ایراد قسم اجرا می شد نوشیدن آب  گوگرد آلوده بوده . ظاهر چنین است که در زمان ساسانیان استعمال آب گوگرد آلوده هنگام اجرای قسم فقط صورت ظاهر بوده است . یک مامور مخصوص از عدلیه ملقب به ورسردار در حسن جریان امتحان نظارت می کرده است.

 

 

                                                                                                                                               

 

1- جامعه ی ایرانی در زمان ساسانیان بر چند رکن قائم بود

 

بر دو رکن 1- مالکیت 2- خون

 

2- اوضاع اجتماعی عهد ساسانیان بر طبق قانون مدنی مفصلی اداره می شد که مبتنی بر احکام ..زند .. و ..اوستا .. بود .

 

3- چگونگی تشکیل خانواده را دوره ساسانیان

 

اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده به شما می رفت.در عمل عده زنانی که مرد می توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود.ظاهرا مردمان کم بضاعت به طور کلی بیش از یک زن نداشتند.رئیس خانه "کدگ خودای=کدخدا"از حق ریاست دودمان«سرداریه ای  دودگ = سرداری دوده » بهره مند . یکی از زنان سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده واوار «زن ای پادشاییها» (زن پادشاه)  می خواندند. از او پست تر زنی بود عنوان نخدمتکاری داشت واورا «زن خدمتکار» (زن ای چگاریها) می گفته اند . حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود. ظاهرا کنیزان زر خرید و زنان اسیر جزو طبقه چاکر زن بوده اند . معلوم نیست که عده زنان ممتاز «پادشاه زن » یک مرد محدود بوده است یا خیر. هر زنی از این طبقه عنوان «بانوی خانه » (کدگ بانوگ = کد بانو» داشته است و گویا هر یک از آنها دارای خانه جداگانه بوده اند . شوهر مکلف بود که مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگاهداری نماید . هر پسری تا سن بلوغ و هر دختری تا زمان ازدواج دارای همین حقوق بوده اند . امّا زوجه هایی که عنوان چاکر زن داشته اند فقط اولاد ذکور آنها در خانواده پدری پذیرفته می شده است .

اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده یکی از صفات بارز جامعه ایرانی به شمار می رفت تا به حدی که ازدواج با محارم را جایز می شمردند و چنین و صلتی را خویدو ده «در اوستا خوتیوه دثه» می خواندند . مثلا اینکه مزاوجت بین برادر و خواهر به وسیله فره ایزدی روشن می شود و دیوان را به دور می راند . وهرام چوبین خواهر خود گردیگ را گرفت و مهران گشنسپ نیز پیش از گرویدن به دین نصاری خواهرش را عقد کرده بود .

 

4- یکی از مقررات خاصه فقه ساسانی "ازدواج ابدال " بود آن را توضیح دهید

 

اگر مردی بمیرد و پسری نداشته باشد باید دید اگر زنی دارد او را به نزدیکترین خویشاوندان متوفی باید بدهند و اگر زن ندارد دختر یا نزدیکترین بستگان اورا با اقرب خویشان باید نکاح ببندند ولی اگر هیچ زنی از بستگان او موجود نباشد ازمال شخصی متوفی باید زنی را جهزیه داده به یکی از مردان خویشاوند بدهند پسری که از این ازدواج حاصل شود فرزند آن مرد میت محسوب می شود . کسی که از ادای این تکلیف غفلت ورزد سبب قتل نفوس بی شمار شده است زیرا که نسل میت را قطع و نام او را تا آخر دنیا خاموش نموده است.

 

5- ازدواج با محارم در اوستا ساسانی چه خوانده می شود

 

خوتیوه رثه خوانده می شود.

 

6- شرایط قانونی «پسر خواندگی » را در دوره ساسانیان توضیح داده و بگویید ستری ربر چند نوع بوده است

 

شرایط قانونی «پسر خواندگی» این بود که کبیر باشد و از زردشتیان باشد و عاقل باشد و خود نیز دارای خانواده ای بزرگ و صاحب فرزندان باشد یا امید و امکان فرزند یافتن داشته باشد و مرتکب هیچ یک از معاصی کبیره نشده باشد . شرایط زنی که عنوان ستری می یافت قانونا چنین مقرر بود که شوهر نداشته باشد و در طلب آن هم نباشد و کنیز کسی نباشد و از فاحشگی امرار معاش نکند و در خانواده دیگر سمت فرزند خواندگی نداشته باشد . زیرا که زنان جز در یک جانبایستی "ستر" بشوند ولی مرد می توانست دفعتا در چند خانواده سمت «فرزند خوانده » بگیرد  . ستر فرزند به مجرد انتصاب به این سمت واجد حق ولایت تامه و اختیار مطلق نمی شد.

ستری به سه نوع است:«ستر فرزند موجود» عنوان زن ممتاز یا دختر یگانه و بی شوهر است . نصب چنین زنی یا دختری به مقام ستری طبیعی است و محتاج قانون خاص نیست « ستر فرزند منصوب » کسی را گویند که از جانب متوفی قبلا به این سمت معین شده باشد و این اصطلاح در مقابل کسی است که بعد از فوت آن شخص از طرف اقربا نصب شود. چنین کسی را «ستر فرزند مجهول» گویند.

 

7- چگونگی به قدرت رسیدن کواد ونیز پیروی او از مزد ک

 

کواد پسر پیروز که به کمک زر مهر که ظاهرا مصالح سیاسی را در نظر داشته زیرا کواد چندین سال پس از شکست پیروز نزد پادشاه هفتالیان  به عنوان گروگان به سر برده بود و روابط نیکویی با آن طایفه داشت بر تخت نشست.

 در سالهای نخستین سلطنت کواد زرمهر «سوخرا» کماکان مرتبت خود را حفظ کرد و حائز مقام نخستین در میان اشراف بود امّا کواد پیوسته در دل داشت که خود را از تسلط و استیلای  این مرد جاه طلب و خطرناک نجات دهد . چون خود را قیم شاپور می دانستند . پس رقابتی را که در میان زرمهر و شاپور مهران افتاده بود مغتنم شمرد شاپور را که در این وقت منصب ایران سپاهبد داشت در نهانبا خودیاری کرد و زر مهر را به هلاکت رسانید . واین واقعه در سرتاسر کشور شهرت عظیم یافت و مبدا ضرب المثلی شد به این عبارت «آتش سوخرا فرومرد و باد شاپور ورزید ». قتل زرمهر دشمنانی خطرناک برای کواد تهیه کرد ولی آنچه اسباب اشتغال غضب بزرگان شد روابطی بود که کواد با فرقه ضاله مزدکیه داشت و اسباب بد  بختهای انقلابی گردید .

در باب رابطه یافتن مزدک با کواد سند موثقی در  دست ندادیم امّا بنا به روایات در قحط سالی مزدک نزد کواد رفت و با سخنان مکر آمیز و فریبنده کواد را بر آن داشت که اعلام کند که هر که نان از مردم گرسنه بدارد سزایش مرگ باشد و سپس مردم بینوا و تهی دست را به غارت انبارها تحریک کرد و موجب نا فرمانی خلایق شد. به هر حال کواد پیرو طریقه مزدک شد و طبق آن عمل کرد . و نیز مولفان هم عصر کواد می نویسند او قوانینی در باب اشتراک زنان وضع کرد زیرا در قوانین مزدکی آمده که باید تمام مردم از لحاظ ثروت و داشتن زن یکسان باشند . شاید او با وضع قوانین جدید یک نوع ازدواج آزاد تری برقرار کرده باشد.

گرویدن کواد به مذهب مزدکیان فقط برای درهم شکستن قدرت اشراف بوده است .

بنا بر روایت پروکوپیوس ایرانیان چون وارد شهر آمیدا شدند کشتاری بزرگ کردند : کشیشی سالخورده پیش کواد آمده گفت: «خداوند چنان خواست که آمیدا به دست تو افتد و این فتح نتیجه تدبیر ما نبود بلکه آن را نتیجه دلیری تو باید شمرد » پس شاه دستور داد تا از کشتار دست برآرند . اما همه اموال را برگیرند و اهالی را به اسارت بیاورند چون کواد با سپاه و اسیران جنگ به ایران بازگشت « جوانمردی و رافتی که شایسته شاهان است » ابراز کرد و دیری نگذشت که همه ی اسیران اجازت فرمود تا به وطن خویش بازگردند. کواد سردار خود گلون را با فوجی در آمیدا گذاشت نه سردار نه خود شاه در آن شهر به تخریب خانه ای فرمان ندادند . ظاهرا چنین است که کواد نسبت به برادر مخلوع خود جاماسپ هم با نهایت رافت رفتار کرده است . روی هم رفته می توان گفت که البته این پادشاه کاملا پیرو حکمت عملی مزدکیان نبوده . لکن از رفتار کواد نمایان است که تا حدی اخلاق و انسان دوستی مزدکیه در او موثر گردیده . هرج و مرجی که از زمان شکست فاحش پیروز و دوره سلطنت ولاش که پادشاهی ضعیف بود شروع شد در سالهای نخستین عهد کواد هم دوام داشت . لکن چون صلحی که گشنسب داد با ارمنیان کرد برای خاموش کردن منازعات دینی و سیاسی کافی نبود مجددا جنگ در گرفت و سپاه کواد به دست ارامنه مغلوب گردید و تیموریان که از عشایر کوهستانی ایران بودند شورش کردند و قبایل عرب در خاک ایران ترکتازی نمودند.

کواد از امپراطور روم آناستاسیوس حقوق خود را مطالبه کرد مبنی بر اینکه دولت روم باید قسمتی از مخارج دفاع معابر کوههای قفقاز را در مقابل وحشیان به دولت ایران بپردازد امپراطور هم شرط قبول این تقاضا را تسلیم شهر مستحکم نصیبین به دولت روم قرار داد گفتگوی دو دولت در این مرحله بود که کواد به علت شورش مردم پایتخت از سلطنت خلع گردید .

 

8- چگونگی به قدرت رسیدن جاماسپ و نیز بازگشت کواد و دوره ی دوم پادشاهی او

 

به علت شورش مردم پایتخت کواد از سلطنت خلع گردید . این شورش را روحانیون کینه ور کردند زیرا که با هر چیزی که بوی عقاید مانویه می داد مخالفت می نمودند . جماعتی از اشراف  هواخواه زرمهر با آنان یاری کردند. دشمن سرسخت کواد گشنسب داد بود که لقب نخویر و منصب کنارنگ داشت و سابقا در موقع گفتگو با ارامنه مشاور و معتمد زرمهر بود.توطئه خلع کواد شامل همه ی بزرگان نبود کواد لااقل در میان اعیان هواخواهی با وفا و نیرومند مثل سیاوش داشت.

شورشیان جاماسب برادر کواد را بر تخت نشاندند . و اعیانی که عضو شورای پادشاهی بودند در تحت ریاست پادشاه جدید جمع شده راجع به سر نوشت کواد رای زدند. نخویر گشنسب داد کنارنگ چنین رای داد که کار عاقلانه این است که پادشاه مخلوع را به هلاکت رسانیم . امّا اکثر حضار این پیشنهاد را رّد کردند و به حبس کواد متفق شدند .و کواد را در زندان انوشبرد «دژفراموشی » نهاوند . کواد دیر زمانی در زندان نماد . سیاوش او را به نحوی از آنجا نجات داد و با او در فرار همراهی کرد. کواد نجات یافت و خود را به دربار خاقان هفتالیان رساند که او را چون دوستی قدیم پذیرفت و دختری را که از دختر پیروز ساسانی داشت و خواهرزاده کواد بود به عقد او در آورد و لشکری به او داد و پیمان گرفت که اگر صاحب تخت و تاج شود. خراجی بدهد . در 498 یا 499 کواد تقریبا بی جنگ دوباره به سلطنت رسید .

شورش ارامنه و طغیانهای دیگر که قبل از جاماسپ شروع شد در عهد او دوام داشت و سرکوبی شورشیان پس از خلع جاماسپ واقع گردید.

کواد چون نمی توانست بزرگانی که در خلع او همدست شده بودند بکشد چون اینان طبقه ی نیرومندی از اشراف بود لیکن کواد رجالی را که خصومت آنها خطر آفرین بود به ریاست نرسانده است.نخویر گشنسب داد کنارنگ که در انجمن مشورت رای به قتل کواد داه بود به کیفر رسید و کشته شد و مقام کنارنگی او به آدر گنداد داده شد و سیاوش به پاداش خدماتی که کرده بود به مقام نظامی «ارتیشتاران سالار» نائل آمد .

آنگاه کواد به استوار کردن قدرت شاهنشاهی پرداخت . کادیشیان و تموریان را منقاد کرد و قبایل عرب را از تاخت وتاز بازداشت . ارمنیان سر به اطاعت فرود آوردند و کواد آنان را آزادی دینی عطا فرمود به شرط آنکه در جلوگیری رومیان با سپاه ایران یار باشند و آنان این شرط را پذیرفتند.

کواد برای اینکه خراج موعد را به خاقان هفتالیان بپردازد از قیصر روم مبلغی وام خواست و قیصر به امید اینکه عدم پرداخت خراج موجب سردی محبت خاقان هفتالیان و شاهنشاه ایران خواهد شد. خواهش کواد را رّد کرد . پس کواد در سال 502 لشکر به روم کشید و بر خلاف انتظار سیاستمداران بیزانس در میان سپاه ایران افواجی از هفتالیان نیز دیده شدند . واقعه ی مهم این لشکر کشی فتح آمد بود که به دست کواد افتاد .اما هجوم قبایل هون که از دروازه های خزر پیش آمدند . شاهنشاه را مصمم کرد که صلحی به مدت هفت سال با قیصر منعقد کند «505یا 506میلادی » آنگاه به دفع مهاجمان پرداخت و آنان را مغلوب کرده باز پس راند ولی ده سال بعد قوم دیگر هون موسوم به سابیر به ارمنستان و آسیایی صغیر تاختند. کواد شهری از قفقاز را که پرتو نام داشت مبدل به دژی حصین کرده پیروز کواد نام داد وسیله در برابر مهاجمان وحشی دژ سرحدی محکمی برآورد این دوره از سلطنت کواد قرین آرامش وصفا بوده است.

9- پس از آنکه بزرگان کشور کواد را از سلطنت خلع کردند چه کسی رای به کشتن کواد را داد

 

نخویر گشنسب داد کنارنگ.

 

10-نام چند شهر را که کواد پی افکند است

 

1-ایران آسان کرد کواد در خوزستان 2-رام کواد در سر حد فارس وخوزستان3-کواد خورّه در ایالت پارس.

 

11- کواد شهری از قفقاز را که پرتو نام داشت مبدل به دژی حصین کرده وآن را..پیروز کواد ..نام داد.

12- کواد پس از  آنکه بنیان سلطنت و شالوده دولت خود را محکم کرد تصمیم گرفت چه کسی را برای جانشینی خود انتخاب کند و چه چیزی موجب قتل و عام مزدکیان شد

 

در حدودسال 519سخن جانشینی پادشاه به میان آمد.از آنجا که کواد بنیان سلطنت و شالوده ی دولت خود را مستحکم کرده بود مانعی ندید که طرز قدیم ساسانیان را احیا کند. یعنی شخصا جانشین خود را برگزیند. ودر این کار کامیاب شد.کوادسه پسر داشت که قابل پادشاهی بودند.1- کاووس ارشد بود که حکمران ولایت پدشخوار گر بود . بنا به روایت ثئو فانس کاووس به مذهب مانویه "مزدکیه" گرویده و با آن اعتقاد پرورش یافته بود .پس نمی توان احتمال داد که کواد بعد از تجدید سلطنت بر خلاف انتظار طبقه قدرتمند روحانیون عتربیت فرزند ارشد خود را به این فرقه سازان محول داشته باشد. بنابراین باید گفت که تربیت کاووس در نزدمزدکیان پیش از خلع پدرش واقع گردیده است.2- فرزند دوم کواد جم نام داشت که از یک چشم نابینا بود و این نقص جسمانی معمولا موجب حرمان از سلطنت می شد امّا گاهی چنین اشخاصی نیز به پادشاهی می رسیدند پس کواد چون می خواست خسرو را جانشین خود کند بیمناک شد که مبادا پس از مرگ او جم به دعوی سلطنت برخیزد زیرا گروهی عظیم به سبب مردانگی جم هواه خواه او به شمار می آمد ند .از این جهت کواد چاره کار را قبل از وفات پیش بینی کرد.

3- پسر سوم او خسرو نام داشت و پدر خصالی که شایسته پادشاهان است در او جمع می دید.

گویند مادر خسرو دختر دهقانی از دودمانهای قدیم بود که کواد در ایام فرار او را به عقد خود درآورد اینکه کواد فرزند کوچک خود خسرو را برپسر ارشد کاووس که علنا پیرو کیش مزدک بود به طور وضوح آشکار می کند.

کواد برای استوار کردن بنیان پادشاهی خسرو پیشنهاد صلحی قطعی به امپراطور روم ژو ستن  کرد و خواهش نمود که خسرو را به فرزندی بپذیرد ژوستن این پیشنهاد را پذیرفت به شرط آنکه رسم "فرزند خواندگی " به موجب سند کتبی انجام نگیرد  بلکه به وسیله سلاح عمل شود از آنجا که کود نمی توانست این شرط را بپذیرد .گفتگوی صلح به جایی نرسید پس مذاکرات بین دو دولت معوق ماند. ارتیشتاران سالار سیاوش به اتفاق یکی دیگر از رجال بزرگ ماهبود نام از دودمان سورن مامور ختم گفتگوی صلح با روم بودند در این وقت که جواب به مراد کواد نیامد سیاوش از نظر افتاد و مغضوب شد.

سبب این بود که ماهبود از تکبر فوق العاده او رنجیده و بر تسلط و اقتدار ش حسد برده در حضور شاهنشاه چنین وانمود که سیاوش موجب به هم خوردن قرارداد آشتی شده است. باری قضیه را با انجمن بزرگ یعنی مجمعی که مرکب از اشراف بود و ظاهرا موبدان موبد در آن ریاست داشتند رجوع کردند اعضای این محکمه که همه از رقبای سیاوش بودند تصمیم به اضمحلال او گرفتند و گناهان دیگر هم متوجه او ساختند .پس سیاوش محکوم به اعدام شد و کواد اگر چه متاسف بود برای اینکه قانون را نشکند حکم محکمه را امضا نمود . مرگ سیاوش ضربتی بود که در زمان به مزدکیه وارد آوردند. و این طایفه در این تاریخ فوق العاده قوت گرفته بود. رفتاری که کواد با سیاوش کرد با وجود منافاتی که با جوانمردی و فتوت او دارد تا اندازه ای سببش روش می گردد چه معلوم می شود که عواقب نا خوشایند تبلیغات مزدکیان شاهنشاه را برای ملک خود دچار بیم و هراس کرده بود .کواد در این تاریخ مصمم شده بود که روحانیون زردشتی را تقویت نماید زیرا دسیسه های مزدکیان هر روز او را از این فرقه منزجر تر می کرد . چنین پیداست که کواد این فرصت را متغنم شمرده تعصب و جانب داری خود را نسبت به دین رسمی کشور آشکار ساخته است .پس ایبریان "گرجیان"را که عیسوی بودند مجبور به قبول دین و آیین زردشتی کرد گرگین پادشاه گرجستان که تابع شاهنشاه بود امپراطور روم را به یاری طلب کرد و او هم اجابت نمود در این وقت مجادله ایران و روم تجدید یافت و چون سال 527 پیش آمد جنگ علنی در گرفت.

واقعه ی قلع و قمع مزدکیان در آخر سال 528 یا اوایل سال 529 رخ داد . علت آن نقشه ای بود که مزدکیان راجع به ولیعهدی کاووس شاه پسر کواد کشیده بودند و می خواستند علی رغم تصمیم شاهنشاه به وسیله توطئه و تحریک این شاهزاده مزدکی را بر تخت ایران جای داده خسرو را از سلطنت محروم کنند این آخرین قطره ای بود که جام صبر را لیریز کرد. حدس می توان زد که بعد قتل و عام مزدکیان کواد دست به اصلاح و عمران کشور زده است این کاری بود که جانشین او خسرو اول به حسن ختام رسانید و نیز در دنباله این آبادی و عمران بوده که کواد در صدد اصلاح امر خراج برآمد و میوه افتخار این کار هم نصیب جانشین او گردید. در سال 531 کواد رنجور شد و بنا بر رای ماهبود آخرین وصایا ی خود را راجع به ولیعهدی خسرو اول به نگارش در آورد . اندکی بعد از جلوس خسرو کاووس به هلاکت رسید با کشته شدن کاووس آخرین خطری که از جانب مزدکیان ممکن بود کشور را تهدید کند برطرف شد.

 

13- درباره ی فرقه ی مزدک توضیحاتی داده و چه تفاوتهایی با فرقه ی مانویه دارد

 

از منابع ایرانی و عرب ذکری از « زردشت »نامی رغته است که پسر خورگان و از مردم پسا «فسای فارس» بوده و او را موسس فرقه شناخته اند . روایت می کنند که در عهد دیو کلیسن شخصی از مانویه در روم ظهور کرد «بوندس» نام که عقاید جدید داشت و با کیش رسمی مانوی راه خلاف می سپرد . بوندس به ایران سفر کرد و به دعوت خود پرداخت . ایرانیان کیش او را «تون دار یسثنون » یعنی دین خدای خیر گفته اند.

بنابراین دین مزدک همان آیین درست دین است که بوندس انتشار داد. اگر این شخص مانوی یعنی بوندس پس از شروع به دعوت جدید در روم به ایران رهسپار شد تا عقاید خود را تبلیغ کند. می توان حدسی قریب به یقین زد که اصل او ایرانی بوده است . موسس فرقه مزدکیه را شخصی دانسته اند مقدم بر مزدک و در خودای نامگ اسم را زردشت قید کرده اند و از این جا نام فرقه زردشتگان پیدا شده است . بنابراین به طور تحقیق می توان گفت که «بوندس » و زردشت اسم این شخص بوده است  وزردشت نام اصلی آورنده این دین است .پس نتیجه این می شود که فرقه مورد بحث ما یکی از شعب مانویه بوده که قریب دو قرن   قبل از مزدک در کشور روم تاسیس یافته و موسس آن یک نفر ایرانی زردشت نام پسر خورگان از مردم پسا بوده است . از اشارات مندرج در کتب عربی چنین مستفاد می شود که زردشت پیشوایی بوده که دعوات او جنبه نظری داشته است . اما مزدک که مرد عمل بوده رفته رفته نام موسس اصلی «زردشت» را تحت الشعاع قرار داد و در همان عهد خود فرقه را به اسم مزدکیه مشهور نمود از این رو در ادوار بعد مردمان پنداشته اند بانی حقیقی فرقه نیز مزدک نام داشته و از اینجا گمان کرده اند که مزدک دو تن بوده یکی مزدک قدیم دیگر مزدک جدید پسا زادگاه زردشت بوده است نه مزدک . اسم مزدک و اسم مزدک و اسم پدرش بامداد هر دو ایرانی است.

مطابق این مقدمات درست دین که شریعت بوندس –زردشت و مزدک باشد در واقع اصلاحی در کیش مانی محسوب می شده است. و مثل مانی این آیین هم آغاز کلام را بحث در باب روابط دو اصل نخستین یعنی نور و ظلمت قرار می داد . تفاوت آن با عقاید مانی در این بود که می گفت حرکات ظلمت ارادی و از روی علم قبلی نبوده بلکه کوکورانه و بر حسب تصادف و اتفاق جنبشی داشته است.بر خلاف اصل نور که حرکاتش ارادی است .بنابراین اختلاط و آمیزش تیرگی و روشنایی که عالم محسوس مادی از آن پیدا شده برخلاف تعالیم مانی نتیجه نقشه و طرح مقدمی نبوده و بر حسب تصادف وجود یافته است .پس در آیین مزدک برتری نور خیلی بیش از کیش مانی موکد بوده . مانی می گفت نور را پنج عنصر است : آب- آتش-اثیر –نسیم –روشنایی اما مزدک فقط سه عنصر را تصدیق داشت آب – آتش –خاک . چنانکه در عقاید مانی ظلمت هم پنج عنصر داشته مزدکیان نیز به سه عنصر ظلمانی معتقد بودند مزدک خدای خود را چنین تصور می کند که بر تختی در عالم بالا نشسته است چنانکه خسرو در این عالم می نشیند ودر حضورش چهار«قوه» تمیز و فهم و حافظه و سرور هستند چنانکه در نزد خسرو چهار شخص یعنی قوه- امور عالم را به واسطه هفت وزیر خویش می گردانند که عبارتند از: 1- سالار 2- پیشکار 3-بارور 4- پروان 5- کاردان 6- دستور 7- کودگ و این هفت تن در(دایره) دوازده تن روحانیون دور می زنند . در هر انسانی این چهار قوه مجتمع است و آن هفت و دروازه در عالم سفلی مسلط هستند .

در جامعه مانوی «برگزیدگان» بایستی در تجرد بمانند و بیش از غذای یک روز و جامه یک سال چیزی نداشته باشند . از آنجا که نزد مزدکیه نیز همین میل به زهد و ترک موجود بوده می توان حدس زد که طبقه عالیه مزدکیان هم قواعدی شبیه برگزیدگان مانوی داشته اند ولی پیشوایان مزدکیه در یافتند که مردمان عادی نمی توانند از میل و رغبت به لذات و ثروت و تملک زنان و یا دست یافتن به زن مخصوص که مورد علاقه است رهایی یابند پس این قبیل افکار را مبنای عقاید و نظریات اجتماعی خود قرار دارند و گفتند : خداوند کلیه وسایل معیشت را در روی زمین در دسترسی مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوی بین خود تقسیم کنند به قسمتی که کسی بیش از دیگر همنوعان خود چیزی نداشته باشد. هیچ کس حق داشتن خواسته و مال و زن بیش از سایر همنوعان خود ندارد. پس باید از توانگران گرفت و به تهی دستان داد تا بدین وسیله مساوات دوباره در این جهان برقرار شود.

 

14- رئیس کل فرقه مزدکی را چه می گفتند

 

اندرزگر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«اسامی پادشاهان دوره ساسانیان»

1

 

اردشیر اول         241-226 م

 

12

 

شاپور سوم      388- 383 م

2

 

شاپور اول        272 – 241 م

 

13

 

بهرام چهارم     399- 388 م

3

 

هرمزد اول       273- 272 م

 

14

 

یزدگرد اول      421- 399 م

4

 

بهرام اول        276- 273 م

 

15

 

بهرام پنجم "گور"     438- 421 م

5

 

بهرام دوّم       293- 276 م

 

16

 

یزدگرد دوم         457- 438 م

6

 

بهرام سوّم       4 ماه – 293 م

17

 

هرمزد سوم        459- 457 م

7

 

نرسه            302- 293 م

 

18

 

پیروز              484- 459 م

8

 

هرمزد دوم       309 -302 م

19

 

ولاش             488-484 م

9

 

آذر نرسی         40 روز

 

20

 

کواد "قباد"        531- 488 م

10

 

شاپور دوم        379 – 309 م

 

21

 

جاماسپ         531- 499 م

11

 

اردشیر دوم       383- 379 م

22

 

خسرو اول "انوشیروان"    579- 531 م

 

 

 

 

23

 

هرمزد چهارم        590-579 م

 

28

 

 

 

اردشیر سوم     630- 628 م

 

24

 

خسرو دوم " پرویز     627-590 م

 

29

 

شهر براز    چند ماه -630 م

 

25

 

بهرام ششم "چوبین"  591-590 م

 

30

 

 

بوران      631- 630 م

 

26

 

بستام         595-591 م

31

 

خسرو-هرمزد پنجم-آزر میدخت-پیروز

27

 

شیرویه     7ماه  -627 م

 

32

 

 

 

یزد گرد سوم       651-632 م

 

 

 

در زمان شاپور اول جنگ ایران و روم «فیلیپ عرب » در سال 244 به پایان رسید .

 

در زمان شاپور اول جنگ ایران و روم « والریا نوس » در سال 260 آغاز شد.

 

در زمان وهرام دوم جنگ ایران و روم « کاروس » در سال 238 معاهده ای منعقد شد.

 

در زمان نرسه جنگ ایران و روم « گالریوس » در سال 296 رخ داد و 298 صلح شد – 40 سال دوام داشت.

 

در زمان شاپور دوم جنگ ایران و روم « کنستانس دوم » در سال

 

در زمان شاپور دوم جنگ ایران و روم « یو لیانوس »درسال

 

در زمان وهرام پنجم جنگ ایران و روم « آناتول » در سال 421 شروع 422 به اتمام رسید.

 

در زمان کواد جنگ ایران و روم  در سال 502 شروع 505 یا 506 به اتمام رسید .

 

چگونگی به قدرت رسیدن اردشیر

چگونگی به قدرت رسیدن اردشیر

ساسان جد سلسله ی ساسانی مقامی ارجمند در معبد آناهیتا در استخر داشت . پسر او پاپک که جانشین او گردید با دختر امیر محلی ازدواج کرد وبه وسیله ی کودتایی قدرت را در دست گرفت .سلطان متبوع او –پادشاه پارت –این جانشینی را مشروع ندانست وبا پیشنهاد پاپک مبنی بر جانشینی پسرش شاپور رضایت نداد . بنابراین بین شاه بزرگ و تابع او قطع رابطه شد واین قطع رابطه معرف وضع اغتشاش آمیز و هرج و مرجی است که در این عصر در ایران و مخصوصا در فارس حکمفرما بوده است .

اردشیر پسر دوم پاپک در دارابگرد "شهر ایالتی پاریس "شغل نظامی داشت وی پس از مرگ پدر از شناختن پادشاهی برادر خود شاپور امتناع ورزید .کشمکش بین آنها قریب الوقوع بود ولی حادثه ای موجب مرگ شاپور شد . وراه را برای اهورا اردشیر –که خود را به عنوان شاه پارس معرفی کرد باز نمود او امرای کوچک ایالات را یکی پس از دیگری از بین برد و وحدت آن ناحیه راتامین کرد. وسلطنت خود را در خارج از حدود پارس یعنیاصفهان و کرمان هم تثبیت نمود . موفقیتهای وی اردوان پنجم را مضطرب ساخت .او به پادشاه اهواز "شوش"دستور داد به فعالیت توام با استقلال تام اردشیر خاتمه دهد اما اردشیر فاتح شد و اندکی بعد خود حمله پرداخت .وی در سه جنگ متوالی سپاه شاه بزرگ پارت را منهزم ساخت ودر جلگه ی هرمزگان اردوان پنجم به دست اردشیر کشته شد. پس از این نبرد که در روز 28آوریل 224رخ داد اردشیر فاتحانه وارد تیسفون شد و ایالت بابل را به اطاعت خود در آورده و جانشین اشکانیان گردید.

او رسما در سال 226میلادی تاجگذاری و عنوان شاه شاهان ایران را در اختیار کردبرطبق عقیده هر تسلفد احتمال می رود که موسس سلسله سا سانیان این تاجگذاری را در زادگاه خود پارس انجام داده باشد یعنی یا در معبد آناهیتا واقع در شهر استخر که روزگاری جدا و ساسان موبد بزرگ آن بود وبا در تنگه نقش رجب نزدیک استخر زیرا که اردشیر وشاپور در این نقطه نقش جلوس خود را در سنگ حجاری کرده اند.

غلبه بر اردوان پنجم و مرگ او همه موانعی را که در سر راه اردشیر وجود داشت برطرف نکرد. اتحادیه ای قوی برای ترمیم وضع خاندان اشکانی و ضد اردشیر ایجاد شد روح این اتحادیه پادشاه ارمنستان خسرو اول محسوب می گردید وی معابر قفقاز را باز کرد وسکاییان را به یاری خواست رومیان نیز پشتیبانی خودرااعلام کردندوپادشاه مقتدرکوشان نیزکه اعضای خانواده ی اردوان به دبار وی پناهنده شده بودند قوای خودرادراختیار متحدان گذاشت به هرحال ازمیان همه خاندانهای بزرگ پارت تنهاخاندان قارن دراین اقدام ضداردشیر شرکت کرد وبقیه سلطان جدید راازوفاداری خود مطمئن ساختند.

اردشیر در یک سلسله محاربات متحدان رامغلوب کرد.رومیان وسکاییان خودرا کنار کشیدند پادشاه کوشان پس از دو سال مخاصمه عقب نشست ودرپایان امر پادشاه ارمنستان برای مقاومت بااردشیر تنها مانده بودوی به مقاومت پرداخت واردشیر پس ازده سال زدو خورد توانست اورامغلوب سازد.اردشیر فرمانروای شاهنشاهی گردید که از فرات تا مرو-هرات وسیستان ادامه داشت.پنج قرن و نیم پس از سقوط دولت هخامنشی پارسیان همه اقوام ایرانی رامجدداتحت قدرت خویش آورده شاهنشاهی جدیدی در شرق تاسیس کردند که با امپراطوری روم  پهلو می زد.اردشیردولتی قوی ومستحکم تاسیس نمود که پایتخت آن تیسفون بود و بیش از چهارصد سال دوام یافت   "241-226 "م

اردشیر در طول سلطنت خود به موفقیتهای بسیاری نائل گشت اولین موفقیت اوایجاد سپاهی بود که به منزله آلتی مقتدر برای تحقق دادن به آمال ونقشه های وی به شمار می رفت.

چه چیزهایی باعث امتیازدولت ساسانی ازدولتهای پیشین شد

هنگامی که اردشیر زمام حکومت رادردست گرفت کشور ایران برای نخستین بار صورت وجدانی ملی یافت وپیش ازپیش آثارمختصمه این صورت در اجزای حیات اجتماعی ومعنوی ملت ظاهرشد.بنابر این تغییر سلسله سلاطین فقط یک حادثه سیاسی نبود بلکه نشانه پیدایش روح جدیدی در شاهنشاهی ایران به شمار می آمد.دو چیز موجب امتیاز دولت ساسانی از دولت متقدم است یکی تمرکزقدرت دوم ایجاد دین رسمی اگر عمل نخستین را باز گشت به سنتهای زمان داریوش کبیر بشماریم عمل دوم را حقا بایداز مبتکرات ساسانیان بدانیم .

نقش وکار روحانیون زردشتی را در عهد ساسانیان

مغان در اصل قبیله ای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصرا به آنان تعلق داشته است آنگاه که شریعت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند .در زمان ساسانیان روحانیون ونجبای ملوک الطوایف قرین و همدوش یکدیگر بودند. و معمولا در ادوار ضعف و انحطاط دولت برای مخالف با پادشاه همدست می شدند ولی جز در این ادوار این دو طایفه از هم جدا مانده هر یک از طریقی سیر تکاملی خود را ادامه می داد .آنچه اطلاع داریم این است که از دودمان نجبای بزرگ ساسانی هیچ فردی به مقام موبدان موبد نرسیده است . همیشه روسای روحانیون از میان طبقه ی مغان انتخاب می شده اند.ساسانیان نسب خود را به سلاطین هخامنشی که حامی زردشت بود می رساندند اما موبدان مدعی بودند که نسب آنان به پیشدادیان می رسد.مغان در کلیه مواردی که در زندگانی افراد پیش می آمد حق مداخله داشتند ومی توان گفت که هر فردی من المهد الی اللحد در تحت نظارت وسرپرستی روحانیون بود.

اسباب قدرت روحانیون فقط این نبود که از جانب دولت حق قضاوت داشتند و ثبت ولادت. عروسی –تطهیر-قربانی و... با آنان بود بلکه علت عمده اقتدار آنان داشتن املاک وزمینهای زراعتی و ثروت هنگفت بود که ازراه کفاره های دینی و عشیره وصدقات عاید آنان می شد .در عمل این طایفه استقلال تام داشتند و می توان گفت که دولتی در دولت تشکیل داده بودند روحانیون زردشتی سلسله مراتبی داشتند که بسیار منظم بود . مغان طبقه ی بزرگ روحانیون فرودست را تشکیل می دادند.ظاهرا رئیس معابد بزرگ را به لقب مغان مغ می خوانده اند از این طبقه بالاتر طبقه موبدان بود.سرزمین ایران از این حیث دین به مناطق مختلف تقسیم می شد هر ناحیه را موبدی بود رئیس همه ی موبدان که منزلت پاپ زردشتیان را داشت موبدان موبد بود اولین دفعه که ما نام چنین صاحب مقامی را می شنویم آنجایی است که اردشیر شخصی را که ظاهرا ما هداد نام داشته به مقام موبدان موبدی نصب کرده است .ریاست عالیه همه امور روحانی با موبدان موبد بود که در جمیع مسائل نظری دین و اصول وفروع عملی آن فتوی می داد وسیاست روحانی را در دست داشت .یک دیگر از اختیارات موبدان موبد این بود که اگر در بعضی از نواحی نسبت به دین رسمی کشور مخالفتی برمی خاست  وبنا بر رسم زمان محکمه خاصی دایر می شد شخص او نیز در آن محاکمه دخالت تام می یافت.

تشریفات مذهبی که مستلزم اطلاع و تجربه مخصوص بود .در معابد به وسیله ی هیربدان اجرا می شد.خوارزمی معنی لفظ هیربدرا "خادم آتش"گفته است شرافت مقام هیربدان راهمین بس که هنگام تسلط عرب بر ایالت پارس در قرن هفتم یک نفر هیربد در آنجا فرمانروا بود وریاست مذهبی را نیز بر عهده داشت یکی از هیر مندان معروف تنسر است که در تاسیس و تشکیل دین رسمی زردشتی با اردشیر بابکان همدست بود.

دیگر از مامورین عالی رتبه روحانی که نمی توانیم حدود وظایف آنان را تعیین کنیم وربد "استاد عمل"دیگر دستور است که ظاهرا متخصص در مسائل مذهبی و مباحث معقول و مشاوره قضایی بوده است و مسائل مشکوک را به او رجوع می کرده اند.

تشکیلات جدید در جامعه ی ساسانی مبتنی بر چند طبقه بود

تشکیلات جدید ساسانیان مبتنی بر 4طبقه بود 1-روحانی "آسرون"2-جنگاوران"ارتشتاران"3-مستخدمات ادارات "دبیران"4-توده ملت "روستاییان یا واستریوشان "وصنعتگران و شهریان "هوتخشان".

هریک از این طبقات به چند دسته تقسیم می شد1-طبقه روحانیون مشتمل بود از :قاضی "دادور"وعلمای دینی "پست ترین و معتمدترین مرتبه این علما صنف مغان بوده پس از مغان موبدان و هیرمندان وسایر اصناف روحانی قرار داشتند"دیگر شعب طبقه روحانی دستوران یا موبدان اندرز بد بوده اند .2-اما طبقه یجنگاوران بر دو صف سواره و پیاده بودند که وظایف مختلف داشتند 3-اصنافی که در طبقه مستخدمات ادارات تشخیص داده شده از این قرار است :منشیان –مورخان-پزشکان-منجمان و...4-طبقه ی توده هم مرکب از اصناف و شعبی بود مثل :تجار –فلاحان-سوداگران وسایر پیشه وران هریک از این طبقات رئیسی داشتند1-رئیس روحانیون موبدان موبد 2-رئیس

جنگاوران ایران سپاه بد3-رئیس دبیران ایران دبیربد 4-رئیس توده مردم و استریوش بد .هر یک نفر بازرس در تحت اختیار داشت که مامور سر شماری طبقه بود .

در ازمنه نخستین عهد ساسانیان یک تقسیم اجتماعی دیگر وجود داشته که بی شبهه از بقایای عهد اشکانیان بوده است نام این طبقات را در کتیبه ی حاجی آباد که به دوزبان نوشته شده می بینیم 1-شهرداران "امرای دولت"2- واسپوهران "نجبا یا به طور کلی افراد خاندان های بزرگ "3-وزرگان "بزرگان"4-آزادگان.

در این طبقه بندی فقط طبقات ممتاز ذکر شده اند و نمی توان از روی یقین معلوم کرد چه نسبتی بین این صورت و طبقه بندی اجتماعی سابق الذکر بوده است.

 شهرداران:

در دولت ساسانی افراد طبقه اول را به لقب شاهی می خواندند واز این جهت پادشاهان ایران را شاهنشاه می گفتند این طبقه مرکب بود از امرای تیو لداری که در اکناف کشور فرمانروایی می کردند دیگر شاهان کوچکی که خود را به پناه شاه ایران کشیده بودند و شاهنشاه در عوض شاهی را در دودمان آنها موروثی کرده بود مشروط بر آنکه پیوسته سپاه خود را در اختیار سرور خود بگذارند و گویا از جمله شرایط دادن خراج هم بوده است .امرای عرب حیره از این شاهان بوده اند.

اگر این دوره را با عهد پارت مقایسه کنیم باید بگوییم که در دوره ی ساسانیان از تعداد سلسله های محلی کاسته گردید و تقریبا از بین رفت.

ساسانیان تمام مملکت ساسانی را بر چهار ناحیه "کوست"مطابق جهات اربعه تقسیم نمودند به هر حال از آغاز قرن پنجم می بینیم که فرمانروایان این ایالات را مرزبان می گفته اند و لقب شاهی داشتند .

حکامی که از خانواده ساسانی بودند همین امتیاز را داشتند از قدیم الایام عادت براین که پسران پادشاه به حکومت نصب می شده اند علی الخصوص شاهزادگانی که احتمال می رفت روزی براریکه سلطنت نشینند مجبور بودند با قبول فرمانروایان ایالت خود را برای حرفه ی پادشاهی آماده کنند. بزرگان وقتی خواستند وهرام پنجم رااز حق پادشاهی محروم کنند این بهانه را پیش کشیدند که چون هنوز فرمانروایان ایالاتی نیافته است لیاقت او معلوم نیست اما سیاست شاهنشاه اقتضا نمی کردکه مقامات عالیه فوق را به طور موروث به این شاهزادگان واگذارد زیرا که شاهنشاه می خواست که هر طور منافع مملکت اقتضا کند آن فرمانفرمایان را تغییر و تبدیل بدهد برای این شاهزادگان ومرزبانان عنوان شاهی لقبی بیش نبود و تنها این فایده را داشت که آنها را در صف نخستین طبقات عالیه اجتماع قرار می داد.

واسپوهران:

ساسانیان اصول ملوک الطوایفی را از اشکانیان میراث یافتند .به همین جهت در شاهنشاهی جدیدی که اردشیر تاسیس کرد در درجه ی دوم از حیث درجات و مراتب طبقه مقتدر روسای طوایف راباز می یابیم ودر راس آنان هفت دودمان ممتاز قرار دارند.

از این هفت دودمان لااقل سه خانواده در عهد اشکانیان حائز این مقام  عالی وممتاز شده اند:کارن-سورن واسپاهبد که همه از نژاد اشکانیان بودند و لقب پهلو یعنی "پارتی"داشتند. انتصاب به سلسله اشکانی را علامت امتیاز می دانستند واز این رو بود که از میان سایر دودمانهای ممتاز عهد ساسانیان بعضی اهتمام داشتند که خود را به تحمه اشکانی منسوب کنند مثل دودمانهای سپندیاد"اسفندیار" ومهران.

اصل این خاندانها را از زمان زردشت صاحب شریعت می دانند .به گفته ی طبری بشتاسپ شاه به هفت تن از برزگان بالاترین مقام موروثی را بخشید .املاک و اسپوهران در سراسر کشور ایران پراکنده بود مخصوصا در ماد و پارت که مهد دولت اشکانی محسوب می شود و در ایالت پارس که منشا دودمان ساسانی است .املاک خاندان های مزبور در این ایالات نزدیک به هم قرار داشت و تشکیل اقطاعات وسیعه و تیولات یک کاسه در آنجا ممکن نبود. ظاهرا همین نکته یکی از علل عمده ای بوده است که بتدریج تیولداران بزرگ را در طی دوره ساسانی مجبور کرد تا در زمره نجبا و اشراف درباری در آمدند و تا حدی وضع ملوک الطوایف را از دست دادند.

قدرت این خاندان ها مانع استحکام و ثبات سلطنت می شد. ساسانیان در حالی که این گروه را پذیرفتند مساعی خود را برای تخفیف قوت آنان به کار بردند. در نتیجه قدرت این خاندانها در دوره اول سلطنت تا مرگ شاپور دوم محدود گردید. اما در زمان شاهانی که بعد بر تخت نشستند تا جلوس خسرو اول- یعنی مدت 125 سال عهد اغتشاشات و ضعف –مجددا قدرت خود را باز یافت ولی در زمان دو پادشاه اخیر سلسله ی مزبور با زروبه ضعف گذاشت .امتیازات این خاندانهای بزرگ درست شناخته نیست :محقق است که قدرت آنان در سراسر ایالات نافذ بود و روستاییان آنها می بایست علاوه بر آنچه که به خزانه ی سلطنتی می دادند.بدیشان هم مالیات بپردازند. در عوض این سروران بزرگ مقام سلطنت را با قوای نظامی خود پشتیبانی می کردند.در عهد ساسانیان مجددا به ان عادت باستانی بر می خوریم که بعضی مشاغل و مناصب ارثا به روسای هفت دودمان نخستین می رسیده است:خانواده ای که ارتبیدس نام دارد دارای امتیاز شاهی و عهده دار نهادن تاج برسر شاهنشاه است خانواده دیگر هست که نظارت امور لشکری را متکفل است و خانواده دیگر مسئول کارهای کشوری است خانواده ای هست که کاراو حکمیت در حق اشخاصی است که بر سر چیزی با هم نزاع میکنند.

خانواده ی پنجم فرمانده سوار نظام و خانواده ششم مامور وصول مالیات رعیت و حفظ خزانه سلطنت است و خانواده هفتم مواظب اسلحه و مهمات لشکر است.

ارتبیدس که همان ارگبد می باشد به معنی "دژبان "یک منصب لشکری بسیار مهم است و عالی ترین منصب لشکری به شمار می رفت و لقب ارگبد مخصوص خانواده سلطنتی می باشد. اما از شش منصب دیگری که توفیلاکتوس نام برده است سه منصب کشوری و سه منصب لشکری است :مناصب لشکری عبارتند از 1-ریاست امور لشکری 2- سرداری سوار نظام 3- مدیریت مخازن و انبارها .اما مناصب کشوری نیزاز این قرارند :1- رئیس امور کشور 2- قاضی 3- رئیس وصول مالیات و بازرس خزائن سلطنتی .

اگر درست ملاحظه کنیم با اینکه مناصب و مشاغل ارثی مقامات بسیار مهمی به شمار می آمده اند.

لکن آنها را نباید بالاترین و مهمترین مقامات موجود دانست .زیرا که هرگز نمی توان گفت که مقامان عالیه دولت از قبیل صدارت عظمی وفرماندهی تمام افواج شاهنشاهی و نظایر آن موروث بوده و شاهنشاه در انتخاب این عمال و مستشاران مهم اختیاری نداشته .چنین تربیتی هرگز باطرز حکومت مطلقه ساسانیان سازش پیدا نمی کرده است و اندک مدتی دولت را به انقراض می کشانده است .در دولت ساسانی مناصب موروثی مقامات افتخاری به شمار می آمده که علامت  امتیاز و تشخیص هفت خانواده اول بوده است . بدون شک در خود ایران نیز در زمان ساسانیان مانند ارمنستان قدرت خاندانهای بزرگ بر پایه مالکیت های اراضی بزرگ بوده است و قدرت امرا در نواحی مخصوص به خودشان بوده است زیرا در غیر این صورت این خاندانها فورا زیر فشار پادشاهان قرار می گرفتند.

وزرگان:

این طبقه که به عنوان "بزرگان و نجبا "خوانده می شود. شامل :صاحب منصبان کشور –وزرا –روسای ادارات و مرتبه داران سلطنتی  بود . توسعه وانبساط طبقه مزبور تنوعی در سجیه قدرت ساسانی ایجاد کرد. پادشاهی  ساسانی در حالی که از یک سوی بدین طبقه و از سوی دیگر به قشون متکی بود توانست مجددا مملکت را نظم دهد و در آن نیرویی بدمد که در عهد ساسانی سابقه نداشت . همین بزرگان و نجبا بودند که اردشیر دوم را خلع و شاپور سوم را مقتول  کردند.

 آزادگان:

آنان نخبای کوچک و مالک املاک یا"روسای دهکده ها بودند و ارتباط بین روستاییان و حکومت مرکزی را که عمال دولتی نماینده ی آن بودند تامین می کردند .این نخبا یا شوالیه های "فارسان"کوچک در مقابل مالیاتی که از روستاییان تحصیل می کردند مسئول بودند .روستاییان بزرگترین توده ی ملت ایران را تشکیل می دادند و قانونا آزاد بودند ولی عملا به صورت بردگانی وابسته به زمین درآمده بودند و با اراضی و دهکده ها فروخته می شدند. این دهقانان از طبقه نجبای پایین تر بودند و در دوران آخر بیشتر زمینهای حاصلخیز به ایشان متعلق بوده است و از بسیاری جهات هسته و پایه ی ملت را تشکیل می دادند همچنان که در لهستان و مجارستان نیز چنین بوده است .ونیز همین دهقانان مدتها پس از انقراض ساسانیان روایت وحماسه ی ملی ایران را حفظ کرده بودند .این دهقانان همان وضع محقر کد خدایان امروز را داشتند که در عین حال که حق داشتند کشاورزان دیگر را به چوب ببندند خود نیز بسیاری از اوقات چوب می خورند تنها امتیاز این دهقانان بردیگر کشاورزان این بوده است که اینان نجبای خیلی قدیمی موروثی بوده اند.

دهقانان خود برپنج طبقه بوده اند آنجا که بلاذری دهقانان و اسواران و دهسالاران را پهلوی یکدیگر ذکر می کند شایدمقصودش درجات مختلف این نجبای مالک زمین بوده است .دسته ی "اسواران"که بلا فاصله پس از جنگ قادسیه تسلیم عرب ها شدند از نجبای بزرگ مالک زمین نبوده اند.

 

رئیس تشکیلات مرکزی در دوران ساسانیان

رئیس تشکیلات مرکزی وزیر بزرگ بود که در آغاز هزار بد لقب داشت در عهده هخامنشیان هزاره پتی .عباراتی از یعقوبی ومسعودی دیده شده حاکی از اینکه وزیر بزرگ را تا پایان عهد ساسانیان وزرگ فرماندار می خوانده اند عنوان دیگر وزیر در اندرزبد بود به معنی مستشار دربار است .از جمله کسانی که به این مقام شامخ رسیده اند نام ابرسام در زمان اردشیر اول و نام خسرو یزد گرد در عهد یزدگرد اول و نام مهر نرسه ملقب به هزاره بندگ در دوره یزدگرد اول ووهرام پنجم ونام سورن پهلو در عهد وهرام پنجم برما معلوم است صدر اعظم یا نخست وزیری یا نخست وزیر در راس ادارات سلسانی قرار گرففته بود و او عملا زمام قدرت را در کف خویس داشت وـآنرا تحت نظارت کما بیش موثر پادشاه به کار می برد . صاحب این مقام در غیبت شاه جانشین او می گردید به امور سیاسی وتدیر مدن می پرداخت قراردادها و معاهدات را امضا می کرد و گاهی نیز در جنگها فرماندهی عالی قشون را به عهده می گرفت وی همچنین در راس همه "وزارتخانه"با"دیوان ها"قرار داشت.

اقتدار وزیر اعظم از سه جهت محدود بود . نخست آنکه وزیر اعظم حق تعیین جانشین خود را نداشت دوم اینکه نمی توانست با صلاحدید مردمان از کار کناره کند زیرا که عزل و نصب او با سلطان بود سوم اینکه بدون اجازه مخصوص پادشاه نمی توانست کسی را که پادشاه به امری گماشته عزل وبه جای او کسی را نصب نماید.

در دوران ساسانی چه کسانی عهده دار جمع آوری مالیه بودند

شخصی که اورا واستر یوشان سالار می خواندند "رئیس مالیات ارضی "بود.مالیات ارضی بیشتر تحمیل فلاحان می شد وچون میزان خراج را از روی حاصلخیزی زمین و خوبی و بدی محصول هر بلوکی تشخیص می دادند مسلما و استریوشان سالار مامور بوده است که در باب محصول و زمین وآبیاری و سایر امور فلاحی مراقب باشند.علاوه براین شخص واستریوشان سالار هم وزیر مالیه وهم وزیر فلاحت و صناعت و تجارت نیز بوده است

از رجالی که به مقام واستر یوشان سالار رسیده اند یکی قبل از جلوس وهرام پنجم بوده و موسوم به گشنسب آذر دیگر ماه گشنسب پسر مهر نرسه دیگر یزدین.

یکی دیگر از عمال بزرگ مالیه در آمارگر"رئیس محاسبات دربار یا اقامتگاه شاهنشاهی "است. دیگر واسپوهرگان آمارگر "مامور وصول عایدات ایالت و اسپوهر گان"دیگر شهرب آمارگر "رئیس محاسبات شهربان"دیگر آدر آبادگان آمارگر "مامور وصول مالیات در ایالت آذربایجان".

خزانه دار سلطنتی گویا لقب گنجور داشته است. مهمترین در آمد دولتی خراج اراضی و باج شخصی بود. در بسیاری از کتب آمده است که پادشاهان هنگام جلوس رعایا را از بقایای مالیاتی دوره سلف خود معاف می کردند وهرام پنجم چون برتخت نشست فرمان داد که از مالیاتهای معوقه که میزان آن به هفتاد میلیون در هم بالغ می شد صرف نظر کنند و مالیات اراضی سال جلوس او را هم یک ثلث تخفیف دهند.

علاوهبرمالیات رسم بود که هدایایی هم به نام آیین می گرفتند :تحفه هایی که در عید نوروز و مهر گان جبرا اخذ می شد از این جمله بود. غنایم جنگی نیز از جمله عواید غیره منظم بود.

بحرانهای سیاسی اواخر سلطنت ساسانیان

بحرانهای سیاسی اواخر سلطنت ساسانیان

نظام مبتنی بر تمرکز در دین و سیاستکه ویژگی اصلی و نمایان دولت ساسانی نسبت به اسلاف خود محسوب می شد اگر چه در حفظ مرزها  ودر نتیجه استقلال سیاسی ایران در میان دشمنان شرقی "هیاطله و ترکان"و دشمنان غربی "رومیان "نقش مهمی داشت در سقوط و اضمحلال ایشان نیز مهمترین عامل بود . علی رغم برتری شایان توجه حکومت ساسانی نسبت به اشکانیان در امر تمرکز بنیاد های سیاسی دینی و اقتصادی در سراسر عصر حاکمیت ایشان نوسان بین تمرکز و عدم تمرکز یا به تعبیری نزاع و رقلبت میان شاه و اشراف برقرار بود به عبارت دیگر در دوره ی ساسانیان نیز رسم ملوک الطوایف اشکانیان با کمی تفاوت ادامه داشت . همچنین کاربرد کلمه شاهنشاه وشاه شاهان در این دوره که نشلنه ی وجود شاهان محلی در طول حکومت ساسانی و عدم تمرکز کامل بوده  سر انجام به نزاع میان شاه و اشراف انجامید و مانع از ایجاد تعادل و توازن در نظام سیاسی و اجتماعی ایران در دورهی ساسانی گردید به طوری که تنها چند تن از سی و شش پادشاه ساسانی بیش از ده سال سلطنت کردند و در طول چهار سال پس از سقوط خسرو پرویز 628 تا 632م دوازده نفر برسریر سلطنت تکیه زدند که عمر سلطنت برخی چند روزی بیش نبود. تداوم قدرت ملوک الطوایف دوره اشکانی که منجر به اففزایش قدرت نیروهای گریز از مرکز یعنی خاندانها و اشراف ایالات و ولایات می شد با تمایلات مرکز طلبانه و استبدادی خاندان ساسان که خواهان تسلط هر چه بیشتر برهمه طبقات و لایه های اجتماعی بودند منافات داشت.

در برخی دوره ها که پادشاه از قدرت کافی برخوردار نبود در بار و جامعه صحنه قدرت نمایی اشراف می شد . ازاینکه فقط چهارپادشاه  ساسانی "اردشیر اول -شاپور اول – شاپور دوم وخسرو اول "خود جانشین خویش را انتخاب کرده اند و برای نشستن برتخت پادشاهی همواره پشتیبانی اشراف و روحانیون ضروری بود می توان به میزان نفوذ طبقه ی اشراف پی برد .

عصر قباد نقطه ی عطفی در درگیری شاه و اشراف بود. وی با استفاده از قیام مزدک خشم توده ها را در جهت تضعیف اشراف بزرگ به کار برد و در نهایت فرزندش انوشیروان توانست طی اصلاحاتی و با تکیه بر اشراف خرد "دهقانان و اسواران "میل سر کش اشراف کهن را تا حدود زیادی مهار کند . اگر عصر انوشیروان را نقطه ی   اوج قدرت ساسانیان به شمار آوریم باید گفت :شمارش معکوس سقوط آنان نیز از همین نقطه آغاز شد دوره ای که در پاسخ به بحرانهای به وجود آمده در آن اصلاحات اجتماعی سیاسی و اقتصادی صورت گرفت لیکن این اصلاحات در نهایت موفق به فرونشاندن این بحرانها نگردید و به عبارت بهتر اصلاحاتی بود که در جهت تامین منافع و مطالع بخشهای فرو دست جامعه نبود . تلاش اشراف برای احیای جایگاه خود که با اصلاحات و اقدامات خسرو اول محدود شده بود و آنها نمی توانستند اراده خود را بروی تحمیل کنند در آخرین سالهای سلطنت وی با حضور اشراف در قیام "انوشزاد"و مخصوصا در زمان جانشین وی یعنی هرمز چهارم شتابی سریعتر گرفت وبا آنکه او نیز مانند پدرش با استفاده از خشم طبقات پایین برفتد بزرگان شمار زیادی از اشراف را به قتل رسانید اما تداوم دشمنی با روم و تهدید ایران از سوی متحدان منطقه ای آن کشور شرایط مناسبی برای ابراز نا خشنودی برخی اشراف فراهم کرد که این نا خرسندی در شورش « بهرام چوبینه » متجلی شد. در حقیقت قیام بهرام چوبینه نشان داد که اصطلاحات نظامی انوشیروان در دراز مدت پایدار نبوده .

در واقع دولت ساسانی در عهد انوشیروان به لحاظ شرایط جدید سیاسی – اجتماعی و رقابت نظامی با همسایگان در حال تغییر حامیان اجتماعی خود از اشراف و سران دودمانها به تکیه گاه وسیع تری بنام آزادگان بود. سر انجام این سیاست نیز به ظهور یک بخش نظامی انجامید که در اواخر عهد ساسانی هر چه بیشتر در امور سلطنت مداخله می کردند.

خسرو دوم پرویز که به کمک رومیان و حمایت گروهی از اشراف ایرانی به قدرت دست یافته بود پس از سرکوب شورش بهرام محتاطانه به تثبیت پایه های حکومت لرزان خود همت گماشت. ولی با نابود کردن خاندان بنی اخم در راستای تمرکز هر چه بیشتر قدرت علاوه بر در هم شکستن سد حائل میان ایرانیان و اعراب موجبات عبور آنان را از مرزها فراهم آورد و سر انجام این امر به شکست ساسانیان از اعراب در جنگ « ذی قار » انجامید و ضعف ساسانیان برای اقوام عرب آشکار شد. همچنین همسایگان ایران یعنی ترکان و رومیان در این زمان هر دو با مشکلات داخلی مواجه بودند و خطری جدی برای ساسانیان محسوب نمی شدند اما تضعیف ساسانیان تا حد زیادی معلول برخوردها ی قبلی با ایشان بود .

گرچه گذر زمان نقش مهم ساسانیان را در جلوگیری از رخنه ی اقوام کوچ نشین ترک به غرب نشان داد اما سر انجام با سقوط ساسانیان سد دفاعی ایران در مقابل حمله ی ترکان در هم شکست و هجوم همراه با مهاجرت ایشان به غرب آغاز شد .

دلیل انحطاط ساسانیان

1- با خلع خسرو پرویز از پادشاهی و قتل او و به دنبال آن با از بین بردن مرکزیت جامعه را به سمت هرج و مرج و تزلزل کشاند. همچنین با کاهش درگیری های مرزی سپاهیان و نظامیان بیش از پیش فرصت یافتند تا در امور داخلی دخالت کنند و با کودتاهای پی در پی آنان در طول چهار سال دوازده نفر از پی هم به پادشاهی رسیدند.

2- سیاست دشوار مالیاتی خسرو پرویز که در جهت تامین هزینه جنگ اعمال می شد فشار کمر شکنی بر رعایا تحمیل نمود.

3- بلایای طبیعی همچون طغیان آب دجله و نیز وبا – طاعون و قحط و غلا نیز در افزایش بی تعادلی نظام ساسانی موثر  واقع شد . در چنین شرایطی ظلم و ستم چنان نا پذیر شده بود که کشاورزان غالبا از کشور می گریختند .

4- بالا رفتن هزینه ها به واسطه رشد سپاهیگری و دیوانسالاری که هر دو از تمرکز گرایی و خصوصا اصطلاحات خسرو اول نشات می گرفت همچنین مخارج سنگین درگیری های برون مرزی با رومیان هیاطله و ترکان که البته تا حد زیادی معلول موقعیت استراتژیک ایران در مسیر جاده ابریشم بود زمینه های سقوط ساسانیان را از دزون و بیرون آماده می ساخت.

5- فقدان سپاه دائمی و استفاده از نیرو های مزدور ترک عرب-رومی و هندی در ارتش ساسانی موجب کاهش هر چه بیشتر همبستگی و وحدت در سپاه ساسانی شده بود.

6- علت اساسی سقوط ساسانیان را باید در ساختار قدرت این نظام جستجو کرد. این ساختار علاوه بر آنکه قادر نبود در تنظیم رابطه ی میان نهاد های صاحب نفوذ تعادلی پایدار پدید آورد حتی نتوانست با تغییر و انجام اصطلاحات تعادل خود را حفظ نماید.

7- از سوی دیگر تشکیل نیروی نظامی وابسته به دربار که برای حل بحرانهای داخلی و خارجی طراحی و سازماندهی شده بود به مشکلی بزرگ تبدیل شد و به همراه سیاست دینی آنان موجبات تخریب همه جانبه ی ساختار سیاسی ساسانیان را فراهم کرد . در حالی که چه بسا اگر اعراب مسلمان نیامده بودند دولت ساسانی می توانست با یک تحول درونی مدتی دیگر به حیات خود ادامه دهد.

بحران دینی

8- ظهور ساسانیان در ایران علاوه بر ایجاد تحول سیاسی دگرگونی مذهبی را نیز به همراه داشت.به گفته ی کریستین سن « اگر تمرکز گرایی بازگشت به سنتهای زمان داریوش کبیر به شمار آید ایجاد دین رسمی حتما از ابتکارات ساسانیان بوده است» ساسانیان در نخستین دوران فرمانروایی خود بی درنگ مبارزه با کیش زردشتی را که با هلنیسم و فرهنگ شرقی آمیخته شده بود آغاز کرد و کوشیدند تا رسالت زردشت و دین او را به دور از هر نوع آمیختگی و به شکل حقیقی آن باز گردانند و مقارن با تاسیس سلسله ی ساسانی موانعی چون ترکیب نا متجاسن جغرافیا ی  مذهبی در ایران موجب بروز مشکلاتی برای موسسان این سلسله شد زیرا تنوع مذاهب و آموزه های دینی از ویژگیهای بارز جامعه ایرانی اواخر عهد اشکانی و اوایل عهد ساسانی بود. لذا با وجود این تنوع که در هر قسمت از قلمرو ایران مشاهده می شد سلاطین ساسانی نتوانستند یکباره به اندیشه ی ایجاد مذهب دولتی جامه عمل بپوشا نند. در حقیقت برای اعمال چنین سیاستی ترویج آتشکده ها و تدوین اوستا و تقویت روحانیت در دستور کار قرار گرفت و اعزام موبدان به عنوان نمایندگان مذهبی در کنار نمایندگان سیاسی یا نرزبان به هریک از استانها در جهت گسترش هر چه بیشتر تمرکز سیاسی- دینب آغاز ساخت. در واقع تشکیل دولت ساسانی برآیند همکاری بازوی مذهبی موبدان و بازوی نطامی خاندان ساسانی بود :اما علی رغم رقابتها ی آشکار و پنهان دو نهاد دین و دولت که گاه به خصومت می گرایید وجود دیدگاهها و منافع مشترک تاکید بر تمرکز گرایی همچنین نیاز دولت به مشروعیت و نیاز دین به قدرت زمینه های سازش و همکاری هر دو را مهیا می ساخت . به این ترتیب اندیشه های سیاسی موافق سلطنت و حکومت مطلقه در قالب تنوری های مذهبی توجیه عمومی می یافت . اما با وجود این پس از چندی ظهور اندیشه مانی و مزدک نشان داد که ساسانیان علاوه بر بحرانهای شدید اجتماعی به چالشهای عمیق دینی نیز دچار شده اند. اگر چه قیام مانی خصوصا مزدک در نهایت به تضعیف قدرت روحانیون زردشتی در برابر شاه منجر شد و تشتت فکری جامعه ای را که به ظاهر دارای ثبات فکری بود نمودار ساخت در حقیقت اندیشه ای که توسط سه ایدئولوگ مشهور به ظهور در آمد جایی برای تساهل فکری و برخورد اندیشه ها و آرا متفاوت باقی نگذاشت و حاصل آن رکورد تفکر و اندیشه در دوره ی ساسانی و خلا فکری در آخرین روزها ی ساسانیان بود در واقع پیوند دین و دولت به ایجاد فرهنگی بسته و محدود منجر شد که اگر چه در ابتدا توانست با فرهنگ یونانی رومی مقابله کند ولی به تدریج به دلیل تصلب و انعطاف نا پذیری و عدم تحول به فرهنگی راکد تبدیل شد که به زودی مغلوب فرهنگی متحرک " اسلام" گردید. در حقیقت اتکا و وابستگی دین و دولت سبب شد که با سقوط یکی از آن دو دیگری نیز فرد افتد. 

جغرافیای مذهبی

- ظهور آیین های نو ظهور داخلی همچون آیین مانی و مزدک علاوه بر آنکه موجبات نفوذ مذاهب خارجی چون مسیحیت و آیین بودایی را در قلمرو ساسانی فراهم آورد بر هم خوردن نظم و توازن اجتماعی موجود را نیز نشان داد. و از تزلزل مبادی جامعه ای خبر داد که مدعی وحدت اندیشه و ثبات فکری بود. در واقع عدم موفقیت آیین رسمی در سوق دادن تمامی قلمرو ساسانی به سوی مذهبی واحد به خاطر این بود که اصولا این آیین بیشتر به آریاییهای ایرانی اختصاص داشت و داعیه جهان شمولی نداشت و روسای آن داعیه نجات و رستگاری کلیه انبای بشر را نداشتند . آیین رسمی در دوران پایانی خود کاملا جنبه ی دفاعی خود گرفت حتی این آیین جذابیت خود را برای طبقات بالای جامعه نیز از دست داده بود تا جایی که مثلا در روزگار  خسرو اول یک اسقف عیسوی به جرم اینکه چند تن از اعضای خاندان شاهی را غسل تعمید داده بود به مرگ محکوم شد. در واپسین روزهای عهد ساسانی کانونهای مسیحیت در سراسر قلمرو ساسانیان به چشم می خورد اما نفوذ آنها در استانهای غرب و جنوب غربی به واسطه نزدیکی با مراکز مسیحی و همسایگی با روم به مراتب بیشتر بود .آیین مسیح تا قرن چهارم میلادی علاوه بر ارمنستان در میان گروههای کثیری از مردم سوریه اعراب بین النهرین و بخشهای از ایران نفوذ کرده بود . آیین نسطوری که از سوی امپراتوری روم تحت تعقیب بود در همه جای شاهنشاهی ساسانی مراکز اسقف نشین دایر کرد. اگر چه در این سرزمین دین رسمی کشور آیین زردشت بود اما نفوذ مسیحیت از آن هم فراتر رفت .. علاوه بر سطوریان یعقوبیان نیز در ایران پایگاههایی داشتند و در واپسین روزهای حکومت ساسانیان اسقف نشین های  یعقوبی در هرات سیستان و آذربایجان نیز تاسیس شده بودند مسیحیت در ایران چنان ریشه دوانده بود که برخی برآنند که اگر اسلام نرسیده بود مسیحیت جایگزینی آیین زردشت می شد.

با اسقرار تدریجی ترکان در نواحی شزق و شمال شرق ایران آیین بودا نیز به توسعه مراکز تبلیغی خود پرداخت و در شهرهای خراسان شرقی گسترش یافت. به هر حال در نواحی شرقی خراسان آیین بودا بیشترین نفوذ مذهبی و فرهنگی را در دوره های پیش از اسلام دارا بود و این گرایش در شرق نشان می دهد که طبع ایرانیان شرقی نیز با ساسانیان چندان سازگار نبوده است گرچه یهودیان هم مانند مسیحیان مورد کینه و عدوات پیروان دین زرتشت قرار داشتند اما چون دین یهود دینی تبلیغی و تبسیری نبود به چشم به عمال دشمن به آنگاه نمی کردند و نه تنها خطری سیاسی برای دولت ساسانی محسوب نمی شدند بلکه از حامیان منافع ایران بودندومراکز یهودی نشین در اغلب بلاد ایران از جمله سلوکیه و تیسفون و اصفهان و همدان یافت می شد.

اما مانویه از پر نفوذترین آیینهای بومی ایران بعد از مذهب رسمی بود که مخفیانه به حیات خود ادامه داد. مانویان در ایران عهد ساسانی تحت تعقیب قرار گرفتند و بیشتر به ماوراالنهر گریختند . در حقیقت گسترش نفوذ این مذهب در شرق و غرب امپراتوری ساسانی از عمق و ریشه دار بودن آن در موطن اصلی خود حکایت می کند .

با قتل و عام مزدکیان و رهبران آنان این فرقه مخفیانه به حیات خود ادامه داد و ضربات سختی که بر پیکر آن وارد شد مانع از تداوم اندیشه های مزدکیان تا قرون بعد حتی در دوره اسلامی نیز نگردید. مزدکیان و ارثا نشان « خرمدینان »  در شهرهای مختلف ایران خصوصا در نواحی کوهستانی آذربایجان – دیلم – ارمنستان حتی اصفهان و همدان ارائه می دهد.

زمینه های پذیرش اسلام ایرانیان

گزارشهایی هر چند اندک از وجود فرق مختلف زرتشتی در اواخر عهد ساسانی مبّین وجود تفرق و تشتت حتی در این آیین به ظاهر رسمی است . همچنین شک و تردید نسبت به عقاید موجود و بی میلی به اعتقادات کهن از دیگر تغییرات اساسی ای بود که در نگرش مردم این عهد رخ نمود که خود این امر حاصل برخورد افکار و نیز شرایط جدید و نو ظهور بود . از سوی دیگر امواج جریانهای عقلی و فلسفه یونانی در ادوار یایانی حکومت ساسانی بنیان اعتقادات کهن را به لرزه درآورد و اذهان بسته و راکد را به تاملی دوباره  درباره ی ساختار اعتقادی خویش وارد ساخت. زهد و کناره گیری از دنیا نیز نشانی از تاثیرات آیین های عرفانی بر مردم ایران بود شور و نشاط اولیه را از بین برد و دلگرمی و یاس را حاکم ساخت . از سویی دیگر اعتقاد به جبر چنان شیوع یافته بود که حتی در سخنان پادشاهی خسرو پرویز نشانی از آن یافت می شد. در شریعت رسمی بیش از اعتقاد و اندیشه به اعمال و رسوم توجه می شد و مردم از مهد تا لحد درگیر مقررات مذهبی بودند . تصلبو قشری نگری مذهبرسمی همراه با رسوم و آینهای خشک و خسته کننده که از احکام رنج آور و بیهوده سرشار شده و تاثیر خود را از دست داده بود از دلایل دیگر گرایش به اسلام قلمداد شده است که خلاصگی و سادگی آیین  وبی اعتبار کردن خون – نژاد و امتیازات پدران از ویژگی های بارز احکام فقهی آن بود.

روند فتح ایران توسط اعراب مسلمان

حمله و گریز قبایل عرب به مرزهای ساسانی مدتها پیش از ظهور اسلام آغاز شده بود بنابر پاره ای روایات به طور کلی اسکان قبایل عرب در داخل سرزمینهای ایران مانند بیابانهای کرمان به سالهای پیش از ظهور اسلام و به عهد شاپور دوم بازمی گردد.

با تسخیر یمن توسط انوشیروان و تشکیل دولت عربی حیره در اواسط دوره ی حکومت ساسانیان روابط ایران و عرب شکل منسجم تر و مشخص تر و مشخص تری یافت . ساسانیان امیدوار بودند که از طریق « اخمیان » مسیر بازرکانی ایران تا حجاز و یمن را از دسبرد اعراب ایمن سازد. اما با سیاستهای غلط خسرو پرویز از جمله نابود کردن حکومت حیره و شکست سنگین وی از هراکلیوس بیم اعراب از ساسانیان از بین رفت و در جنگ « ذی قار » اعراب چنان ضربه سهمناکی بر سپاه ساسانی وارد ساختند که خبررسانان  جرات  رسانیدن خبر به شاه را نداشتند و  همین واقعه نقطه ی عطفی در تاریخ در تاریخ عرب بود . در زمان پیامبر اکرم (ص) بود که اولین تماس میان مسلمین با پایگاه نظامی ساسانیان در بحرین رخ داد ولی حملات  پراکنده اعراب به متصرفات اصلی دولت ساسانی و حکام محلی نواحی مرزی در زمان ابوبکر آغاز شد ابوبکر هنگامی که قبایل عرب مجاور مرزهای ایران به رهبری « مثنی بن حارثه » و « سوید بن قطبع» مساعدتهای به مسلمین کردند به اوضاع آشفته دولت ساسانی بیشتر واقف شد. نخستین هدف از این حملات که به شکل پراکنده و نفرات محدود انجام می شد مطیع کردن اعراب مسیحی نواحی مرزی ایران و کسب غنیمت بود و به نظر نمی رسید که اعراب مسلمان در این زمان سودای فنح ایران را در سر داشته اند . اعراب مسلمان در طی این برخوردها بود که به ضعف دولت ساسانی و توانایی خود برای تسخیر بخشهای وسیع ترپی بردند . مهمترین دستاورد این حملات که اعراب به جای رویارویی با ارتش ساسانی نخست با حکام محلی –مرزبانان و دهقانان روبه رو بودند فتح « حیره » بود . در زمان خلافت عمر برخوردها گسترده تر شد با هدفی روشنتر و شتابی سریعتر . چندین جنگ منظم بین سپاهان ساسانی و اعراب به صورت متوالی رخ داد و با اینکه در جنگ اول نبرد « حبسر » یا پل پیروزی از آن ایرانیان بود اما ادامه ی بحران در پایتخت ساسانیان و نزاع بر سر کسب قدرت و تعلل رستم از جنگ و ... موجب شد تا در نبردهای بعدی حدودا از 14 تا 21 ه . در قادسیه مدائن و جلولا  و نهاوند پیروزی از آن مسلمین شود.

عمر یک سال بعد از پایان جنگ حبسر مجددا اعراب مسلمان را به نبرد با ایرانیان تشویق کرد و در جنگی که در اواخر سال 13 هجری . در محلی بنام نخیله و در کنار نهری بنام بویب روی دادو به همین اسامی معروف شد سپاه ایران را شکست داد. اعراب مسلمان نیز که پس از این جنگ نشاط تازه ای یافته بودند به فرماندهی « سعد بن ابی و قاص »آماده جنگی تاریخی با ایرانیان شدند در این جنگ که در سال 15یا16 هجری. رخ داد و به « قادسیه » معروف شد و در این جنگ فرمانده سپاه ایران رستم فرخزاد بود. دو سپاه پس از چهار ماه مذاکره ی بی نتیجه در نبردی که حدود چهار روز به طول انجامید و با مقاومت شدید دو طرف همراه بود در صبح روزی که به یوم قادسیه معروف شد رستم کشته شد و با مرگ او سپاه ایران بکلی متلاشی شد و تنها عده ی کمی توانستند به مدائن عقب نشینی کنند . پس از آن اعراب در اندک مدتی روی به تیسفون « مدائن » نهاوند و در سال شانزدهم هجری بر پایتخت ساسانیان و خزائن آن مسلط شدند. در همان سال در نبردی دیگر در « جلو لا» باقیمانده ی سپاه ایران نیز از لشکری از اعراب شکست خورد و اعراب بر سراسر سواد و بین النهرین حاکمیت یافتند.

آخرین نبرد منظم و سازمان یافته میان سپاه ساسانی و لشکر اعراب مسلمان در نهاوند در سال 19 و به روایتی 21 هجری رخ داد که به رغم برتری تجهیزات و تعداد نفرات سپاه ایران در نهایت جنگ به سود اعراب خاتمه یافت و آخرین دفاع متشکل و منسجم ساسانیان در هم شکست و نیروی مقاومت مرکزی ساسانیان با این جنگ فروریخت و راه برای فتوحات بعدی اعراب هموار گشت. به طور کلی فتوحات اولیه مسلمین در داخل ایران تقریبا از دو گونه خارج نبود: فتح به جنگ یا فتح به صلح . اولین نقاطی که اعراب به آنجا حمله بردند منطقه « سواد» بود.

همزمان با تصرف عراق و بین النهرین مسلمین نیروها و امکانات خویش را در دو پایگاه تازه تاسیس کوفه و بصره و از این دو کانون به همراه کانون بحرین داخل فلات ایران را یکی پس ار دیگری هدف تهاجمات خود قرار داده آنها را تصرف کردند. مسلمانان علاوه برفن ایجاد اردوگاههای نظامی از فنون دیگری نیز در فتوحات سود می جستند که استفاده از نیروهای بومی مناطق مفتوحه در فتح سایر مناطق از جمله ی آنها بود. آنان هر چه بیشتر در فلات ایران پیش می رفتند پیشروی با صلح نیز بیشتر می شد اما در سرزمین فارس فتح به جنگ بیشتر بود. مناطق کوهستانی شمال ایران نیز به واسطه ی موقعیت خاص جغرافیایی تنها در قرن سوم به طور کامل دروازه های خود را به سوی اسلام گشودند. در مجموع شاید بتوان گفت که در داخل ایران فتح به صلح بیشتر از فتح به جنگ بوده است . اعراب پس از پایان جنگهای منظم با ارتش ساسانی فتوح را از « جبال » ادامه دادندبنابراین فتح « جبال» در دستور کار اعراب مسلمان قرار گرفت و « عمر » فرمان هجوم به داخل ایران را صادر کرد.

در سالها 23 هجری اعراب روی به همدان نهاوند در ابن زمان همدان گریزگاه سپاهیان ایرانی بود که در نهاوند شکست خورده و فراری شده بودند و پس از مقاومت اهالی همدان پس از مدتی این شهر به جنگ گشوده شد. و در قبال خراج و جزیه آنها را امان دادند امّا آنان پس از مدتی در عهد عثمان سر به شورش نهاوند و عهد خویش را شکستند که مجددا همدان به جنگ فتح گردید فتح قم – کاشان و اصفهان مرحله ی بعدی فتوح « جبال » بود .

ری نیز که دروازه ی ورود به خراسان محسوب می شد با جنگ فتح شد . همزمان با سقوط ری دماوند آخرین حلقه تکمیلی در فتح « جبال » نیز به تصرف اعراب درآمد .

در زمان عثمان اگر چه اعراب با شورشهای متعدد شهرها و مناطق فتح شده مواجه شدند اما تقریبا فتح نهایی ایران غیر از طبرستان در این دوره کامل شد واعراب تا آخرین مرزهای قلمرو ساسانی یعنی"مرو"پیش رفتند.در دوران خلافت علی(ع)نیز به علت جنگهای داخلی مسلمین رکودی در فتوحات ایجاد شدو حتی برخی از نقاط فتح شده سر به شورش بر داشتند واز پرداخت جزیه سر باز زدند.

آریایی ها

آریایی ها     (بخش اول )

ادامه نوشته

آریایی ها

آریایی ها (بخش دوم )

آريايي ها

ادامه نوشته

آریایی ها

آریایی ها  (بخش سوم )

ادامه نوشته

نمونه سولات تاريخ ايران وجهان 2

سولات تاريخ ايران وجهان 2

ادامه نوشته

نمونه  سولات تاريخ ايران وجهان 1

سولات تاريخ ايران وجهان 1

ادامه نوشته

نمونه سوال تاريخ معاصر

سوالات تاريخ معاصر

 

ادامه نوشته

طرح درس روزانه تاريخ معاصر

 طرح درس روزانه كتاب تاریخ معاصر ایران  

 درس قیام 30 تیر و عوامل شکل گیری کودتای 28 مرداد

 

ادامه نوشته

طرح درس هخامنشیان

 نمونه طرح درس "تاریخ ایران وجهان(1)

 درس هخامنشیان      

ادامه نوشته

طرح درس اهميت و فايده ي مطالعه ي تاريخ

طرح درس تاریخ ایران و جهان ۱    (درس اول )

اهداف كلي درس:

دانش آموزان به اهميت و فايده مطالعه تاريخ پي ببرند

ادامه نوشته

تاریخچه خلیج فارس

پرفسور «عزیزا... بیات»، پدر علم تاریخ ایران در مقاله ای که پیش رو دارید تاریخچه خلیج فارس را بررسی کرده است. از این دانشمند بزرگ کشورمان به خاطر ارائه مقاله «به روزنامه دنیای اقتصاد» قدردانی می شود. ضمن اینکه مقاله مزبور از معدود مقالاتی است که به صورت علمی تاریخچه خلیج فارس را مورد کنکاش قرار داده است.

عثمانی به خود اختصاص داد (1903م.). از طرف دیگر، طبق پیمانی که در سال 1913 میلادی بین دولت های عثمانی و انگلستان بسته شد، به موجب مفاد آن، انگلستان حق نظارت بر تاسیس راه آهن در جنوب بصره را به دست آورد.

ادامه نوشته

دکتر عزیزاله بیات

تجلیل از 70 سال مجاهدت علمی دکتر عزیزاله بیات

دکترعزیزاله بیات در سال 1299ش.ر شهرستان نهاوند به دنیا آمد.او نوة مرحوم شیخ محمد خان بیات است که یکی از روشنفکران نهاون و از دوستان نزدیک مرحوم مدرس بود.در پنج سالگ پدرش را از دست داد و پدر بزرگ تربیت او را به دست گرفت.وی تحصیلات مقدماتی را در شهر نهاوند گذراند.کلاس های هفتم،هشتم و نهم را در شهر ملایر سپری کرد.ادامه تحصیلات متوسطه را در همدان گذرانده و موفق به اخذ دیپلم گردید.ایشان تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشسرای عالی تهران گذراند و مدرک کارشناسی اش را در شته تاریخ و جغرافیا در سال 1323 ش.گرفت.در سال2 133ش. به علت نزدیک بودن کرمانشاه به نهاوند از طرف اداره فرهنگ جهت تدریس به کرمانشاه عزیمت نمود و به مدت 20 سال در این شهر زندگی کرد.بعد پست ریاست اداره آموزش و پرورش بندر انزلی به بیات سپرده شد.وی با استفاده از بورس تحصیلی که به کرمندان دولت تعلق داشت،عازم فرانسه شد و در سال 1348 ش.موفق به اخذ مدرک دکترای تاریخ از دانشگاه پل سایاته فرانسه شد.

ادامه نوشته

جنگ نهاوند

 جنگ نهاوند

آخرين نبرد ايران و اعراب مسلمان به فرماندهي نعمان بن مقرن با سپاهيان و شاهزادگان ساساني در زمان پادشاهي يزدگرد سوم به فرماندهي فيروزان در سال 21 هجري قمري در نهاوند و اطراف آن صورت گرفت . كه مسلمين در اين نبرد با ايماني قوي و هدف والائي كه داشتند پيروز شدند و آن ناشي از اعتقادي بود كه اگر كشته مي شدند به بهشت مي رفتند و اگر نه ، به غنائم و ثروت و شهرت بسيار دست مي يافتند . برعكسش ايرانيان در اثر شكست هاي پياپي و نداشتن سرداراني لايق و بالاتر از همه نبودن هدف و روحيه اي قوي ، در آخرين نبرد ، هم با وجود برتري عده و تسليحات شكست خوردند و يزدگرد به جاي حضور در جبهه در اصفهان منتظر نتيجه نبرد ماند و پس از شكست نهاوند از شهري به شهري گريخت تا اينكه در مرو به دست آسياباني كشته شد . با كشته شدن او دودمان پانصد ساله ساساني از ميان رفت و چون نبرد نهاوند كليد فتح شهرها و مناطق ديگر ايران گرديد ، اعراب آنرا فتح الفتوح ناميدند.در اين جنگ علاوه بر كشته شدن تعداد زيادي از ايرانيان كساني مانند : نعمان بن مقرن ، معدي كرب و طليحه بن خويلد و همچنين دسته اي از صحابه به شهادت رسيدند.

اعتماد السلطنه معتقد است نعمان بن مقرن و عمر و بن معدي كرب در اطراف نهاوند دفن شده اند.

ادامه نوشته

از سقوط‌ نهاوند تامرگ‌ افشين‌

چرا نهاوندسقوط‌ كرد؟    (بخش ۱)

1- سقوط‌نهاوند در سال‌ 21 هجري‌، چهارده‌ قرن‌ تاريخ‌ پرحادثه‌ و با شكوه‌ ايران‌ باستان‌ را كه‌ از هفت‌ قرن‌ قبل‌ از ميلاد تا هفت‌ قرن‌ بعد از آن‌ كشيده‌ بود پايان‌ بخشيد. اين‌ حادثه‌ فقط‌ سقوط‌ دولتي‌ با عظمت‌ نبود، سقوط‌ دستگاهي‌ فاسد و تباه‌ بود. زيرا در پايان‌ كار ساسانيان‌ از پريشاني‌ و بي‌سرانجامي‌ در همه‌ كارها فساد و تباهي‌ راه‌ داشت‌. جور و استبداد خسروان‌، آسايش‌ و امنيت‌ مردم‌ را عرضه‌ي‌ خطر مي‌كرد و كژخويي‌ و سست‌ رأيي‌ موبدان‌ اختلاف‌ ديني‌ را مي‌افزود. از يك‌ سو سخنان‌ ماني‌ و مزدك‌ در عقايد عامه‌ رخنه‌ مي‌انداخت‌ و از ديگر سوي‌، نفوذ دين‌ ترسايان‌ در غرب‌ و پيشرفت‌ آيين‌ بودا در شرق‌ قدرت‌ آيين‌ زرتشت‌ را مي‌كاست‌. روحانيان‌ نيز چنان‌ در اوهام‌ و تقاليد كهن‌ فرو رفته‌ بودند كه‌ جز پرواي‌ آتشگاهها و عوايد و فوايد آن‌ را نمي‌داشتند و از عهده‌ي‌ دفاع‌ آيين‌ خويش‌ هم‌ برنمي‌آمدند.

ادامه نوشته