صفویه 2
-موقعیت جغرافیا یی اردبیل و منشا پیدایش صفویه 1
شهر اردبیل در شرق آذربایجان و شمال غربی ایران در ارتفاع تقریبی 1524 متری قرار گرفته است .این شهر در جلگه ای در میان کوههایی قرار دارد که مرتفع ترین آنها آتشفشان خاموش سبلان است. طی قرن چهارم هجری اردبیل به مدت کوتاهی شهر عمده ی آذربایجان بود اما تبریز به زودی جانشین آن شد. برتری تبریز در سال 616 که اردبیل به دست مغولها غارت و ویران شد و تبریز در سال بعد با پرداخت غرامتی سنگین در امان ماند تحکیم شد. بنابراین در نگاه نخست چنان نمی نمود که اردبیل به صورت مرکز فرماندهی یک نهضت انقلابی در آید . با این همه دور افتادگی و بی اهمیتی نسبی این شهر موجد امتیازاتی برای رهبران این نهضت « صفوی » بود که می خواستند هر چه کمتر کنجکاوی حکمرانان تبریز و دشمنی کم و بیش حتی آنان را جلب کنند . در حومه ی اردبیل نیز کوهستانها –جنگل ها و با تلاقهای غیر قابل نفوذ گیلان قرار داشت .لکن چنین ملاحظاتی احتمالا به ذهن اولین فرد خاندان صفوی خطور نکرده بود . این فرد شخصی بنام فیروز شاه زرین کلاه است که در قرن پنجم هجری می زیسته و زمیندار ثروتمندی در ناحیه ی اردبیل بوده است . منشا پیدایش صفویه هنوز در پرده ای از ابهام فرو رفته است . هینس در مورد مهاجرت ادعایی فیروز شاه از یمن به آذربایجان صحبت کرده و این را نشانه ای از منشا عربی خاندان صفوی به حساب آورده است . آیا لون ادعا کرده که صفویه ترک بوده اند . کسروی بدین نتیجه رسیده است که صفویه ساکنین بومی ایران و از تبار خالص آریایی «ایرانی » بوده اند معذلک به آذری که نوعی از ترکی و زبان بومی آذربایجان است تکلم می کرده اند تنها مورد مبهم برای کسروی این بود که آیا خاندان صفوی برای مدتی طولانی در آذربایجان ساکن بوده اند یا از کردستان مهاجرت کرده اند.
علت ابهام در منشا سلسله ی صفویه که هویت ایرانی را زنده کرد
این از آن روست که صفویه همین که با استفاده از نیروی پویای یک ایدئولوژی خاص به قدرت دست یافتند عمدا به محو کردن شواهدی در مورد منشا خود آغاز یدند که ممکن بود باعث ضعف کارآیی این ایدئولوژی شود و پایه هایی را که این ایدئولوژی بر آن استوار بود مورد سوال قرار دهد .
نسیان و پی ریزی واقعی صفوی توسط چه کسی صورت پذیرفت
توسط شیخ صفی الدین اردبیلی «650 ه » با تولد شیخ صفی الدین تاریخ صفویه وارد مرحله ی جدید و تعیی کننده ای می شود . بنابر سنت همه ی آنچه درباره ی اولیا گفته اند نشانه های بزرگی آینده از کودکی برجبین او نقش بسته بود. او به جای آمیختن با دیگر پسران به نمازه روزه می پرداخت تا هنگامی که خداوند حجاب از دلش برگرفت .او در رویا می دید که فرشتگان به صورت مرغان به شکل انسان در می آمدند و با وی گفتگو می کردند . در حدود بیست سالگی شیخ صفی الدین به جستجو ی مرشدی در میان زهاد اردبیل برخاست اما هیچ یک از آنان قادر نبود حاجتش را برآورد . سرانجام به وی گفتند که هیچکس جزشیخ زاهد گیلانی نمی تواند حالت مرموزش را دریابد و رویاهایش را تعبیر کند پس از جستجوی طولانی شیخ زاهد را در دهکده ای در ساحل دریای خزر بیابید . شیخ زاهد تردیدهای او را برطرف کرد و به سوالاتش پاسخ داد و حالت رومی متعالی اش را تائید کرد و گفت تنها یک حجاب بین صفی الدین و خدا وجود داشت که آن نیز اکنون برداشته شد . هنگامی که صفی الدین 675 به گیلان رسید بیست وپنج سال و شیخ زاهد شصت ساله بود او به مدت بیست و پنج سال تا هنگام مرگ شیخ زاهد در سال 700 مرید وی بود . صفی الدین با بی بی فاطمه دختر شیخ زاهد ازدواج کردو از صاحب سه پسر شد : محی الدین که در سال 723 در گذشت صدرالدین موسی و ابوسعید . شیخ زاهد صفی الدین را به ریاست طریقت زاهد برگزید و به وی مسندوا جازه ی تدریس بخشید . پس از رسیدن شیخ صفی به رهبری طریقت زاهدیه که از آن پس بنام او طریقت صفویه نامیده شد دوران جدیدی از ترویج و پیشبرد فعالانه ی این طریقت جدید شروع شد که چیزی را که قبلا طریقتی صوفیانه و دارای اهمیتی صرفا محلی بود به نهضتی مذهبی تبدیل کرد که نفوذ آن در ایران سوریه و آسیای صغیر گسترش یافت . جانشینی شیخ صفی باعث آزردگی خاطر گروهی از اعضای خانواده ی شیخ زاهد شد یکی از مخالفان عمده ی شیخ صفی –جمال الدین پسر شیخ زاهد از همسر اولش بود که تصور می کرد خود جانشین پدر خواهد شد . چون معیار مهم در جانشینی برگزیده شدن از سوی شیخ واجب الاطاعه بود و نه رابطه پدر – فرزندی بنابراین طرفداران شیخ صفی از موضع مستحکمتری برخوردار بودند . جالب اینجاست که بعد از آنکه شیخ صفی به رهبری طریقت رسید رابطه پدر – فرزندی نه تنها عامل اساسی در انتخاب رهبر بعدی گردید بلکه تلویحا نیز پذیرفته شد. که این تنها ملاک ممکن برای انتخاب رهبر است . تصمیم شیخ صفی مبنی بر حفظ رهبری طریقت صفویه در خاندان خود آشکار می سازد که او از همان مراحل اولیه بر آن بود که از طریقت همچون نردبانی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده کند . در پایانزندگی توجه شیخ صفی به سوی پسر دومش صدرالدین موسی جلب شد و او را به جانشینی خود انتخاب کرد شیخ صفی در 12 محرم سال 735 در گذشت .
از چه زمانی تعالیم نیمه مخفی طریقت آشکارا ماهیت شیعی گرفت
از زمان خواجه علی . خواجه علی از سال 793 تا هنگام در گذشتش 830 رئیس طریقت بود تحت رهبری خواجه علی تعالیم نیمه مخفی طریقت صفویه آشکارا ماهیت شیعی گرفت . اما باید بسیار محتاط بود و میان داستانهای پرداخته ی مریدان و افزوده های نظریه پردازان بعدی صفویه با واقعیات تاریخی تمیز نهاد . سید احمد کسروی و نیز هورست داستان سه بار ملاقات خواجه علی را با فاتح بزرگ تیمور ساختگی و مردود دانسته اند . بنابر روایت سنتی صوفیه –تیمور خواجه علی را احضار کرد و جامی آلوده به زهر به وی داد تا بنوشد –خواجه علی برخاست و به سماع پرداخت حرارت حاصل از فعالیت جسمی –زهر را به صورت عرق از بدنش خارج ساخت – تیمور چنان حیرت کرد که مرید و پیرو مخلص او شد. تاریخ عالم آرای عبای هیچ اشاره ای به جام آلوده به زهر ندارد اما می گوید که پس از نمایش قدرت فکری شیخ –تیمور مرید خواجه علی شد . تیمور اسرایی را که در حملاتش به عثمانیان گرفته بود تسلیم خواجه علی کرد. «تازیخ اسماعیل » که مولف آن مجهول است روایت کاملتری دارد. خواجه علی تقاضای رهایی زندانیان روم را کرد و تیمور همه ی آنان را آزاد کرد و به خدمت خاندان اردبیل گماشت تیمور از پولی که قانونا حق خودش بود اراضی و دهات مجاور اردبیل را خرید و آنها را وقف مزار شیخ صفی کرد وی همچنین خراج آن ناحیه را به خاندان صفوی انتقال داد . اراضی خریده شده توسط تیمور تنها در ناحیه اردبیل نبود بلکه شامل دهات و قرا در مناطق دور دست تا اصفهان و همدان می شد . بنابر روایات سلسله النسب تیمور این اراضی را وقف اولاد ذکور خواجه علی کرده بود اما از آنجا که این اراضی تا پیش از مرگ تیمور در سال بعد 807 به تملک کامل خاندان صفوی در نیامده بود وقف به مرحله ی عمل در نیامد و هنگام تالیف سلسله النسب هیچ یک از اراضی مورد بحث در تملک اعقاب خواجه علی نبود . گفته شده است که شاهرخ –پسر تیمور نیز احترام زیادی به خواجه علی می گذاشت شاهرخ در سال 823 در جریان عملیاتش علیه قره قویونلو وارد اردبیل شد و مزار شیخ صفی الدین را زیارت کرد و از خواجه علی تقاضای تبرک کرد .
در حدود سال 830 خواجه علی تصمیم به زیارت مکه گرفت در هنگام بازگشت در بیت المقدس در گذشت و ابراهیم پسرش خواجه را در همان جا به خاک سپرد . سپس به اردبیل بازگشت و به عنوان نایب و جانشین پدر وظایف را بر عهده گرفت .
کدامیک از صفویان اولین بار لقب سلطان گرفت به چه دلیل
در زمان جنید بود. جنید از هنگام تصدی رهبری علائم آشکاری از تمایل به قدرت دنیوی و پادشاهی نشان داد. اتفاقی نیست که اولین رهبر صفویه است که لقب سلطان گرفت که نشان دهنده ی قدرت دنیوی است . واین مساله که سنت مذهبی تمایل داشته لقب سلطان را در مورد رهبران اولیه ی خاندان صفوی هم به کار گیرد چندان اهمیتی ندارد .جنید که دیگر به قدرت معنوی صرف راضی نبود . با تحریک مریدانش به جهاد علیه کفار روحیه ی جنگ نویی را در طریقت وارد ساخت . این فعالیت در ابتدا باعث سو ظن و سپس تشویق حکمران غرب ایران جهانشاه قره قویونلو شد که سلطه اش از آذربایجان و مرزهای گرجستان تا خلیخ فارس برقرار بود . جهانشاه به جنید دستور اکید داد که نیروهایش را متفرق کند اردبیل را ترک گوید و به هر جایی در خارج از حوزه ی حکمرانی او که می خواهد برود و اگر این دخواست را انجام ندهد اردبیل ویران خواهد شد . جنید به همراه عده ای از صوفیان طریقت صفویه اردبیل را ترک کرد و بعد از گذراندن چند سالی در آسیای صغیر و سوریه سر انجام اوزون حسن حکمران آن قویونلو دشمن جهانشاه که پایگاهش در دیار بکر بود به وی پناه داد جنید سه سال 3-860 در دیار بکر گزراند و با ازدواج با خدیجه بیگم خواهر اوزون حسن اتحاد سیاسی خود را با حکمران آق قویونلو تحکیم کرد . اوزون حسن جنید را متحدی مفید در برابر قره قویونلو می دانست همچنین تصمیم رهبر صفویه برای اتحاد با حکمران سنی آق قویونلو بنابر مصالح سیاسی و نظامی گرفته شده است . علاوه بر آنکه قره قویونلو ها از لحاظ نظامی آنقدر قوی بودند که مانع هر گونه کودتای نظامی موفق صفویه در آذربایجان شوند بلکه از لحاظ مذهبی نیز قره قویونلو رقیب صفویه محسوب می شدند بنابراین احتمال برخورد آنها با صفویان به دلائل ایدئولوژیکی بسیار بود . در سال 860 جنید با نیروی متشکل از ده هزار نفر به شیروان روی آورد به روایت بعضی از منابع این عمل تکرار حملات قبلی به سرزمین چرکس ها در مقیاسی وسیعتر بود و او صرفا قصد داشت با عبور از سرزمین شیروانشاه به سرزمین چرکس ها در مقیاسی وسیعتر بود و او صرفا قصد داشت با عبور از سرزمین شیروانشاه به سرزمین چرکس ها برسد .لکن منابع دیگر می گویند که هدف جنید فتح شیروان بود که سپس به صورت پایگاه مناسبی برای تهاجمات بعدی به ایران در می آمد . با توجه به تعدادلشکریان جنید نظریه دوم محتمل تر می نماید . به هر حال عملیات به فاجعه انجامید زیرا در سال 860 در سواحل رود که نزدیک طبر سران جنید مورد حمله ی شیروانشاه قرار گرفت و در جنگ کشته شد .
چرا جنید به بهانه ی جهاد علیه کفار با دشمنان می جنگید
نهضت صفویه پس از مرگ شیخ جنید دچار چه تحولاتی شد
اقدامات شیخ حیدر برای توسعه نهضت چه بود
ارزش سالهای طولانی تدارک صبورانه ی ایدئولوژیک توسط تشکیلات صفویه برای تصاحب قدرت در ایران پس از مرگ شیخ جنید آشکار شد. نه تنها نهضت صفویه تجزیه نشد بلکه با جانشینی حیدر پسر جنید تلاش نهضت برای دستیابی به قدرت دنیوی شتاب بیشتری یافت. اولین اقدام حیدر ادامه ی اتحاد سیاسی و نظامی با آق قویونلو از طریق ازدواج با عالمشاه بیگم دختر اوزون حسن بود. حیدر چون پدرش هم قدرت معنوی و هم قدرت دنیوی را به کار گرفت . چندی نگذشت که حیدر نیز مانند پدرش در پی بر پایی قلمروی برای خود شد. لکن حیدر قبل از در افتادن با قره قویونلو با حمله به کفار چرکس و داغستان . برای رسیدن به این مناطق حیدر به ناچار می بایست از سرزمین های شیر وانشاه که پدرش را در سال 860 شکست داده و به قتل رسانده بود عبور کند .شیروانشاه در دو لشکر کشی اول حیدر مانعی در راه آنها از سرزمین های خود ایجاد نکرد. اما هنگامی که حیدر در سال 893 شهر شماخی پایتخت شیروان را غارت کرد شیروانشاه از دامادش یعقوب سلزان آق قو یونلو درخواست کمک کرد سلطان یعقوب چهار هزار نفر به کمک فرخ یسار فرستاد. این گرو در شکست لشکر حیدر در سال 892 در طبرستان در فاصله ی کوتاهی از محل قتل پدرش در 860 نقشی اساسی بازی کرد . در طول جنگ تیری مهلک بر حیدر فرود آمد که موجب مرگش شد و پیروانش او را در میدان جنگ به خاک سپردند.
این تغییر خط مشی آق قویونلو در برابر صفویه چه سبب داشت ؟ اوزون حسن فرمانروای بزرگ آق قویونلو در سال 882 در گذشته بود و ابتدا پسرش خلیل و سپس در همان سال پسر جوانترش یعقوب جانشین او شده بودند. روابط بین حیدر و یعقوب از همان آغاز خوب نبود و حیدر دریافت که دیگر از حضور وی در دربار آق قویونلو استقبال نمی شود . یعقوب به نحو فراینده ای حضور یک نیروی مجهز و تربیت شده ی صفوی را در حوزه ی سلطنتش خطری بالقوه برای مقام خود می دید . حیدر چندی پیش از سومین لشکر کشی فاجعه بار خود به شیروان کلاه مخصوص قرمز رنگی را که دوازده ترک به مناسبت دوازده امام شیعه داشت و در خواب توسط امام علی (ع ) به وی آموخته شده بود برای پیروان خود ابداع کرد . از آن پس این کلاه علامت مشخصه ی طرفداران دودمان صفوی گشت و سبب شد که عثمانیان به منظور استهزا به آنان لقب قزلباش یا سرخ سر بدهند . این نام که عثمانیان از روی تحقیر به کار می بردند از سوی صفویه همچون نشان افتخار پذیرفته شد.
شالوده و پایه حکومت شاه اسماعیل صفوی بر چه اصولی بنا گرد ید
اعلام تشییع اثنی عشری یا « دوازده امامی » در سال 907 به عنوان مذهب رسمی کشور تازه تاسیس صفویه که هنوز پایه های خود را تحکیم نکرده بود از سوی شاه اسماعیل در تبریز مهمترین تصمیم او بود . تشیع اثنی عشری شالوده ی یکی از پایه های قدرت رهبران صفویه بود یعنی ادعای آنها مبنی بر اینکه نماینده ی امام دوازدهم مهدی (ع) هستند .کیش علی (ع) حداقل از قرن هفتم وابستگی نزدیکی با پیشرفت تصوف ایران یا باطن گری اسلامی یافته بود و مقام مرشد کامل دومین پایه ی قدرت رهبران صفویه بود سرانجام با اظهار این مطلب که حسین (ع) پسر کوچکتر علی (ع)با دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی ازدواج کرده است شیعیان خاندان (ع) را میراث کهن سلطنت در ایران و حق الهی شاهان ایران که منشا آن « فرایزدی » آنان بود پیوند داده بودند این سومین پایه ی قدرت شاهان صفوی بود . بنابراین تشیع اثنی عشری مهمترین عامل در تبلیغات مذهبی ایدئولوژی سیاسی صفویه بود.
علل و اهمیت اقدام شاه اسماعیل در رسمیت بخشیدن مذهب تشیع در سال 907 در تبریز چه بود
آشکارا است که برقراری تشیع در کشوری که حداقل به طور رسمی قسمت اعظم جمعیت آن سنتی بودند بدون بروز مخالفت یا بدون تعقیب و آزار کسانی که از قبول آن خودداری می ورزیدند میسر نبود . مجازات نا فرمانی تا حد مرگ هم می رسید . در مورد مردم عادی وجود این تهدیدات برای تغییر مذهب کافی بود اما علما سرسخت تر بودند برخی از آنها کشته شدند عده ی بیشتری به مناطق سنی نشین گریختند . این عمل شاه اسماعیا به این دلیل بود که نخست اینکه توان یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید درمی آورد و به این ترتیب به دولت این قدرت را می داد که بر مشکلات اولیه غلبه کند و نیز قدرت پیش بردن کشور را از درون بحرانهای جدی که حکومت صفوی بعد از مرگ شاه اسماعیل اول در سال 930 با آن روبرو شد فراهم آورد دوم اینکه این عمل تمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراتوری عثمانی که قدرت عمده جهان اسلام در قرن دهم بود بوجود آوردو به اینترتیب به دولت صفوی هویت ارضی و سیاسی داد. البته می توان استدلال کرد که تاسیس یک دولت رزمنده شیعی در مجاورت مرزهای عثمانی عملی تحریک آمیز بود و بروز برخورد را که مخالف ایران بود اجتناب ناپذیر می کرد. خلاصه اینکه برقراری تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور توسط صفویه موجب ایجاد آگاهی بیشتری نسبت به هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکز تر و قوی تر می شد.
ضرورت تعیین مقامی به عنوان صدر در زمان شاه اسماعیل صفوی چه بود
بعد از اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور از سوی اسماعیل نیاز عاجلی برای برقراری همگونی فکری از طریق ارشاد و تسریع اشاعه عقاید شیعی پدید آمد. گفته شده است کمبود حازی در زمینه ی آثار قضایی شیعه وجود داشت همچنین کمبودی نیز در زمینه ی علمای شیعی وجود داشت و اسماعیل ناچار شد تعدادی علمای شیعی از سوریه بیاورد اسماعیل برای نظارت بر اشاعه ی تشیع و ریاست بر افراد طبقه روحانی مقامی صدر تعیین کرد. مقام صدرات در دولتهای تیموری و ترکمن وجود داشت اما ویژگی مهم این مقام در دولت صفویه این بود که صدر یک برگزیده ی سیاسی بود و شاهان صفوی از این مقام برای نظارت بر طبقات روحانی استفاده می کردند . از آنجا که صفویان باور به مذهب رسمی را با وفاداری به دولت معادل می دانستند ریشه کنی عقاید مخالف ضروری بود و این کار نیز قسمتی از وظایف صدر بود عملکرد خوب بازوی دنیوی حکومت و توانایی بقا در برابر حملات خصمانه ی همسایگان سنی آن وابسته به برقراری موفقیت آمیز همگونی فکری بود . این کار که درابتدا بخش عمده ی وظایف صدر را تشکیل فی داد تا پایان سلطنت اسماعیل به طور عمده انجام پذیرفته بود از آن پس توان صدر را تشکیل فی داد تا پایان سلطنت اسماعیل به طور عمده انجام پذیرفته بود از آن پس توان صدر به طور عمده اداره ی کلی نهاد مذهب و نظارت بر اوقاف می شد . در نتیجه نفوذ سیاسی صدر پایین آمد .
نظام اداری اوایل صفوی
نظام اداری اوایل دولت صفویه پیچیده بود . ازیک سو صفویان وارث نظام دیوانی کشور بودن که شبیه دستگاه دیوانی سنتی یک دولت مسلمان در قرون وسطی بود از سوی دیگر شاه اسماعیل با مشکل ادغام تشکیلات منسجم صوفیان طریقت صفویه که زمینه های انقلاب صفویه و پیروزی آن را فراهم آورده بودند در نظام اداری دولت جدید مواجه بود. یکی از مشکلات اساسی که همه رهبران انقلابی با آن روبه رو هستند این است که بعد از سرنگونی جبهه ی مخالف چگونه انقلاب را متوقف کنند و آنچه را تروتسکی « جوگداخته » مبارزه ی انقلابی می نامید آرام کنند و بافت اداری دولت را بازسازی کرده قانون و نظم را بر قرار کنند و به رونق اقتصادی باز گردند . مشکل با این واقعیت سخت تر شد که حتی بعد از تاسیس دولت صفویه در سال 907 مریدان تازه از آناتولی به ایران می آمدند و اینان از همان شور انقلابی کسانی که صفویه را به قدرت رسانده بودند برخوردار بودند . اسماعیل به عنوان راهی برای خروج این حرارت انقلابی بیش از حد چند لشکر کشی به آنالولی ترتیب داد که آخرین آنها لشکر کشی عمده ای در 8-917 به فرماندهی نور علی خلیفه بود . این نیرو تا عمق آناتولی نفوذ کرد شهر تغات را غارت کرد و شکست های متعددی بر لشکریان عثمانی وارد آورد .این حملات به سرزمین عثمانی یکی از عواملی بود که منجر به تهاجم عثمانی به ایران در سال 920شد. عامل دیگر یکه موجب پیچیدگی اوضاع شده بود که شاه اسماعیل در سال 907 با آن مواجه بود وجود خصومت متقابل بود بین عناصر تاجیک یا ایرانی در جامعه صفویه و نیروهای ایلیاتی ترک «قزلباشها » که مسئول عهده ی به قدرت رساندن صفویه بودند . به طور کلی عناصر ایرانی « مردمان قلم » در جامعه کلاسیک اسلامی بودند و مناسب دیوانسالاری را بر عهده داشتند این در حالی بود که قزلباشها « مردمان شمشر » بودند از نظر قزلباشها ایرانیان حق تصدی مقامات فرماندهی در نداشتند . همینطور دیدگاه ایرانیان در مور قزلباشها نیز به همان اندازه قالبی بود .
شاه اسماعیل برای حل تضادعناصرقزلباش و ایرانی چه اقداماتی انجام داد
قبل از هر چیز شاه اسماعیل مقام جدیدی بنام وکیل نفس نفیس همایون ایجاد کرد. صاحب این مقام به عنوان نایب شاه عمل می کرد و نماینده او هم در امور معنوی به عنوان مرشد کامل طریقت صفویه و هم در امور دنیوی به عنوان پادشاه محسوب می شد. ایجاد این مقام نشان دهنده ی کوششی است از سوی اسماعیل برای پر کردن شکاف بین جنبه های دین سالاری و دیوانسالاری حکومت از آنجا که قزلباشها فکر می کردند پاداش مناسب برای خدماتی که در راه آرمان صفویه انجام داده اند تصدی مقامات اصلی دولت صفویه است طبیعی بود که اولین متصدی این مقام که در آغاز بیشترین قدرت را در دولت جدید داشت یکی از آنان باشد . و اسماعیل یکی از صاحب منصبان قزلباش را که از اهل اختصاص بود بنام حسین بیگ لله شاملو به این مقام برگزید . دومین اقدام اسماعیل در تلاش برای پر کردن شکاف بین ترکمن ها و تاجیک ها تبدیل رئیس طبقات روحانی یعنی صدر به یک برگزیده سیاسی بود از آنجا که این عمل به صدر نفوذ سیاسی می داد او به صورت رابطی در می آمد بین صفوف غالبا ایرانی علما و شاخه ی سیاسی نهاد اجرایی که در اوایل دوره صفویه زیر سلطه فرماندهان نظامی قزلباش بود. شاه در راس کل ساختار اجرایی قرار داشت و از جنبه ی نظری قدرت مطلق به شمار می آمد . او تجلی زنده الوهیت بود و سایه ی خدا بر زمین .
باید گفت عامل روی آوردن افراد به آرمان صفویه چیزی بود که مینورسکی آن را « ایدئولوژی پویا » نامیده است اما این آرمان بدون شمشیر تیز قزلباشها به قدرت سیاسی دست نمی یافت بنابراین نباید تعجب کرد که بعد از به سلطنت رسیدن شاه اسماعیل قزلباشها خواستار تصدی مقامات اصلی دولتی شدند و آن را به دست آوردند و یک قزلباش وکیل نفس نفیس همایون منصوب شد که بعد از پادشاه قدرتمندترین فرد در دولت شد . بالطبع دو مقام ارشد نظامی یعنی امیر الامرایی یا فرمانده کل سپاه و قورچی باشی گری به صاحب منصبان زلباش رسید . به این ترتیب قزلباشها تصدی سه مقام مهم از پنج مقام عمده دولتی در زمان شاه اسماعیل اول را به خود اختصاص دادند ایرانیان صاحب مقامهای صدارت و وزارت شدند .
چرا مقام وزیر در عهد شاه اسماعیل اول به درجه دو تنزل کرد
وزیر که معمولارئیس دیوانسالاری و در نتیجه یکی از قدرتمند ترین مقامات دولتی بود طی سلطنت اسماعیل اول ی مقام درجه دو تنزلپیدا کر و این به دودلیل بود :اول ایجاد مقام وکالتکه تبدیل به نوعی « مافوق وزیر »ش و دوم تمایل قدرتمند نظامی امیرالامراو قورچی باشی به تجاوز به حیطه ی دیگر مقامات وبطور کلی داشتن نقشی چشمگیر در امور سیاسی .
بنابراین در دوره ی سلطنت شاه اسماعیل اول شاخه های مختلف حکومت –مذهب – سیاست وارتش بخشهای کاملا مجزا بودند . تداخل وظایف به صورت چشمگیری وجود داشت و اهمیتنسبی مقام های عمده بسته به زمان تغییر می کرد . برجسته ترین مثال از سلطه ارتش بر جامعه این بود که اعضای طبقات روحانی نظیر صدرها و قضات غالبا نه تنها دارای ربقه ی نظامی بلکه فرمانده نظامی هم بودند.
جنگ مرو در چه سالی و بین چه کسانی اتفاق افتاد
هنگامی که اسماعیل در سال 907در تبریز تاج بر سر نهاد بر ناحیه آذربایجان تسلط داشت ده سال طول کشید تا توانست بقیه ایران را فتح کند . مراحل اصلی گسترش امپراتوری صفویه عبارت بود از : شکست بازمانده نیروهای آق قویونلو نزدیک همدان به انقیاد در آوردن نواحی مازندران و گرگان در مجاورت بحر خزر و تسخیر یزد د رجنوب شرقی آرام ساختن مرزهای غربی والحاق دیار بکر تسخیر بغداد و فتح جنوب ایران به انقیاد در آردن شیروان و فتح خراسان . کلیه ی این عملیات نبردهای سخت و گاه سهمگین در پی داشت لشکر کشی به مازندران در سال 909 با خشونت بسیاری انجام شد که ممکن است به این علت باشد که حاکم محلی مقابل اسماعیل بنام امیر حسین کیا چولاوی شیعه بود و در نتیجه در نظر اسماعیل علاوه بر رقیب سیاسی یک رقیب مذهبی نیز محسوب می شد . اما بزرگترین پیروزی اسماعیل بی تردید در جنگ مرو در سال 916 به دست آمد . ازبکان بعد از فتح خراسان به شبیخون زدن به ناحیه ی کرمان می پرداختند هنگامی که اسماعیل به این کار اعتراض کرد رهبر ازبکان محمد شیبانی خان پاسخ تمسخر آمیزی فرستاد و به اسماعیل پیشنهاد کرد به پیشه اجدادیش درویشی بازگردد. در رجب سال 916 اسماعیل وارد خراسان شد و در 26 شعبان موفق شد ازبکان را که در حصارهای مرو پناه گرفته بودند به جنگی تمام عیار وا دارد . محمد شیبانی و ده هزار تن از مردانش کشته شدند . در نتیجه ی این پیروزی ناحیه ی خراسان به اختیار صفویه در آمد و شهر هرات دومین شهر و محل اقامت جانشین بلافصل سلطنت شد .
اسماعیل پس از هفت سال حکومت خود یک ایرانی را به جای قزلباشها به مقام وکالت نصب کرد
شاه اسماعیل مقام وکیل نفس نفیس همایون را بدین منظور ایجاد کرده بود که نایب خودش و بعد از وی قدرتمند ترین مقام در امور سیاسی و مذهبی باشد اهمیتی که او برای این مقام قائل بود از اینجا روشن می شود که فردی را که در سال 907 برای تصدی آن انتخاب کرد حسین بیگ لله شاملو بود. حسین بیگ شاملو بعد از شش سال تصدی مقام وکالت به فرما ن شاه بر کنار و زرگری از رشت بنام امیر نجم جانشین او شد و آنچه اهمیت دارد این است که جانشین او ایرانی بود . تنها دلیلی که منابع برای برکناری حسین بیگ شاملو ارائه می دهند یعنی بی اعتمادی شاه به او واسطه ی غافلگیر شدن از سوی کردها طی لشکر کشی سال 3-912 و از دست رفتن سیصد نفر قانع کننده نیست زیرا مدت کوتاهی پس از بر کناری از مقام وکالت او را در مقام فرماندهی لشکر صفویه در عملیاتی که منجر به تسخیر بغداد شد می بینیم . نتیجه ی گریز نا پذیر این است که بر کنار حسین بیگ شاملو صرفا دلایل سیاسی داشت . اسماعیل اشکارا از قدرت امرای قزلباش که فقط هفت سال پیش او را بر تخت نشانده بودند بیمناک شده بود . انتصاب یک ایرانی به مقام وکالت در سال 4-913 کوشش آشکاری بود در جهت تحدید قدرت قزلباش ها و ایجاد موازنه ی بهتری بین قزلباشها و تاجیک ها در مدارج بالای اداره کشور . سیاست جدید نیز چندان موفقیتی در پی نداشت امیر نجم تنها دو سال در این مقام باقی ماند اما حتی در طول این مدت نیز نجواهای تهدید کننده نارضایی در میان قزلباشها وجود داشت که احساس می کردند موقعیت آنها تضعیف شده است با این همه شاه به این سیاست ادامه داد و با مرگ امیر نجم ایرانی دیگری بنام امیر یار احمد اصفهانی را به این مقام منصوب کرد. آزردگی قزلباشها به سرعت افزایش یافت و هنگامی که وکیل جدید فرماندهی لشکر کشی به ماورا النهر را به عهده گرفت این آزردگی شدت یافت و در جنگ امرای قزلباش میدان جنگ را ترک کردند سرانجام وکیل به دست ازبکان اسیر و بلا فاصله به قتل رسید به رغم اینکه شکست مصیبت بار ماورا النهر در درجه نخست به دلیل دشمنی میان امرای قزلباش و فرمانده ی کل ایرانی شان پدید آمده بود اسماعیل به سیاست خود در انتصاب ایرانیان به مقام وکالت ادامه داد. اسماعیل در فاصله میان سال 918 تا هنگام مرگش 930 سه ایرانی دیگر را به مقام وکالت برگزید . کم و بیش بدون تردید می توان گفت که منشا تصمیم شاه اسماعیل در انتصاب ایرانیان به مقام وکالت تشویش او از قدرت امیران قزلباش بود . این عمل کوششی بود آگاهانه از سوی شاه برای ادغام عناصر ترک و ایرانی در دولت تازه تاسیس صفویه .
پیمان صلح آماسیه بین کدام کشورها منعقد شد و نتیجه ی آن چه شد
پیمان صلح آماسیه در سال 962 بین سلطان سیلم سلطان عثمانی و شاه طهماسب پادشاه صفویه بسته شد. شاه طهماسب که از وضع تقریبا نا امیدانه ای شروع کرده بود طی سی سال اول حکومتش موفقیت های زیادی به دست آورد . طی یک دهه جنگ داخلی بین امرای گردنکش قزلباش وی مقام خود را حفظ کرده بود . او با منابعی که به طور رقت انگیزی نا چیز بود . در برابر تهاجمات بزرگی از شرق و غرب پایداری می کرد او نه تنها پایداری کرد بلکه رفته رفته قدرت نیرو های مسلح خود را افزایش داد و با کمک تنها برادر وفادارش بهرام و پسرش اسماعیل در عملیات 960 علیه عثمانیان حالت تهاجمی گرفت. در نتیجه هنگامی که باب مذاکرات صلح را گشود قادر بود از موضع قدرت نسبی صحبت کند و مواد پیمان آماسیه برای ایران نا مساعد نبود . اگر در 940 طهماسب ناچار از مذاکره ی صلح با عثمانیان شده بود بدون شک مجبور می شد بخشهای بزرگی از اراضی شمال غربی منجمله پایتختش تبریز را به آنان واگذار کند . اما طبق پیمان آماسیه تنها تغییرات ارضی کوچکی در طول مرز صفویان و عثمانی انجام شد و هر دو طرف گذشتهایی کردند .گرجستان به « مناطق نفوذ » مورد قبول طرفین تقسیم شد و صلح برای باقی عمر شاه طهماسب بر قرار ماند.
سیاست خارجی شاه طهماسب را پس از انعقاد صلح آماسیه
بین سالهای 946-960 شاه طهماسب چهار لشکر کشی به قفقاز کرد. در طول این لشکر کشی ها اسیران گرجی چرکس و ارمنی بسیاری گرفته شد که به ایران آورده شدند . ورود این گروه نژادی جدید تغییر عمقی در طبیعت جامعه ی صفوی پدید آورد و تاثیرات عمقی بر نهاد های نظامی و سیاسی کشور نهاد. قبل از ورود این عناصر جدید مبارزه ای بین « دو نژاد موسس » یعنی ایرانیان و ترک ها برای به دست آوردن قدرت و کنترل مقامات عمده ی دولتی در جریان بود. در اواخر سلطنت طهماسب قزلباشها دریافتند که موقعیت ممتاز شان به عنوان طبقه ی برگزیده نظامی از سوی اعضای گروههای نژادی جدید مورد تهدید واقع شده است . بعلاوه ورود زنان گرجی و چرکس به حرم سلطنتی که به دلیل زیبایی مورد توجه بودند موجب تسریع نوع کاملا جدیدی از مبارزات در داخل خاندان سلطنتی شد زیرا این زنان برای به سلطنت رساندن فرزندان خود درگیر دسیسه چینی های سیاسی شدند . سیاست شاه طهماسب از لشکر کشی به قفقاز به نظر می رسد احتمالا همان انگیزه های اجداداش جنید حیدر و اسماعیل بود یعنی تمایل وی برای تجربه اندوزی سپاهیانش در جنگ و گرفتن غنایم کلیساهای گرجی منبعی غنی از طلا – جواهرات و دیگر اشیای تزیینی بودند که به خزاین صفویه سرازیر می شد . از آنجا که بخش عمده ساکنین نواحی قفقاز مسیحی بودند با بهانه های جهاد علیه کفار آنها را توجیه می کردند . این لشکر کشی های طهماسب احتمالا بخشی از یک سیاست عمدی بود برای حفظ روحیه و کار آیی جنگی قزلباشها بعد از جراحت مضاعفی که در چالدران و جنگ داخلی بر آنان وارد آمده بود.
اوضاع سیاسی ایران بلافاصله پس از مرگ شاه اسماعیل دوم چه بود
تنها اعضای دودمانی پادشاهی صفوی که طی سلطنت کوتاه اسماعیل به دستور او کشته یا کور شدند برادر بزرگترش محمد خدابنده و سه پسر او حمزه –ابوطالب و عباس بودند . اینان تنها به این دلیل از تصفیه ی اسماعیل دوم جان به در بردند که خود اسماعیل پیش از آنکه دستورش در مورد اعدام آنها اجرا شو و به قتل رسید. بنابراین قزلباشها چاره ای نداشتند جز اینکه شاهزاده ای را که قبلا کنار زده بودند یعنی محمد خدا بنده را بر تخت نشاند . محمد خدا بنده در سال 985 از شیراز به قزوین رسید و عنوان سلطان محمد شاه بر خود نهاد . پس از مدت کوتاهی شاه در رقابتی سخت میان دو زن جاه طلب و بی رحم گرفتار آمد . از این دو یکی همسرش مهد علیا و دیگری دختر طهماسب پریخان خانم بود . پریخان خانم به توطئه گران در قتل اسماعیل دوم کمک کرده بود و پس از مرگ اسماعیل امور کشور را از طریق شورایی از سران قزلباش که بر پا ساخته بود اداره می کرد . هیچیک از این سران جرات سر پیچی از فرمانهای این زن را نداشتند و او مطمئن بود که برادرش سلطان محمد شاه نیز تسلیم اراده ی او خواهد شد. اما هنگامی که یک دیوانی با تجربه ی ایرانی بنام میرزا سلمان که از سوی شاه اسماعیل دوم به وزارت منصوب شده بود موفق شد از پریخان خانم اجازه ی خروج از قزوین و مسافرت به شیراز را دریافت کند نقشه های پریخان خانم نقش بر آب شد.میرزا سلمان بی درنگ با آشکارا ساختن مقام قدرتمندی که پریخان خانم در قزوین به هم زده بود خود را به سلطان محمد شاه م همسرش نزدیک کرد. مهد علیا به سرعت دریافت که یا او یا خواهر شاه باید کنار بروند تا آنجا که ممکن بود به سلب وفاداری سران قزلباش نسبت به رقیب پرداخت . سلطان محمد شاه و مهد علیا شب بعد از رسیدن به قزوین حکم به خفه کردن پریخان خانم دادند دایی او به نام شمخال که از سران چرکس بود اعدام شد و پسر خردسال اسماعیل دوم به قتل رسید .
مهد علیا که بود و چه نقشی در اداره ی امور مملکت بعد از مرگ اسماعیل دوم داشت
بعد از به قتل رساندن پریخان خانم خواهر محمد شاه همسرش مهد علیا کنترل کامل کشور را در دست گرفت. بزرگترین پسرش بنام حمزه میرزا به مقام وکالت دیوان اعلی منصوب شد و امر شد که در پای اسناد رسمی و بالای مهر میرزا سلمان وزیر مهر خود را بزند مهد علیا مدت هیجده ماه فرمانروای بلا معارض کشور بود. او دختر یک حاکم محلی مازندران بود که خاندانش به واسطه ی رسیدن نسبشان به چهارمین امام شیعه زین العابدین (ع) به خود می بالیدند . او دشمن منافع قزلباشها بود و هر کاری که می توانست برای تقویت نقش تاجیک ها در ادراه کشور انجام داد و در تعقیب این سیاست بالطبع از حمایت کامل وزیر برخوردار بود. مهد علیا مصمم بود پسرش حمزه را به جانشینی شوهرش برساند او برای اینکه پسر جوانترش عباس نقشه های او را بر هم نزند بارها کوشید عباس را به قزوین بیاورد اما حاکم هرات از اجرای دستورش خودداری کرد. یکی دیگر از آرزوها ی مهد علیا انتقام گرفتن از مردی بود که پدرش را در مازندران به قتل رسانده بود و اراضی خاندانش را در آن ناحیه مصادره کرد بود. هنگامی که قاتل پدرش قبل از آنکه او بتواند به منظورش نائل شود در گذشت او کینه فرزندش میرزا خان را به دل گرفت و به دستور ملکه به قتل رسید .
علت قتل ملکه مهد علیا چه بود و تاثیر آن در اوضاع سیاسی
مهد علیا دشمن منافع قزلباشها بود و هر کاری که می توانست برای تقویت نقش تاجیک ها در اداره کشور انجام داد و در تعقیب این سیاسیت بالطبع از حمایت کامل وزیرش میرزا سلمان برخوردار بود. سلطان محمد شاه نیز با بذل و بخششهای بی رویه از خزانه می کوشید محبت زیر دستان را جلب کند . این گشاده دستی شاهانه باعث ایجاد حکومتی خوب نشد بلکه باعث تهی شدن خزانه گردید . همچنین عامه ی مردم از عدم امنیت شکایت داشتند برداشت جهان خارج از اداره مملکت به دست سلطان محمد شاه و ملکه اش حاکی از ضعف و تفرقه در داخل کشور بود. دشمنان دیرین ایران یعنی عثمانیان و ازبکان فرصت را برای حمله به ایران از دست دادند . ازبکان مجددا خراسان را مورد تاخت و تاز قرار دادند و در غرب عثمانیان به اتفاق برخی سرکردگان کرد در استحکامات صفویه در آذربایجان نفوذ کردند . در این دوران صفویه محتمل شکستهای پی در پی می شد و بخشهای بزرگی از گرجستان به اشغال در آمدند . در این دوره دشمنی میان ملکه و سران قزلباش به سرعت اوج می گرفت . سران قزلباش از سیاست ملکه در هواداری از تاجیک ها آزرده خاطر بودند کسانی که بر اساس قول ملکه به خوشرفتاری با میرزا خان او را ترغیب به آمدن به قزوین کرده بودند هنگامی که ملکه سوگند خود را نقض کرد خشمناک شدند آن دسته از قراولان سلطنتی که میرزا رضا خان را به قتل رسانده بودند ناراضی بودند زیرا پاداش مناسبی از ملکه دریافت نکرده بودند همچنین آنها از اینکه ملکه نظر آنان را درباره عادل گرای خان رد کرده بود خشمگین بودند زیرا آنها معتقد بودند باید عادل گرای خان را زندانی و حبس کنند اما ملکه نظر آنها را رد کرده بود. قزلباشها از مهد علیا و هر چیزی که به او مربوط می شد نفرت داشتند به ویژه از سلطه او بر شاه و اینکه او از هر فرصتی برای تحقیر قزلباشها استفاده می کرد گروهی از توطئه گران قزلباش گرد هم آمدند تا مهد علیا را از موضع قدرت به زیر بکشند اینان نامه ای به شاه نوشتند که دست مهد علیا را از دخالت در امور کوتاه کند. شاه که مردی نرمخو و دیندار بود پیشنهاد کرد که همسرش را به قم تبعید کند یا وی را به مازندران بفرستد یا خود از سلطنت کناره گیری کرده و انتخاب جانشین را بر عهده سران قزلباش بگذارد ملکه از تلاش شاه برای خشنود ساختن قزلباشها ابراز انزجار کرد و گفت به اندازه سر مویی از رویه ایی که تا کنون در پیش گرفته است منحرف نخواهر شد با شنیدن این سخنان گروهی از توطئه گران به حرم هجوم آوردند و ملکه را به قتل رساندند . چند روز بعد امرای قزلباش در قصر گرد هم آمدند و وفاداری خود را به شاه و پس از آن به حمزه میرزا اعلام کردند . ناتوانی شاه و حمزه میرزا که با عدم توانایی آنها در مجازات قاتلین ملکه کاملا آشکار شده بود رقابت های شدید میان قبایل قزلباش را بر انگیخت . و آنها توانستند اراده ی خود را بر شاه تحمیل کنند.
علت قتل میرزا سلمان وزیر شاه طهماسب وچه عواقبی دربرداشت
پس از آنکه قزلباشها موفق شدند ملکه مهد علیا را به قتل بر سانند. امرای قزلباش وفاداری خود را به حمزه میرزا و شاه اعلام کردند . توانستند خواسته های خود را بر شاه تحمیل کنند در قزوین قبایلترکمن و تکه لوزمام کار را در دست داشتند . در سال 989 در خراسان دو ایل استاجلو و شاملو با ائتلاف با هم علم طغیان برافراشتند و نسب به فرزند ده ساله ی شاه بنام عباس سوگند وفاداری یاد کردند . در سال 990 شاه و حمزه میرزا همراه سپاهیان خود برای سرکوب طغیان خراسان عزیمت کردند امّا تلاش آنها موجب تحقیر بیشترشان از سوی قزلباشها شد در ابتدا همه چیز رو به راه بود. مرشد قلی خان رهبراستا جلو ها وفاداری خود را به حمزه میرزا اعلام کرد و از سوی شاه مورد عف قرار گرفت و علیقلی خان رئیس شاملو ها منزوی شد و هرات تحت محاصره قرار گرفت . اما خصومت بین سران قزلباش ارتش شاه و سلمان میرزای وزیر که قبلا دست راست مهد اولیا بود شدت گرفت . از آنجا که قزلباشهای سپاه شاه چندان علاقه ای به پیگیری محاصره ی همقطارهایشان در داخل هرات نداشتند وزیر آشکارا آنها را به کوتاهی در اجرای وظایف و ایجاد بلوا متهم کرد. به دلیل حمایت وزیر از سیاست ملکه مهد علیا در طرفداری از تاجیک ها و به دلیل گرفتن رتبه ی نظامی و ایفای نقش عمده ای در لشکرکشی های 987 علیه عثمانیان قزلباشها پیشاپیش از وزیر نفرت داشتند . آنها می گفتند که وی موجب نابودی کشور و دشمن قزلباشها ست و خواستار بر کناری وی از مقام وزارت بودند میرزا سلمان به علل زیادی انتظار داشت حامیانش یعنی شاه و حمزه میرزا از وی حمایت کنند اما این دو بی هیچ مقاومتی وی را تسلیم امرای قزلباش کردند و آنان نیز او را بعد از مصادره اموالش به قتل رساندند . پس از قتل میرزا سلمان حمزه میرزا اداره کشور را به دست گرفت . اما در آن عصر پر آشوب وی فاقد تجربه سیاسی که لازمه ی چنین دورانی است بود. او نه تنها دمدمی مزاج و تندخو بلکه میخواره ای تمام عیار نیز بود و مرتکب این اشتباه مهلک شد که بعضی از صاحبمنصبان جوان قزلباش مقیم قزوین را با خود هم پیاله کرد. در نتیجه به زودی گرفتار دسته بندی های قزلباش شد. اوضاع نظامی همچنان رو به خرابی می رفت عثمانی ها تبریز را اشغال کردند . حمزه میرزا نیز در هنگام لشکر کشی در قراباغ به نحو مرموزی کشته شد.درسال 993 رهبر جناح استاجلو ها در خراسان مرشد قلی خان رقیب خود امیر شاملو را فریب داد و عباس میرزای چهارده ساله را نزد خود آورد مرگ حمزه میرزا در سال بعد و تهاجم عظیم ازبکان به خراسان در سال 996که هرات را محاصره کرد مرشد قلی خان را بر آن داشت که خطر به راه انداختن کودتا در قزوین را پذیرا شود . هنگامی که او به قزوین رسید تظاهرات عمومی در هواداری از عباس تکلیف بعضی از سران قزلباش مقیم پایتخت را که هنوز تردید داشتند روشن کرد و در سال 996 سلطان محمد شاه تاج و تخت پادشاهی را به پسرش تسلیم کرد. عباس بنام شاه عباس اول تاج بر سر نهاد.
پایان







